بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘مذهبی’

خانواده، وظیفه و …

۱۰ فروردین ۱۳۹۱ بدون دیدگاه

امشب جایی مهمون بودیم بعد یه سری حرف بین من و چند تا از بچه های فامیل رد و بدل شد، داشتم می دیدم که یه تصمیم که مثلا پدرم گرفته یا مثلا یه تصمیم که باید می گرفته و نگرفته ممکن تا دو سه نسل بعدش رو خیلی زیاد تحت تاثیر قرار بده.
البته از یه طرف اونا تحت شرایط و تابلو نقاشی قرار می گیرن و طبیعتا انتظاری بیرون از نقشی که می تونند بزنند ازشون نمی ره و از اون طرف هم دنیا هدف نیست که بگیم حالا اینا به خاطر این نقشی که پدر یا پدربزرگ شون زده به یه جاهایی نمی تونن برسن، اما از طرف دیگه این پدر یا پدربزرگ در مقابل نقشی که زده و دیگران رو توش قرار داده چقدر انتخاب هاش تاثیر گذار هست و چقدر وظیفه اش سنگینه! واقعا پیچیده هست! البته این دومی هم با در نظر گرفتن اینکه دنیا هدف نیست یه مقدار از بارش کاسته میشه! در حقیقت فرد نباید خیلی نگران این باشه که تصمیم احتمالا اشتباهش زندگی مادی نسل های بعدش رو هم می تونه تحت الشعاع قرار بده، هر چند در این زمینه هم باید حتی الامکان سعی کنه که کوتاهی نکنه!

بعد اومدم این مطلب رو بنویسم این به ذهنم رسید که تو خونواده های بزرگ تر مثل محیط کار یا شهر یا کشور هر کسی بسته به مسئولیتی که داره باید حواسش به عواقب تصمیم هاش روی دیگران باشه، ممکنه یه تصمیم ساده افراد زیادی رو تحت تاثیر قرار بده! این طوری نگاه کردن انتخاب رو تا حدی غیر ممکن میکنه! و باز نقطه امید این هست که دنیا هدف نیست! ما قرار نیست محاسبه کنیم که این تصمیم چه کسانی رو و چقدر تو دنیا تحت تاثیر قرار میده! در حقیقت اعتقاد به خدا و اینکه تلاش باید در جهت رضای خدا باشه تا حد زیادی این موضوع رو حل میکنه، ما باید در جهت رضای خدا حرکت کنیم و چیدین بقیه چیزا رو خدا انجام بده تا اینکه خودمون سعی کنیم همه چیز رو هندل کنیم!

باز یاد اون مطلبی افتادم که قبلا در مورد افراد فرا زمانی و فرامکانی و … در خصوص امام حسین(ع) زدم ….

واقعا بهترین نقطه اتکا در تصمیم گیری ها و جهت دهی های زندگی فقط و فقط می تونه رضایت نقاش بزرگ باشه و اگه بخوایم هر ملاکی رو جایگزینش کنیم درگیر محاسبات با فرمول هایی میشیم که هنوز تعریف نشدن و حالا حالاها هم خیلی بعید هست که کسی بتونه این فرمول ها و روابط رو درست تعریف کنه …

من که توی کبوترا از همه رو سیاه ترم …

۲۴ اسفند ۱۳۹۰ بدون دیدگاه

این چند سال قسمت بود که با بچه ها نزدیک تحویل سال می رفتیم مشهد و بعدش هم یه چرخی می زدیم و از راه شمال برمی گشتیم … . امسال اما با وجود اینکه تابستون این توفیق رو داشتم که برم کربلا و نجف و کاظیمن و سامرا و هم اینکه یه بار دیگه هم قسمتم شد که اواخر تابستون برم مشهد، خیلی دلتنگ حرم امام رضا(ع) هستم، اما خوب انگار قسمت نیست و امام رضا(ع) امسال ما رو قابل ندونسته که این فکرایی که در مورد یه سالی که گذشته و یه سالی که پیش رو هست انجام میدیم رو اونجا و کنار حرمش انجام بدیم، انگار سیاهی هام این قدر زیاده که دیگه باید از همین راه دور سلام کنم و ازش بخوام کمکم کنه که درست تجزیه و تحلیل کنم و تصمیم بگیرم، باید از همینجا براش بگم که امسال چه اتفاق هایی افتاده و وسطش هم درد و دل کنم که یه جاهایی که خیلی بدی هام پر رنگ شده، کمتر کمکم کردند که برگردم و ازشون بخوام بیشتر هوام رو داشته باشند و … . باید از همینجا دعا کنم که همه ‌ی اونایی که تو دلم جایی دارند یا تو دلشون جایی دارم ، سال پرباری داشته باشند و اینکه موارد خاصی رو نام ببرم و با وجود اینکه میدونم بهتر از من از شرایط هر کدوم آگاه هستند باز با زبون خودم براشون بگم و در اون موارد بخوام که برام دعا کنند و …
از همینجا سلام میکنم: السلام علیک یا علی بن موسی الرضا (ع) . اگه زیارت رفتید نائب الزیاره ما هم باشید. التماس دعا …

دروغ

وقتی تو پایان نامه‌ات دروغ می‌نویسی (حتی یه جمله) مثلا کاری رو که انجام ندادی ادعا میکنی که انجام دادی، اون وقت تاثیر این موضوع بر چی خواهد بود؟!؟ اگه با همین مدرک ادامه تحصیل بدی، اگه با این مدرک جایی مشغول به کار بشی و … ؟ تا چند نسل باید تاوان یک دروغ رو پس بدن؟!؟ لعنت به این دنیا!

برای نامی که با بردنش دل می لرزد …

حقیقتش خودم هم نمی دونم تو این پست چی می خوام بنویسم، یه کم دلتنگم، دل تنگ حرم حضرت عباس (ع)، اسمی که نمی دونم کی اولین باروارد زندگی من شد ولی می دونم هر چی دارم یا هر چی هستم یا شاید باید بگم هر چی بدی که نیستم (چون تو خوبی ها واقعا هم چیزی ندارم نه مادی و نه معنوی …) همه از برکت این اسم هست، نمیدونم چی شد واقعا که من خیلی وقتا مسیر زندگیم عوض شد، اما حضور این اسم رو همیشه این جور وقتا احساس کردم.
میگن کسی که کربلا میره وقتی برمیگرده چیزی نمی فهمه اما اولین دهه محرم که شد تازه آتیش میگیره، دهه امسال نشد چیزی بنویسم، خیلی حال معنوی نداشتم اما گاهی که یاد کربلا می افتادم آتیش می گرفتم واقعا، نمیدونم انگار حکمتی هست که من یه چیزایی رو ننویسم، اما نمی تونم ننویسم که اگه اول نجف نبود و اگه اول نمی رفتم حرم حضرت عباس(ع) ، حتما دم حرم امام حسین (ع) می مردم، این قدر که فضا سنگین بود و من … . نمیتونم بنویسم از من بر نمیاد، شاید یه هنرمند بتونه با نقاشی با فیلم با شعر یا با … حس اینجا رو منتقل کنه ولی با این متن ساده واقعا واژه ها کم میارن … . چی میشه گفت که بیان کننده این باشه که وقتی میرسی بین الحرمین چی میشه؟ چی میشه گفت واقعا؟!؟ مگه شوخیه اسمی که میشنوی دلت به لرزه در میاد و اسم دیگه ای که معادل واقعی عشقه، اینا اینجا هستن و حالا تو رو هم این جا راه دادن! حقیقا فکر میکنم اگه اول نجف نمی رفتیم و اگه اول نمی رفتم حرم حضرت عباس(ع) و اگه موقع رسیدن مون نمیشد موقع نماز ظهر که مجبور باشم برم تو صف نماز بایستم یعنی اگه از راه می رفتیم کربلا و اگه یهویی بی هوا وارد بین الحرمین می شدم می مردم!  بیشتر از این حرفی نمیتونم بزنم.
دارم فکر میکنم چه حرفی هست برای زدن وقتی از عباس حرف نمی زنم و چه حرفی هست برای زدن وقتی از علی نمیگم؟!؟ چه جایی هست برای حرف زدن درباره درس و کار و … وقتی حرفی از حضرت عباس (ع) نباشه. و از اون طرف چه حرفی میشه زد که نگران ادا شدن حق مطلب نبود؟!؟ نمیشه هیچی نوشت، شاید جز اینکه از خیلی پیشتر دلم میخواست یه کاری برای حضرت عباس(ع) بکنم، یعنی برا خاطر حضرت عباس(ع) اگه نه من که برا حضرت عباس(ع) کاری نمیتونم بکنم! دلم میخواست شغلم، کارم و کلا  زندگیم وقف حضرت عباس(ع) باشه، اما خوب تا حالا که شاید یک هزارم درصد هم یا حتی صفر هم نتونستم این کار رو بکنم، نمیتونم مسیرش رو پیدا کنم، یه راهی که به حضرت عباس (ع) ختم بشه یا راهی که بوی حضرت عباس (ع) رو بده، بوی اون آبی که ریخته شد و خورده نشد، بوی اون آقایی که تو طلاکاری گلدسته ها هم باز داره درس ادب میده و … .
گاهی فکر میکنم این راهی که دنبالش میگردم لیاقت میخواد و همینکه هر از گاهی یادم بیفته دنبالش میگردم اصلا کفایت نمیکنه، من کجا و خدمت به حضرت عباس (ع) کجا؟!؟  گاهی هم فکر میکنم حداقل اگه نمی تونم چه اشکالی داره که به فکرش باشم؟ همین قدر دل خوشی هم برای من کافیه، نمیدونم واقعا … شاید الان اینجا دارم مینویسم، که کسی بخونه ، آهای اونایی که دارین می خونین! من دلم میخواد برا خاطر حضرت عباس(ع) زندگی کنم، کار کنم، حرکت کنم، اگه هر پیشنهادی دارین، بسم الله! شاید یکی پیدا بشه که بدونه چیکار میشه کرد برا این اسم، چیکار میشه کرد … ؟!؟

Categories: مذهبی Tags:

روز نیایش …

ماه رمضون رو می گن ماه مهمونی خدا، یه جورایی میگن خدا همه رو تو این ماه به مهمونی فراخونده، میگن دست و پای شیاطین بسته شده، میگن همه میتونن بیان … . اما خوب که نیگاه کنیم یه مهمونی دیگه هم خدا هر سال داره، تو ماه ذی حجه، وقتی مردم برای مراسم حج میرن خونه ی خدا ..، زمانی که خدا به طور ویژه مردم رو به خونه خودش فراخونده …. .
تو قرآن هم دو تا عبارت به کار رفته با عنوان ایام معلومات و ایام معدودات، که یکیش ظاهرا به دهه ی اول ماه ذی حجه اطلاق میشه و دیگری به دو سه روز بعدش، و خدا صراحتا خواسته که ذکرش گفته بشه «و اذکروا الله فی ایام معدودات» … خیلی به بحث روز و تعداد روز و … کار نداریم، امروز روز عرفه هست، تو تقویم ما نوشته روز نیایش و میگن امروز روز دعا کردنه و فردا روز عید قربان هست و این چند روز رو خدا گفته ذکر منو بگید، این روزها روزهای عجیب و غریبی هست، از یه طرف ظاهرا این همون ده روزی هست که موسی اضافه تر موند و قومش به بیراهه رفتند و از یه طرف دیگه روز قربانی اسماعیل که ذبج عظیم رو به دنبال داشت و از اون طرف چند روز بعدش عید ولایت هست و از یه طرف دیگه داریم میرسیم به محرم …. از یه طرف مردم میرن خونه خدا و از یه طرف خونه خدا دل ما آدم هاست و از اون طرف امام امروز دعای عجیبی تو عرفه می خونه و میره و اون واقعه فراتاریخی رخ میده … نمیدونم …. نمی فهمم … نمیتونم بنویسم، چقدر دلتنگ کربلا هستم …. یا امام حسین(ع) … یا حضرت عباس (ع) … خدایا به حق شهدای کربلا، امروز این توفیق رو بهمون بده که در کنار اینکه این روز برای ما روز نیایش و دعا میشه واقعا برامون روز عرفه باشه، خدایا یه ذره هم شده، هر چقدر کم هم که شده، شناخت بیشتری از خودت به ما عطا کن …. از گمراهی هر چقدر که ممکنه دورمون کن … خدایا …

عید همگی پیشاپیش مبارک، التماس دعا …

یا امام رضا (ع)

دوباره مدتی میشه که ننوشتم و حرف های زیادی که برای نوشتن بوده و هست، اما شرایط اقتضاء میکنه که فعلا ننویسم، برای مدتی که خودم هم نمیدونم آخرش کی خواهد بود ….
بگذریم … تولد امام خوبی ها و عالم آل محمد(ص) رو به همه شما تبریک میگم، خدا به حق امام رضا(ع) عاقبت همه ی ما رو به خیر و ما رو به مقام رضایت نزدیک کنه …

(برای مشاهده تصویر در اندازه بزرگ تر روی اون کلیک کنید)

سفر کربلا ۹۰

۲۸ مرداد ۱۳۹۰ ۲ دیدگاه

خوب به لطف خدا، ما هم بالاخره در عین ناباوری خودمون رفتیم سفر و برگشتیم، گفتنی از سفر خیلی زیاده، هر لحظه‌اش رو بخوام بگم یه دنیا حرف هست، قصد دارم خلاصه اتفاقاتی که برامون افتاد رو بنویسم مثل یه سفرنامه یا یه همچین چیزی ولی خوب از اونجا که می ترسم این مورد هم مثل اون سفر عمره بمونه و نهایتا دو سه تا پست بنویسم و دیگه بعد چیزی ننویسم، ترجیح میدم الان یه پست کلی در مورد سفر بنویسم.
خوب اول اینکه این سفر فوق العاده هست، این قدر که میتونم بگم هر کس که میتونه بره و نمیره داره به خودش ظلم میکنه، حتی برای آدم بدایی مثل من هم این سفر خیلی چیزا داره که نمیشه به این راحتی ها بیان شون کرد. همین قدر بگم یه کتاب بود اونجا بود که توش احادیث مختلفی در مورد آداب زیارت و … امام حسین بود و اولش چند تا حدیث بود که زیارت امام حسین(ع) رو واجب دونسته بودن. منم به عنوان تجربه میگم اگه مکه رفتن رو واجب میدونیم زیارت امام حسین(ع) هم برای همه مون ضروری هست، اگه میتونیم و نمیریم داریم کوتاهی میکنیم. ادامه ی نوشته