چند وقتی میشه که قصد داریم کارمون رو رسمیتر کنیم تو پستهای قبلی هم گفتم! اما کم کم دارن نا امیدم میکنند، هی با خودم میگم تنهایی کار کردنم هم بد نیست ها! بعد دوباره میگم نه زندگی این مدلی اون زندگی نیست که من دوست دارم! الان چند هفته میشه که میخوایم بریم مغازه بگیریم و پروانه کسب و شرکت و … ، همهاش باید پیگیری کنم و دوستان بگن که کار دارن، جالبه که انگار من اصلا کار ندارم! هر دفعه هم که باهاشون حرف میزنی یه پله ناامیدت میکنند، اون یکی میگه میخوام برم فلان جا کار و اون یکی هم که رفته تهران و بر هم نمیگرده! انگار آخر این شراکت تنهایی هست، اما تنهایی رو دوست ندارم! کاش میتونستم درست تجزیه و تحلیل کنم و تصمیم بگیرم که الان باید شراکت رو با فشار هم که شده برد جلو یا اینکه بی خیال شد و رفت سراغ تنهایی، یا اینکه یه مدت بی خیال شد تا دوستان پیگیری کنند یا …؟!؟ خدا ان شاء الله به زودی مسیر درست رو برامون مشخص میکنه، به خصوص که این به تاخیر افتادنها نمیتونه بدون حکمت باشه و … .
قبلا همیشه با شنیدن قیمتهایی که برای پروژههای مختلفی که برای دولت (در واقع برای کارمندان دولت) انجام میشه، سردرد می گرفتم و میگفتم چرا اینا این قدر بی انصاف هستند؟!؟ اما حالا کم کم دارم میفهمم که نه خیلی هم بی انصاف نیستند! کلا کار کردن با کارمندهایی که نمیدونم کدوم احمقی باعث شده استخدام بشن و کارمند بشن خودش یه نوع حماقت هست! پروژهای که برای بخش خصوص با ۱۰۰ تومن میشه انجام داد اگه به بخش دولتی بگی ۳۰۰ تومن باز پشیمون میشی! بس که میبرن و میارنت! آخر سر هم که کار رو قبول کنند(که البته این یکی هیچ وقت اتفاق نمیافته!) برای گرفتن پول باید بری و بیای! ادامه ی نوشته
نمیدونم واقعا اثر مکه رفتن و برگشتنه یا اثر چیز دیگهای! فقط میدونم تو این بیست و چند روزی که برگشتم (البته با احتساب امروز!)خیلی خیلی پول خرج کردم! یعنی حدود چند ده هزار تومن در روز! البته اشتباه نشه این پول رو نخوردم! یا شاید بهتر باشه بگم اصلا خرج نکردم، به اصطلاح سرمایهگذاری کردم! یعنی مثلا پول واریز کردم به حساب دامنههای GTLD یا به حساب دامنههای ملی یا برای سرویس پیام کوتاه و … . منتهی قبل از اینکه برم سفر و برگردم خیلی محتاطتر سرمایهگذاری میکردم، اما الان همین طوری سرمایهگذاری پشت سرمایهگذاری! یعنی پولهای امروز رو که بریزم به حساب موجودی جیب میشه صفر! و اگه این کارهایی که پول ریختم توشون جواب ندن …! نمیدونم شایدم ربطی به سفر حج نداره و همینطوری زدم به سیم آخر، باید صبر کرد و دید چی پیش میاد! ادامه ی نوشته
امروز داشتم سعی می کردم یه صفحه اول جدید برای سایت tasnimsg.com بسازم، بماند که چقدر طرحهای مختلف رو بهشون ور رفتم و و نپسندیدم تا بالاخره یه چیزی سر هم شد! یاد جملهی کتاب شبکه تننباوم افتادم که بعضی وقتها ساختن یه سیستم از اول آسونتر و منطقیتراز دادن یه سری قابلیت به یه سیستم موجود هست(مضمون جمله این بود!) در هر صورت الان صفحه اصلی سایت آماده شده و میتونید ببیند.
اگه مشکلی پیش نیاد تا آخر هفته سعی میکنم سایت رو کامل آماده کنم و تعرفههای امسال رو هم وارد کنم، فعلا باید صبر کنم تا فردا یا پسفردا وضعیت هاست ویندوز نهایی بشه، اگه لغو شد که باید دنبال یه سرویسدهنده درصدی ویندوز بگردم وگرنه میمونه محاسبه و وارد کردن تعرفهها.
امسال علاوه بر هاست ویندوز و لینوکس اگه خدا کمک کنه، خدمات پیام کوتاه رو هم به صورت گستردهتر عرضه میکنیم. در کنار این سرویسها میخوام پنلهای دامنه رو هم از سرویسدهندهها جدا کنم و بیارم رو هاست خودمون.
دیگه اینکه اگه بشه و باز مشکلی پیش نیاد امسال اولین سیستم مدیریت محتوای خودمون رو هم عرضه میکنیم.(البته این بیشتر به میزان وقت گذاشتن حسین و محمدرضا بستگی داره!) این سیستم به احتمال خیلی زیاد یه سیستم صنفی خواهد بود، منظورم سیستم هستی که برای صنف خاصی نوشته شده! اینکه این صنف چه صنفی هست بمونه تا زمانه عرضه!
تو هدفگذاری بلند مدت امسال باید ثبت رسمی بشیم و همینطور صاحب یه دفتر فیزیکی، اما اینکه چقدر این هدف تامین بشه باید تا آخر سال صبر کرد و دید چی پیش میاد. خوب دیگه من برم به ادامه کار سایت برسم که باید تا آخر هفته آماده بشه!