تهران!
باز باید فردا برم تهران ماموریت! باز باید شب سوار اتوبس شم و باز باید فردا عصر دوباره سوار اتوبوس شم و برگردم و البته این بار حتی آزاد نیستم که اگه کارم زودتر تموم شد زودتر برگردم و بلیت برگشتم هم برای ساعت ۱۷:۲۰ از قبل گرفته شده! نمیدونم چرا این قدر از تهران بدم میاد! نمیدونم چرا یه ماموریت یه روزه این قدر خستهام میکنه! نمیدونم!!! فقط امیدوارم هیچ وقت مصداق اون ضرب المثل نشم که از هر چی بدت میاد سرت میاد! و هیچ وقت مجبور نشم که برای مدتی بیش از یکی دو روز تهران بمونم!
Categories: آپا, نوشتههای شبانه!
این هست. اما باید بدونید که اصولا کار رو دست میکنه و چشم میترسه. یعنی اگه یه زمانی مجبور شدید به تهران برید احتمالا خواهید دید که اونقدرها هم سخت نیست.
به فضل الهی امیدوار باشید!
@تجربه دار
حق با شماست، آدم با شرایطی که پیش میاد، خیلی خوب سازگار میشه و مسائل این دنیا هم هیچ کدوم خیلی سخت نیستند …
در مورد فضل الهی هم حق با شماست! 🙂
😉 سخت نگیر خوبی هایی هم داره! پرسه زدن جلوی دانشگاه تهران و کتابفروشی هاش!
@علی امین زاده
والا الان که دیگه از اون شغل اومدم بیرون و از تهران رفتن خبری نیست، هر چند که معلوم نیست در ادامه چی بشه …
اما اون موقع که میرفتم، مجالی برای پرسه زدن نبود و فقط میرسیدم بدو بدو کنم که برسم خونه و بخوابم و فردا صبحش دوباره برم سر کار و ….