خودسانسوری
این چند روز خیلی حرفها رو دلم میخواست بنویسم، اما نشد که نشد. نه وقت اجازه داد نه تمرکز پیدا شد و نه دل راضی به نوشتن شد، هی فکر اینکه اینو بنویسی این طوره و اونو بنویسی اون طوره، آخه بابا این سایت خودمه! نمیشه که اینجا هم نتونم حرف دلم رو بنویسم، اما بازم نشد، آخر خودم رو سانسور کردم،بد هم سانسور کردم.
یاد عمره دانشجویی افتادم، وقتی کتاب مرحوم استاد آل احمد رو میخوندم،سوای مباحث خود کتاب،نبود خود سانسوری و صراحت عجیب استاد در بیان وقایع بدجور جذبم کرده بود،روح بزرگی میخواد که این قدر صریح آدم بنویسه، از این بابت شدیدا به استاد قبطه میخورم.
در هر صورت فعلا در حال خودسانسوری هستم و جز نوشتن غیر مستقیم یا ننوشتن، چارهای برای بیان اونچه که به نظرم باید بیان کنم پیدا نکردم، شاید فردا روزی منم تونستم یه کم خودسانسوری رو کم کنم و بگویم هر آنچه هست و هر آنچه باید باشد.