چند وقت پیش زد به سرمان! توی یکی از این مسابقه های پیامکی ایرانسل شرکت کردیم، برای جواب یکی دو تا از سوال ها هم یک سرچی زدیم! گفتیم بگذار جواب ها را منتشر کنیم ملت حالش را ببرند! نتیجه غیر قابل انتظار بود! برای من که در چند ماه گذشته به طور متوسط بین ۲۰ تا ۴۰ بازدید در روز داشتم، چند روز تعداد بازدیدها رفت روی حدود ۴۰۰ تا! و البته جالبتر این است که الان در عباراتی که جستجو شده و افراد از طریق آن ها سر از این سایت در آورده اند این عبارت بهترین دما برای آبگرمکن در صدر قرار دارد! آن هم به صورت های مختلف! به صورتی که بین ۳۰ عبارت که بیشتر بازدیدکننده را به نوشته های شبانه فرستاده اند، پانزده تای آنها درباره همین دمای آبگرمکن است!
نکات و اتفاقات جالب دیگری هم درباره این نوشته و تحلیل نتایج تاثیر آن بر تعداد بازدیدکنندگان وجود دارد که ان شاء الله به زودی در موردشان خواهم نوشت، فعلا در کف همین ده برابر شدن تعداد بازدیدکنندگان یک سایت شخصی از طریق جستجوی بهترین دما برای آبگرمکن هستیم!!!
نقاش بزرگ، نقشی نو زد، خلقتی عظیم! از روح خود در او دمید! و انسان نام نهاد او را.
انسان را به سبب داشتن اختیار، خطر رفتن به راه اشتباه و به سوی آنچه نباید تهدید می کرد و شاید بزرگ ترین خطر، خطر غرور بود، بنا بود همه فرشتگان، مخلوقات بزرگ خدا، به سجده روند که ای انسان! تو اشرف مخلوقاتی! و چقدر هولناک بود که انسان خطر غرور را نفهمد و بعد حتی دم از خدایی بزند!
نقاش بزرگ، نقشی دیگر زد! بسم الله الرحمن الرحیم، اعوذ بالله من الشیطان الرجیم! و شیطان قربانی شد! شیطان با آن همه سابقه عبادت، باید به انسان نشان میداد که نتیجه غرور در درگاه خدا رانده شدن است و چنین شد، نافرمانی شیطان جلوه ای بود تا انسان اسیر غرور نشود و البته آدم ابوالبشر از غرور رانده نشد و از جنبههای دیگر رانده شد (هر چند حرف هایی هم هست که آدم ابوالبشر هم از غرور رانده شد و …)، اما در حیرتم که اگر شیطان چنین نمی کرد و آدم ابوالبشر نتیجه غرور را نمیدید چه ها ممکن بود رخ دهد!
این گذشت و شیطان که خود را به خاطر عدم سجده بر انسان رانده شده می دید و به جهت این موضوع کینه شدیدی از انسان بر دل داشت، سوگند خورد که انسان را گمراه کند. هدف شیطان این بود که انسان بر او سجده کند! و البته در این راه از قوی ترین نقطه ضعف انسان بیش از تمام نقاظ ضعف دیگر بهره برد و چه راهی مناسب تر برای پیدا کردن نقطه ضعف اصلی انسان، جز اینکه رانده شدن او برای گرفتار نشدن انسان در دام این نقطه ضعف بود؟ شیطان از راه غرور بیش از راه های دیگر وارد شد، هر چند برای عامه مردم شهوت و شکم و … راه های مناسبتر و سهل الوصول تری بودند اما برای آن هایی که در برابر این راه ها ایستادگی میکردند و به مقام اشرف مخلوقات نزدیک می شدند، غرور راهی کلیدی بود و البته برای به گمراهی کشیدن کثیری از انسان ها به وسیله خودشان!
فراماسونری! لغتی که امروزه زیاد شنیده می شود، نمادگرایی در حد وحشتناک و به کار بردن نمادها در هر جا که ممکن باشد و ارتباط این موضوع با فرعونها و مصر باستان، همان جایی که انسان به نوعی ادعای خدایی می کرد! و ارتباط این موضوع با شیطان پرستی! ایده آل شیطان رانده شده و اوج گمراهی! این ها مواردی هستند که به نظرم باید در موردشان ساعت ها فکر کرد و البته مطالعه! و نوشت! اما یک ارتباط اولیه بین همه این ها و غرور برای من مشهود است، فراماسون ها به دنبال در دست گرفتن کنترل جهان و نشستن جای خدا هستند! ولی در عمل هم در نتیجه این غرور به پست ترین موقعیت رسیده و به سوی پرستش شیطان می روند و … مجالی نیست تا این مهم انجام شود، اما اشاره ای کوچک لازم بود، شاید دیگران خود جستجویی کردند و ما هم از نتایج جستجویشان بی بهره نماندیم.
امروز مطالبی میخوندم که نمایندههای مجلس در مورد افزایش بیکاری یا اینکه بیکاری زیاد هست گفته بودند و در عین خواستن چارهجویی از سه قوه و به ویژه دولت، دولت رو متهم به ارائه آمار دروغ درباره ایجاد اشتغال کرده بودند. من رو این قسمت دوم فعلا صحبتی ندارم، مهم نیست برام که عددی که گفته شده که اشتغال ایجاد شده راست هست یا دروغ، در کنار اینکه کاری هم ندارم به اینکه نفری که چه قدر در هفته کار میکنه شاغل حساب میشه و کی بیکار حساب میشه و … . اینا یه مشت دعوای بی خودی هست به نظرم، بنابراین من کاری باهاشون ندارم.
اما با قست اول حرف نماینده ها کار دارم، اونجایی که ادعا میکنند بیکاری زیاده و یکی از این به اصطلاح نمایندهها گفته که تو شهرشون با مدرک کارشناسی ارشد دنبال شغل نگهبانی می گردند! واقعا من متاسفم برای ملتی که همچین نمایندههایی میخوان براشون قانون تصویب کنند و از حقوقشون دفاع کنند!
به عنوان آدمی که یکی دو سال هست که دارم کار میکنم، به طور رسمی میخوام اعلام کنم که آمار بیکاری در ایران صفر هست! میگید نه؟ ما یه آگهی زدیم که نیروی کار میخوایم، تخصصهایی هم که مد نظرمون بود نه در حد کارشناسی ارشد که در حد کارشناسی بودن، اما از سی چهل نفری که فرم پر کردند (مشخص نیست بیکارها کجا بودند، که این قدر کم فرم پر شده! از طرفی از این سی چهل نفر- بالای هفتاد و پنج درصدشون هم شاغل بودن و دنبال شغل بهتر میگشتن!)، سه چهار نفر هم نبودند که نصف شرایط رو داشته باشند! طرف چهار سال رفته دانشگاه، معلوم نیست این چهار سال رو چیکار میکرده، در هیچ حوزهای هیچ اطلاعات اولیهای هم نداره! حتی در حوزه درسهایی که پاس کرده! بعد این آدم رو شما بیکار حساب می کنید؟ بعد میگید چرا این آدم دنبال شغل نگهبانی میگرده؟!؟ خوب پس دنبال چی بگرده آدمی که هیچ تخصصی نداره؟!؟ به درد همون نگهبانی هم نمیخوره چون حال بلند شدن و گشت زدن و … رو هم نداره!
وظیف دولت این هست که برای آدمی که هیچ کاری ازش بر نمیاد شغل ایجاد کنه؟!؟ چطوری باید دولت این کار رو بکنه؟!؟ دولت چهار سال هزینه تحصیل این فرد رو در دانشگاه دولتی فراهم کرده، بعد از چهار سال طرف اومده هیچی بلد نیست، یعنی صفر صفر! خوب الان دولت باید بیاد به جای این شخص کار هم انجام بده ، بعد حقوقش رو ببره بهش بده؟!؟ نه خیر! مشکل از جای دیگه هست! ادامه ی نوشته
روز چهارشنبه هفته پیش با یکی از دوستان در مورد پارهای از موارد صبحت و مشورت میکردیم. یه جایی صحبت درباره این بود که گاهی آدم نگران میشه که آدمهای اطرافش در حال سوء استفاده ازش باشند و واقعا اون طوری که رفتار میکنند با اون چیزی که واقعا قصدش رو دارند متفاوت باشه. به خصوص گاهی افراد دیگهای به این مورد دامن میزنند و مدام تو گوش آدم میخونند که فلانی این آدمی که کنارت فلان رفتار رو میکنه، قصدش یه چیز دیگه هست و … .
بحث نسبتا مفصلی با هم داشتیم، این قدر که یکی دو تا از قرارهای کاری اون روز منو داشت به هم میریخت! اواخر بحث یه دعای جدید یاد گرفتم که بعد از نماز خالصانه از خدا بخوام که افرادی که باهاشون تعامل دارم، اگه قصد سوء استفاده از من دارند یا اینکه بود و نمودشون متفاوت هست و آگاهی از این تفاوت بود و نمود لازم هست منو از این موضوع آگاه کنه و بعد هم تو این موضوع خودم رو به خدا بسپارم و به حرف دیگران هم توجهی نکنم، چون واقعا از اون موضوعهایی هست که کنجکاوی و سرک کشیدن دنبال اینکه واقعا حقیقت چی هست، ممکنه خیلی مشکلات مختلفی رو ایجاد کنه و ارتباطات خیلیها رو با هم به هم بریزه.
جمعه تولد هادی بود، موقع آرزو کردن براش آرزو کردم که تلقی که از افراد داره منطبق بر واقعیت افراد باشه و تلقی که افراد ازش دارند منطبق بر واقعیت باشه. برای خودم هم این چند روزه همین دعا رو میکنم، خدا عاقبت همهمون رو ختم به خیر کنه.
امروز (یا شاید باید بگم دیروز!) حسب همکاری و سرمایهگذاری مختصری که تو نمایندگی شرکت موج زندگی تو اصفهان داشتم، به عنوان مهمان به یه همایش دعوت شده بودم. با اینکه وقت نداشتم و خیلی هم کار سرم ریخته برا تنوع و همین طور برای رد نکردن دعوت دوستان قبول کردم و ساعت ۱۶ تا ۱۸ تو این همایش بودم، موضوع همایش هم میشه گفت درباره خوشبختی تو زندگی بود و سخنران همایش دکتر میر عمادالدین فریور (صاحب امیتاز و مدیر مسئول مجله شادکامی و موفقیت) بود. حرفهایی که زد نوع جالبی از زوایه دید رو معرفی میکرد، البته عمیقتر که نیگاه میشد اشکالاتی به حرفهاش وارد بود، سر شب هم که با داداشم در مورد همایش صحبت میکردم گفت این آقا بخش زیادی از حرفهاش پشتوانه علمی نداره و نظریات خودش هست. با این وجود به نظرم نگاه کردن با اون زوایه دید حداقل هر از گاهی هم که شده بد نیست.
تا حدی میشه گفت سخنرانیش سازمان دهی مناسبی نداشت و عملا یه سری حرف مختلف و درباره موضواعت مختلف رو داشت میزد، برا همین اینکه آدم بخواد مکتوب کنه که چی میگفت سخت هست، اما دو بخش عمده تو صحبتهاش قابل تشخیص بود که منم در مورد همون دو بخش عمده خلاصه حرفهاش رو که تو ذهنم مونده مینویسم. البته لازم میبینم بگم ممکنه من اشتباه تو ذهنم مونده باشه که هر حرفی کجا زده شد ولی سعی کردم که دقیقا اونجایی که گفته شده بنویسم ولی باز ممکنه اشتباه یادم مونده باشه که در این مورد همین جا معذرت خواهی میکنم. ادامه ی نوشته
دیشب به دلیلی که الان از ذکرش معذورم (و شاید بعدا بیان شد)! داشتم کتاب «حسین (ع) عقل سرخ » رحیم پور رو میخوندم. یه جاهایی از کتاب در مورد زندگی برخی از شخصیتهایی که تو اون زمان بودند صحبت کرده. چند نفر رو نمونه گفته چه تو مدینه چه تو مکه و چه تو کوفه که این مطالعه تیپ افراد برام خیلی جالب بود. بگذریم، یکی از این افراد که خیلی ذهن منو مشغول کرد همین «شبث بن ربعی» بود. فقط خلاصه چیزی که تو کتاب در موردش هست رو مینویسم، به نظرم الان برای قضاوت در موردش زود هست و هنوز باید روش فکر کنم.
در زمان بعثت پیامبر شبث یه سرمایهدار کوفی بوده که وقتی یه زن تو کوفه تقریبا هم زمان با بعثت پیامبر ادعای پیامبری میکنه، شبث ادعای اون رو میپذیره و بهش ایمان میاره و میشه موذن اون خانم (۱). بعدا که دست اون خانم رو میشه، شبث مسلمان میشه. بعد از دوران سه خلیفه اول شبث جزء کسانی بود که با حضرت علی(ع) بیعت میکنه و یه مسئولیتی هم بهش واگذار میشه(۲). سپس جزء خوراج میشه و با حضرت علی جنگ میکنه (۳). بعد از شهادت حضرت علی پشیمون میشه و با امام حسن(ع) بیعت و در حکومت مشارکت میکنه(۴). بعد از سقوط حکومت امام حسن با معاویه بیعت میکنه و یکی از افسران معاویه میشه (۵).بعدا در زمان امام حسین(ع) جزء افرادی هست که به امام نامه مینویسه(۶) که به کوفه بیاد! بعد که ابن زیاد سر و کلهاش پیدا میشه و جو کوفه تغییر میکنه، تصمیم میگیره از کوفه فرار کنه با این استدلال که اگه بمونه یا باید طرف امام حسین(ع) باشه و کشته بشه یا اینکه باید دستش به خوند فرزند پیامبر آلوده بشه! اما در فرار با شکست مواجه میشه و مجبور میشه مسئولیت بخشی از پیاده نظام سپاه ابن سعدرو در واقعه کربلا به عهده بگیره (۷). ظهر عاشورا با شمر درگیر میشه سر این موضوع که چرا بعد از شهادت مردان به حرم فرزندان پیامبر حمله شده، اما در همون حال چون وقتی گیر افتاده بوده نذر کرده بوده که اگه فتنه حسین(ع) بخوابه چند تا مسجد بسازه، چند تا مسجد به خاطر خوابیدن فتنه حسین(ع) و حفظ حکومت یزید، تو کوفه میسازه(۸)!بعد که مختار قیام میکنه به مختار میپیونده و از فرماندهان مختار میشه (۹) و بعد که مصعب کوفه را فتح میکنه و مختار رو میکشه این افسر پلیس مصعب در کوفه میشه(۱۰)!!!!
دیگه چی باید بگم! این جاهایی که شماره زدم رو اگه تیتر کار این شخص رو زیر هم بنویسیم، میشه رزومه این آدم! عجب رزومهای داره! یعنی واقعا در ذهنم نمیگنجه! تطبیق رفتار این آدم با رفتار خودم برام جالبه، اینکه بعضی رفتارهای کوچیک ما هم گاهی همین قدر عجیب هستند و همین قدر پیش بینی نشدنی و زشت و کثیف و اینکه برای خودمون همهی رفتارهامون توجیه هم دارند! در کنار این، تطبیق رفتار این آدم با برخی چهرههای سیاسی اجتماعی حال حاضر هم برام جالبه، آدمهایی که هم عوض شدند و هم عوضی شدند اونهم چندین و چند بار و … .
به دوستاتون یه نگاهی بندازید، از لباسهایی که پوشیدن تا مدل مویی که استفاده کردن و کلا وضعیت ظاهریشون. حالا از وضعیت ظاهری بیاین سراغ علائق افراد، آهنگهایی که گوش میدن، سریالهایی که میبینن، غذهایی که موقع رستوران رفتن سفارش میدن، کتابهایی که میخونند و … تا هر سطحی که میتونید عمیق بشید. هر چی بیشتر دقت کنید موارد غربی بیشتر و بیشتری رو در اطرافیانتون میبینید. البته به اینکه از چه صنف و طبقهای هستین هم بستگی داره اما دور از انصاف نیست که بگم کم کم دیگه از هر صنف و طبقهای که باشین این موضوع حقیقت داره، هر چند مثلا برای قشر جوان و دانشجو شدیدتر هست. ادامه ی نوشته