هر چقدر دلم میخواد از انتخابات ننویسم و فراموشش کنم، باز نمیشه! این دفعه در مورد اثرات این رویداد روی خودم و آدمهای اطرافم میخوام بگم و از وظیفهای که هر کدوم ما اگه کسی از اطرافیانمون تو همچین شرایطی قرار گرفت باید حواس مون باشه که ایفا کنیم. خوب طبیعتا مثل هر خونواده سنتی، دفعه قبل که داداشم میخواست کاندیدای انتخابات باشه (مجلس هشتم) پدر و مادرم مخالف بودن و یه جورایی خیلی هم درگیر نشدن، هر چند اون موقع هم ناراحت شدن و قصه خوردن، ولی خوب یه جورایی اصلا اوضاع مثل این دفعه نبود، هم خیلی درگیر نشده بودن و هم یه جوون در اولین فرصتش چهارده هزارتا رای آورده بود واقعا هم یه جورایی موفقیت به حساب میاومد تا شکست و …. اون بار تقریبا من از خونواده خودمون کامل درگیر بودم که ته فشاری که بهم اومد با یه بار بغض کردن و گریه کردن حل شد، این قدر بزرگ نبودم که خیلی چیزا رو بفهمم و … ادامه ی نوشته
این چند سال قسمت بود که با بچه ها نزدیک تحویل سال می رفتیم مشهد و بعدش هم یه چرخی می زدیم و از راه شمال برمی گشتیم … . امسال اما با وجود اینکه تابستون این توفیق رو داشتم که برم کربلا و نجف و کاظیمن و سامرا و هم اینکه یه بار دیگه هم قسمتم شد که اواخر تابستون برم مشهد، خیلی دلتنگ حرم امام رضا(ع) هستم، اما خوب انگار قسمت نیست و امام رضا(ع) امسال ما رو قابل ندونسته که این فکرایی که در مورد یه سالی که گذشته و یه سالی که پیش رو هست انجام میدیم رو اونجا و کنار حرمش انجام بدیم، انگار سیاهی هام این قدر زیاده که دیگه باید از همین راه دور سلام کنم و ازش بخوام کمکم کنه که درست تجزیه و تحلیل کنم و تصمیم بگیرم، باید از همینجا براش بگم که امسال چه اتفاق هایی افتاده و وسطش هم درد و دل کنم که یه جاهایی که خیلی بدی هام پر رنگ شده، کمتر کمکم کردند که برگردم و ازشون بخوام بیشتر هوام رو داشته باشند و … . باید از همینجا دعا کنم که همه ی اونایی که تو دلم جایی دارند یا تو دلشون جایی دارم ، سال پرباری داشته باشند و اینکه موارد خاصی رو نام ببرم و با وجود اینکه میدونم بهتر از من از شرایط هر کدوم آگاه هستند باز با زبون خودم براشون بگم و در اون موارد بخوام که برام دعا کنند و …
از همینجا سلام میکنم: السلام علیک یا علی بن موسی الرضا (ع) . اگه زیارت رفتید نائب الزیاره ما هم باشید. التماس دعا …
دلم نمیخواست دیگه در مورد انتخابات مجلس بنویسم، اما بعد اون مطلب به اصطلاح تحلیلی که در مورد انتخابات و نتایجش نوشتم، چندین تا پیغام از تماس با من، برام ارسال شده بود، در نکوهش من! از اینکه من چقدر ساده هستم که فکر میکنم همچین آمار رای آوردنی تحلیل میخواد، تا اینکه برم تحقیق کنم ببینم اینایی که سابقه سپاه داشتن تو چند تا شهرستان با همین اعداد عجیب و غریب رای راهی مجلس شدن! و خیلی حرف های دیگه که مطرح نمیکنم چون اگه طرف میخواست مطرح بشه کامنت میزاشت نه اینکه از تماس با من پیغام بفرسته.
چند تا نکته هست که خلاصه میگم:
۱- همچنان میگم این تعداد رای از تو صندوق ها در اومده و اعتقادی به دستکاری و دست بردن تو اینا ندارم.
۲- رای برخی شهرها به هیچ وجه قابل درک نیست، که مهم ترین نمونه اش شهر گز هست که آقای حاجی بالای ۴ هزار رای آورده و حتی برای جشن پیروزیش هم که رفته تو عکسای سایت خودش چهل نفر هم دورش نیستن و اصلا نمیشه ۴۰۰ نفر تو گز پیدا کرد که بگن به حاجی رای دادن! و خوب لابد اینا از جای دیگه اومدن گز و من نمیخوام منکر این بشم که بحث رای خریدن بوده، هر چند مدرکی هم برای اثبات بودنش ندارم غیر از یه تحلیل شخصی که از یه آدم بیست و شیش ساله همچین اعتباری هم نداره!
۳- باز باید بگم ما مامور به نتیجه نبودیم، زحمت مون رو کشیدیم دلیلی برای ناراحتی نیست، اون آقایی که رای آورده هم باید حواسش باشه که اگه حتی یه دونه رای با تخلف گرفته باشه، حتی اگه کل چهارسال رو لحظه به لحظه خدمت کنه، باز هم به هر ۹ تا کاندیدای دیگه و هم به کل مردم حوزه انتخابیه مدیون هست چون رایی که حقش نبوده با توسل به پول گرفته و واقعا نمیدونم چطوری میتونه جواب گوی خدا باشه
۴- همین قدر که تا شب های آخر دنبال تخریب ما بودن و ازمون میترسیدن نشون میده که ما راه درست و رفتیم و اشتباه نکردیم و بیرون بودن مون اشتباه بزرگ تری بود.
۵- مردم واقعا باید دقت کنند، مشابه دکتر نوروزی تو حوزه های انتخابیه دیگه هم اساتید دانشگاه جوان و پرانرژی زیادی هستند که از همین حدود رای گرفتند و نتونستند راهی مجلس بشند و در عوض اون ها افرادی راهی مجلس شدند که سی سال امتحان خودشون رو در کار نکردن پس داده بودند. همین طور اونایی که حاضر میشن رای خودشون رو بفروشن هیچ جایی برای شکایت از شرایط باقی نمیزارن، تا وقتی کسی هست که رای رو بفروشه، هر چی سرش بیاد حقشه، حتی مردن از گرسنگی
۶- مسئولان نظام هم باید دقت کنند، اینکه نظارتی از بالا نباشه و تو هر شهرستان یه عده بتونند با توسل به قدرت و ثروت راهی مجلس بشند و نخبگان کنار بمونند، جدا از بحث انتخاب اشتباه مردم که به خود مردم صدمه میزنه، به خاطر سر خورده شدن نخبگان و طرفداران شون به جامعه هم صدمه میزنه، با وجود اینکه حضور حداکثری مردم برای نظام مثبت هست، باید دقت بشه که همین حضور اگه به واسطه قدرت و ثروت عده ای باشه و موجب رفتن اونا به مجلس بشه، عدم حضورهای خطرناک تری رو به دنبال خواهد داشت ….
تو این مدت اتفاق های جدیدی افتاده، از وضعیت پایان نامه و رفتار استاد راهنما و … تا انتخابات و … ، تا پروژه ipe و سر و کله زدن با پلیس فتا و … و تو همه اینا فشار به این سمت بوده که فکر کنم خیلی راحت می تونم برم، میتونم از شرایطی محیطی که ازشون راضی نیستم فاصله بگیرم، اما این یک خودخواهی محض هست، اگه من برم، دیگری هم بره و دیگری هم، فضا برای اونایی که جایی که نباید باشن، بازتر و بازتر میشه و تاوان این رفتن خودخواهانه من رو همواره آیندگانی باید بدند و من باید در آینده جواب گوی اون ها باشم، چطور بعضی ها میتونن فکر کنن که در برابر نگهداری محیط زیست و … برای نسل های بعد مسئولیت دارن و بعد وطن رو بزارن کنار و فکر کنند در برابر نسل های بعدی وطن به واسطه تلاشی که برای اصلاح شرایط نکردن، هیچ مسئولیتی ندارن و … . هر چی بیشتر میگذره مصمم تر میشم که رفتن، فقط برای رفاه طلبی و خودخواهی هست و نه برای هر دلیل منطقی و عقلانی دیگه ای …
دفاعم که تموم شد، یهویی رفتم تو فضای انتخابات و دیگه اون وسطا نشد هیچی بنویسم، هر چند حرف خیلی بود و … ، در هر صورت الان که برگشتم لازم دیدم اولین مطلب رو در مورد انتخابات بنویسم و بعد در مورد بقیه چیزا . خوب اول نتایج این دوره رو ببینید:

خوب بحث در مورد انتخابات و نتایجش به خصوص بعد از انتخابات ریاست جمهوری یه جورایی زیاد بوده و هست، منم تحلیل خودم رو از این انتخابات میگم، نظر شخصی من هست درست و غلطش هم تا این حدی هست که من فهمم، اگه احیانا پیگردی چیزی داره هم پای من هست و هیچ کسی تو تحلیلی که می نویسم نظری نداده. ادامه ی نوشته
وقتی تو پایان نامهات دروغ مینویسی (حتی یه جمله) مثلا کاری رو که انجام ندادی ادعا میکنی که انجام دادی، اون وقت تاثیر این موضوع بر چی خواهد بود؟!؟ اگه با همین مدرک ادامه تحصیل بدی، اگه با این مدرک جایی مشغول به کار بشی و … ؟ تا چند نسل باید تاوان یک دروغ رو پس بدن؟!؟ لعنت به این دنیا!
امروز دومین مسابقه پرسپولیس با مربیگری مصفطی دنیزلی بود که خوب با نتیجه ۴-۱ به نفع پرسپولیس تموم شد اون هم در شرایطی که پرسپولیس ۱۰ نفره شد و … حالا اگه اول فصل این مربی کنار پرسپولیس بود خیلی چیزا فرق می کرد … نمیخوام راجع به فوتبال صحبت کنم و البته اگه هم بخوام صحبت کنم یه برد برای حرف زدن در مورد یه تیم خیلی زود قضاوت کردن خواهد بود اما امروز بازیکن ها بازیکن های دیگه ای بودن و … میخوام در مورد مربی حصبت کنم !

از بین حرفای زیادی که در مورد مربی از وقتی بازی تموم شده تا حالا به ذهنم رسیده دو تا مطلب هست که میگم و برای گفتن بقیه شاید وقت دیگه ای مناسب تر باشه. اولی این هست که همه ما به مربی نیاز داریم برای اینکه بتونیم قابلیت هامون رو به نحو احسن استفاده کنیم و به جایی که تواناییش رو داریم برسیم، یه وقتایی خودمون مجبور میشیم نقش مربی رو برای خودمون بازی کنیم اما طولانی شدن این موضوع اصلا خوب نیست، بودن مربی خیلی تاثیر شگرفی میتونه تو زندگی ما داشته باشه. در مورد خودم شاید تنها مقطعی که واقعا حس کردم مربی دارم دوران دبیرستان و سال اول دانشگاه بود ولی باز تا زمانی که سر کلاس میرفتم تا همین دو سال پیش دو مقطع ارشد غیر مستقیم هم که بود از اساتید چیزایی یاد میگرفتم اما این دو سالی که شاگرد نبودم خیلی جاها اشتباه رفتم و البته الان که دقت میکنم یه بخشی از این موضوع هم مربوط به عمل نکردن به توصیه ها مربی های قبلی یا دقت نکردن در این توصیه ها بوده . از طرف دیگه هر چی متنوع تر تدریس داشتم حس اینکه مربی هستم برای عده ای رو بیشتر داشتم و الان خیلی کمتر این حس رو دارم. الان احساس میکنم که هم باید یه مربی کنارم باشه و هم باید سعی کنم برای همه اونایی که میتونم یه مربی باشم.
دومین نکته در مورد کار کردن هست، یه مدیر موفق تو یه کسب و کار به خصوص اگه کسب و کار مال خودش باشه، مدیری هست که زیردستاش حس کنن این یه مربی هست، یه مربی خوب یه مربی که داره به خوبی از توانایی های اون ها استفاده میکنه و توانایی هاشون رو روز به روز بارزتر میکنه این احساس کارایی رو میبره به سمت بی نهایت! و البته انرژی رو هم فکر میکنم حداقل دو برابر میکنه …