خانه > شعر > سیصد و هفتاد روز

سیصد و هفتاد روز

این شعر مال دیشب هست (پنج روز به تولدم)، اما دیشب حوصله نداشتم تو سایت بنویسمش
البته خیلی شعر نیست، بیشتر یه بیان احساسات هست که دلم نیومد ننویسمش
اگه موقع خوندنش خنده‌تون گرفت، زیاد نخندین خوب نیست!

یک سال میرود دوباره سلام، آی!
یک سال رفت خدایا ترا درود!

یک سال رفت و گذشت و نمانده است!
یک سال عمر، سیصد و هفتاد روز!

در سیصد و هفتاد روز، عجب مبین!
این هست حرف دل و حرف آه سینه سوز!

یک سال می‌رود و تو نشسته ای
اکنون چه چانه زنی بهر چند روز؟

گر شصت و پنج را هفتاد کرده‌ام
بهر خدا طی شده آیا یه پنج روز؟!؟

گر طی شده، که شود دوبله‌اش نمود!
یعنی همان سیصد و هفتاد، دانه روز!

گر طی نشد، وقت اضافه گرفته‌ام!
بازم اضافه شود، سال، پنج روز

حالا خلاصه کنم، تازه‌اش کنم!
این پنج روز بود شانس آخرم

گر طی کنم و به سوی خدا روم
گویی یکی سال برای خودم خرم!

گر طی شود و به اتلاف بگذرد
یک سال، زودتر، رخت از جهان برم!

Categories: شعر Tags:
  1. gir nade
    ۱۴ خرداد ۱۳۸۸ در ۲۲:۱۱ | #1

    شعرش با حال بود
    محسن نگفته بودی که بلاگ مینویسی! یا شاید هم گفتی و من نشیندم :-؟
    قضیه این هفتاد رو نفهمیدم که اینقد روش پاتو فشار دادی. تازه، زبونتو هم گاز بگیر، محکم.
    پیشاپیش تولدت مبارک

  2. محسن نوروزی
    ۱۵ خرداد ۱۳۸۸ در ۰۶:۰۵ | #2

    @gir nade
    نظر لطفت هست،البته اصلا شعر نیست! همون طور که گفتم فقط بیان احساسات هست
    در مورد وبلاگ هم خیلی پیش گفتم، وقتی از ۳۶۰ اومدم اینجا، اگه یادت باشه
    جالبه که یاهو خودش هم بی خیال ۳۶۰ شد!
    بابت تبریک هم ممنون

  1. بدون بازتاب