مدتی هست که یه دو راهی میبینم! که یه تفسیر سادهاش یه انتخاب هست بین خودم و خدا، اما تفسیرهای پیچیدهای هم داره که نمیتونم بنویسمشون، تو این روزهای عزاداری این قدر نشونه دیدم برای انتخاب راهی که منتهی به خداست که دیگه بیشتر از این میخواستن نشونه بهم نشون بدن باید میاومدن میزدن تو گشوم و میگفتن اون راه رو برو! اما اون تفسیرهای پیچیدهای که میگم نمیشه نوشتشون، رهام نمیکنند و انگار دست و پام زنجیر شده،مثل آدمی شدم که میدونه راه درست و غلط کدوم اما مدام داره توجیه میکنه که از راه غلط بره و در عین حال هم هی براش نشونه میاد که راه درست کدومه! از یه طرف اینکه این قدر دست و پام زنجیر داره عذابم میده و از اون طرف توان حرکت رو ازم گرفته و عمیق که فکر میکنم می بینم وقتی تو گذشته تو مسائل کوچیک بین خودم و خدا، خودم رو انتخاب کردم، اصلا عجیب نیست که حالا تو مسائل بزرگ هم گیر کنم و نتونم راه درست رو برم…
خدا کنه زود بتونم خودم رو تکون بدم و از دست این زنجیرها آزاد بشم، اگه نه اصلا بعید نیست که به زودی با انتخاب هایی که میکنم اوضاع خراب و خراب تر بشه و زنجیرها بیشتر و بیشتر ….
«اَللّهُمَّ لاتَجعَل ِ الدُّنیا اَکبَرَ هَمِّنا»
برام دعا کنید …
چگونه بنویسم از این دو روز؟ چگونه بنویسم من که از سیاهترین ذرات این عالم هم رو سیاه ترم؟ چگونه بنویسم؟
چگونه از عباس (ع) بنویسم که هر چه خوبی در زندگیم هست همه را مدیون اویم؟ چگونه از احساس عمو بنویسم؟ عمویی که حرفش برای اولین بار دو تا شد؟ چگونه بگویم باید عمو باشی تا شاید ذرهای از عمق غم عباس(ع) را درک کنی؟ درک کنی که در خمیه باشی و علیاکبر(ع) برود و برای آوردنش …، درک کنی که نتوانی برای برادرزادهها آب بیاوری، درک کنی که مشک سوراخ شد … چه بگویم …
و از امام حسین(ع) مگر میشود نوشت؟ واقعه بیرون از توان توصیف من است …
حرف بسیار است و زبان قاصر، تنها به دو تصویر و یک مداحی اکتفا میکنم، التماس دعا …
باید عمو باشی …
همه این روزها میفهمند که پیامی هست … همه …
دانلود مداحی میثم مطیعی به سبک خورشیدی جاویدی ای شهید …
زائر کوی حسین، گشته دل و جان ما / بسته به موی حسین، حال پریشان ما
دلخوشی عاشقان، روضه خون خداست / جنّت ما هیأت است، مقصد ما کربلاست
مولایم، اربابم یا حسین، از عشقت بی تابم یا حسین
فریاد هل من ناصرت در یاد ماست / یا لیتنا کنّا معک فریاد ماست (۲)
در پی روح خدا، سوی خدا می رویم / همچو شهیدان سوی، کرب و بلا می رویم
جان و دل عاشقان، نذر رضای ولی / نذر علمدار عشق، حضرت سید علی
همراز گلهای پرپرم، سرباز گمنام رهبرم
آخر شهیدم می کند عشق ولی / چشم من و فرمان تو سید علی (۲)
آتش هجرت زده، شعله به دلهایمان / صاحب این دل تویی، حضرت صاحب زمان
می رسی و می رود، سوز غم از سینه ها / می رسی و می بری، غربت آدینه را
یا مهدی، یا مولا العجل، آقا یابن الزهرا العجل
یابن الحسن ای قبله هفت آسمان / در هر نفس می خوانمت تا پای جان (۲)
دریافت فایل :
motiei-sorood-payani-moharram90-02.mp3
- دریافت شده:
1,368
بار
پی نوشت: هیئت شهدای گمنام
دیر اومدم برا محرم بنویسم، برا همین حرف اضافه نمی زنم! فقط میخوام به ارباب بگم که اگه بهم نگاه نکرده بود نمیدونم الان چه مسیری رو داشتم می رفتم و نمیتونم هم بدون نگاهش به مسیرم ادامه بدم، خلاصه اش میشه همون «جواز نوکریمو تو باطل نکن» …
حرم شده فکر هر روزم، ز داغ هجر تو میسوزم
جواز نوکریمو تو باطل نکن، نگاه به این گدای ناقابل نکن، حرم ندیده من رو زیر گل نکن
حسین آقام آقام، حسین آقام آقام، حسین آقام آقام
با این که از دوریت بی تابم، به یاد شیش گوشه میخوابم
تو روضه ها دلم رو عاشق میکنم، شبا میون روضه هق هق میکنم، اگه نیام زیارتت دق میکنم
حسین آقام آقام، حسین آقام آقام، حسین آقام آقام
دانلود کنید با صدای مهدی میرداماد که نواش این دو ساله همدم تنهایی های منه …
Shabe6_Moharram_1390_i.mp3
- دریافت شده:
5,155
بار

عصر از سر کار زودتر اومدم که برم موهام رو کوتاه کنم، رفتم ولی آرایشگری که پیشش میرفتم نبود و در مغازهاش بسته بود! چون پلان دومی نداشتم، بین اینکه برم یه جای دیگه موهام رو کوتاه کنم و برم خونه، دومی رو انتخاب کردم. از جلوی مغازه اومدم که از خیابون رد شم و به سمت خونه مسیر رو ادامه بدم، خیابون خیلی شلوغ بود و مجبور شدم برای رد شدن از اون چند ثانیه مکث کنم، تو همین فاصله یه بچه کوچولو (کلاس اول یا دوم دبستان بود احتمالا) تو تاریکی از پشت اتوبوس پیدا شد و بدون توجه به ماشین ها از خیابون رد شد!
من هم چند ثانیه بعد از خیابون رد شدم و اون دست خیابون به هم رسیدم و اتفاقا مسیرمون تو کوچه هم با هم یکی بود، تو کوچه من مسیر خودم رو میرفتم و تو ذهنم داشتم به هزارتا مساله مختلف فکر میکردم، اما اون بچه براش مهم بود که پا به پای من بیاد و حتی تمام سعیش رو میکرد تا یه قدم جلو تر باشه، آخر کوچه مسیرمون از هم جدا شد …
شاید من هم تو سن و سال و زوایه دید اون بچه همون طوری عمل میکردم، آزاد و رها و مطمئن و چابک! شاید هم اگه کسی بود که از من تندتر میرفت اما مسیر مشترکی داشتیم من هم مثل اون بچه ترغیب میشدم که تندتر برم تا عقب نباشم و حتی سعی کنم که جلو بزنم!
نمیدونم! شایدم این اتفاق یه معنی سومی داشت که من متوجه نشدم، فقط حسی غریبی داشتم که این یه نشونه بود، انگار بچه اون ور خیابون تو تاریکی پیدا شد و بعد از طی عرض یک خیابون و طول یک کوچه از من جدا شد و دوباره تو تاریکی گم شد …
و آدم(ع) فرود آمد، حیران و سرگردان و پشیمان و به او گفتند توبه کند به لغتی که بر او فرو فرستاده بودند و انسان توبه کرد و مهربان بی همتا پذیرفت: «فتلقی آدم من ربه کلمات فتاب علیه انه هو التواب الرحیم» و آن روز نهم ذیالحجه بود …
سالها بعد ابراهیم (ع) مناسک حج را آموخت و …
پیامبر (ص) نیز در این روز حدیث ثقلین را بیان فرمودند و …
و امام حسین (ع) به نوعی حرکت عظیم خود را با مناجات بی نظیر این روز آغاز کردند …
و مناجات امام حسین (ع) چه زیبا همه چیز را در بر میگیرد از ستایش خدا تا راز آفرینش انسان، از ذکر نعمتهای خدا تا بیان ناتوانی انسان در به جا آوردن شکر نعمتها و نهایتا از شکایت به پیشگاه خدا و پناه بردن به او …
خدایا من هم حیران و سرگردان و پشیمان هستم، خود خوب میدانی احوال همه ما را، نگاهی کن که با این همه رحمت و نجات، بعید است که بخواهی این بار در گمراهی رهایم کنی …
ادامه ی نوشته
ازدواج کردن افراد سبک و سیاقهای مختلفی داره. بعضیها تو محیط اطراف یکی رو می بینن و از نظرهای مختلف به دل شون میشینه و بعد باهاش ازدواج میکنن. بعضیها سعی میکنند اون فرد رو با یه سری ملاک هم بسنجن، بعضی ها هم قبل از ازدواج (با یا بدون اطلاع خونواده – سالم یا ناسالم) مدتی هم با هم سر میکنند تا شناخت شون کامل تر بشه و …
بعضیها اما به هر دلیل یه کم پخته تر میشن و دور ورشون هم کسی که به ملاک و معیارشون بخوره نیست، یه خورده ازدواج براشون سخت میشه! باید منتظر باشند تا کسی رو بهشون معرفی کنند که به معیارهاشون نزدیک باشه و بعد توکل به خدا با چند تا جلسه حرف زدن جمع بندی کنند و تصمیم بگیرند …
برای آدمی که تو یه خونواده سنتی-مذهبی بزرگ شده و یه مقدار هم سنش بالا رفته و پخته تر شده و خیلی نمیتونه به یه حس ظاهری بها بده، ظاهرا حالت دوم کاملا مقبول و اجرایی هست. این وسط چیزی که خیلی پیچیده هست، بحث معیارهاست! هر کسی یه ایدهآلی داره تو همه بعدها اما خودش لزوما به اون ایدهآل نرسیده و چه بسا مواردی که خیلی هم ازش دور هست، اما وقتی میخواد معیار انتخاب کنه میره سراغ ایدهآلها و نمیتونه از ایدهآلها بگذره. حالا این نگرانی هست که اگه نتونست بعدا هم خودش رو با ایدهآلهایخودش وفق بده چی میشه؟!؟ اگه هم ایدهآلها رو بی خیال بشه و بره با یکی مثل خودش که از نظرهایی از ایدهآلهاش انحراف داره ازدواج کنه، این نگرانی هست که هیچ وقت از اون انحراف به سمت ایدهآل حرکت نکنه و چه بسا انحرافش هم بیشتر بشه …
حقیقتا موضوع پیچیده هست و فقط میشه به خدا توکل کرد و به «الخیر فی ما وقع» …