دروغ
دروغ گفتن، به نظر شما دلیلش چی میتونه باشه؟ منظورم دروغهای معمولی نیست، بلکه یه نوع خاصش هست! اینکه مثلا یکی از شما میپرسه فلانی فلان چیز اینطور هست، و بعد شما نمی دونید و میگید آره یا نه ! گاهی وقتها این مورد برای خودم پیش میاد، امروز که خوب داشتم بررسی میکردم دیدم دلیلش این هت که معمولا اطرافیان در مورد چیزی ازم پرسیدن که میدونستم! و حالا ندونستن چیزی که در موردش ازم سوال شده برام غیر منظره هست! از امروز میخوام سعی کنم این جور مواقع فقط یک کلمه بگم «نمیدونم»!
یه مدل دیگه دروغ هم هست که میخوام در موردش حرف بزنم،اونم ساختن داستانهای عجیب و غریب و گفتن اون به افرادی هست که نمیتونن درست یا غلط بودنش رو بررسی کنن، مثلا الکی یه ماجرای عشق و عاشقی سر هم میکنی و برای یه فامیل یا آشنای دور تعریف میکنی! یکی از اطرافیان من از این مشکل رنج می بره! به نظر شما دلیل این رفتار چی میتونه باشه؟ من دو تا دلیل براش به ذهنم می رسه، یکی زندگی در توهم و خیال و نبود فرصت برای استفاده از توانایی داستان پردازی! و دیگری نیاز به جلب توجه و محبت دیگران و ندونستن راهی برای اون!
حالا یه سوال دیگه! اگه در نظر بگیریم یه سری روابط ماورایی بر جهان حاکم هست، به نظر شما نتیجه این دروغهای مدل دوم چی میشه؟ مثلا اگه یکی به دروغ از عاشقی خودش برای دیگری بگه و اون دیگری براش گریه و زاری کنه و دعا کنه ، این وسط چه اتفاقی میافته؟!؟ تحلیل این روباط ماورایی ظاهرا خیلی پیچیدهتر از این حرفاست!
این دوستم برای رفع مشکلش از من کمک و راهکار میخواست منم هر چی به ذهنم رسید بهش گفتم، شما هم اگه راهکاری به ذهن تون رسید بگید تا به ایشون بگم.