تولد …

این چند روز حرف زیاد داشتم برای نوشتن ولی این قدر کار سرم ریخته بود که بعضی شب ها نفهمیدم اصلا کی خوابیدم! بعضی شب ها هم حس نوشتن نداشتم و …
۲۰ آذر ۱۳۹۱ تولد این وبلاگ (نوشته های شبانه) بود، ۲۰ آذر ۱۳۸۷ اولین مطلبم رو اینجا نوشتم … خیلی خاطره دارم از تک تک نوشته‌هایی که اینجا نوشتم …
۲۳ آذر هم تولد نیما بود …
IMAG0610
تو این مدت پیگیر بحث سربازی هم بودم که ابتدا با سه ماه اضافه خدمت در برگه اعزام مواجه شدم!!!! اما بعد از کمی حرص و ناراحتی و … پیگیری کردم و مشخص شد که اشتباه از جانب نظام وظیفه بوده و خدا رو شکر موضوع حل شد! و حالا هم مدارکم رو تحویل دادم و منتظرم که مراحل کار امریه طی بشه و مشخص بشه که ان شاء الله شدنی هست یا خیر ….
دیگه اینکه خیلی دوست دارم تو این روزهای پیش رو و مونده از پاییز ۱۳۹۱ برای خودم هم یک فرصت تولد دوباره دیگه دست بده …

  1. ۲۳ آذر ۱۳۹۱ در ۱۶:۴۵ | #1

    سلام

    تولد وب لاگتون مبارک ان شاالله همیشه برقرار و پویا باشه

    تولد نیما جان هم مبارک ان شاالله همیشه سالم باشه و در پناه خدا زیر سایه پدر و مادر بزرگ بشه (عکسش خیلی بامزه افتاده )

  2. ۲۴ آذر ۱۳۹۱ در ۲۰:۴۴ | #2

    @…
    سلام
    ممنون، شما هم ان شاء الله سلامت و پایدار باشید.

  3. رهگذر
    ۱ دی ۱۳۹۱ در ۰۹:۰۰ | #3

    سلام.
    پاییز تموم شد . فرصت تلد دوباره دست داد؟
    اینجا داره بارون میاد. خانمم پیشنهاد میده بریم بیرون قدم بزنیم.امیدوارم تو هم به زودی بتونی این تجربه ی قشنگ را داشته باشی.نو متولد

  4. رهگذر
    ۴ دی ۱۳۹۱ در ۱۹:۰۰ | #4

    داداش کجایی نیستی؟تحویل نمی گیری دیگه. آپ که نمی کنی.جواب هم که نمی دی. یه وقتی هم بذار یه چیزی بنویس لابد

  5. ۵ دی ۱۳۹۱ در ۱۸:۰۳ | #5

    @رهگذر

    @رهگذر
    سلام
    هستم،‌همین نزدیکا!
    تولد دوباره هم ان شاء الله به زودی …
    آپ هم خیلی دلم میخواد اما ذهنم خیلی به هم ریخته هست، اونم ان شاء الله به زودی …

  6. رفیق
    ۷ دی ۱۳۹۱ در ۱۶:۰۵ | #6

    چرا مهندس ؟ آشفته نبینمتون؟حالا که به امید خدا میخواین سروسامون بگیرین چرا ذهنتون رو آشفته می کنین؟صبر آدم رو میسازه. خودتون که بهتر میدونین. فکر کنم اگه بنویسین بتونین یه نظمی به افکارتون بدین. بنویسین.

  7. ۷ دی ۱۳۹۱ در ۲۰:۱۴ | #7

    @رفیق
    نمیدونم! رفتن همکارا، ازدواج، سربازی، مسائل اجتماعی و کاری و … و دلایل و تحلیل همه این ها، ذهنم درگیر مسائل زیادی هست طوری که در مورد هر کدوم میخوام بنویسم وسطش میبینم دارم در مورد بقیه می نویسم و حق هیچ کدوم از مطالب ادا نمیشه،‌ این هست که بی خیال نوشتن شدم، البته امیدوارم به زودی بنویسم …!

  8. رفیق
    ۹ دی ۱۳۹۱ در ۱۲:۱۱ | #8

    ان شاالله که بتونین یه جمع بندی بکنین. اما به نظر میاد که دلیل همه ی آشفتگیتون باید یه مورد از موارد بالا یا یه مورد دیگه باشه نه همه شون که همون یه مورد همه رو تحت الشعاع قرار داده. به هرحال با توکل به خدا به آرامش خواهین رسید

  9. ۹ دی ۱۳۹۱ در ۱۹:۰۹ | #9

    @رفیق
    ممنون
    ان شاء الله

  1. بدون بازتاب