بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘عمومی’

گردی به پا شد از افق، گویا سواری می‌رسد …

گردی به پا شد از افق، گویا سواری میرسد …

میلاد نور مبارک …

مصطفی دنیزلی …

در فصل گذشته فوتبال اتفاقات زیادی در پرسپولیس افتاد، اما از یک جایی بالاخره به این نتیجه رسیدن که استیلی از پس هدایت این تیم بر نمیاد و دوباره راه برای حضور یک مرد بزرگ در راس کادر فنی یک تیم بزرگ باز شد، مصفی دنیزلی اومد و یک مسئولیت سنگین رو به عهده گرفت، تیمی که عملا داشت از هم می پاشید و نه خودش بسته بود و نه حتی تمرینات درست بدن سازی رو انجام داده بود و یه عده از بازیکناش هم به سرمربی قبلی وابستگی داشتن و …

ادامه ی نوشته

دعا کنید …

رجب هم تموم شد و شعبان از راه رسید و کم کم می رسیم به ماه رمضون و شب قدر و عید فطر! اصلا دلم نمی خواد بنویسم از این اوضاع عجیبی که توش قرار گرفتم و اصلا هم نمی‌تونم بنویسم … الان تو کل زندگی تو سه چهار تا موقعیت گیر کردم و تو هیچ کدوم موقعیت‌هام نه راه پس دارم و نه راه پیش، یعنی هیچ تیکه‌ای از زندگیم تکون نمی‌خوره و خودم هم انگار زنجیر شدم با شرایط و نمی‌تونم هیچ تیکه‌ای رو تکون بدم! به قول دعای کمیل «بنده ناتوان خوار ناچیز مستمند بیچاره!»و «راه گریزى از آنچه از من سر زده نیابم و پناهگاهى که بدان رو آورم در کار خویش ندارم» به قول یکی بچه ها «له له و داغون داغون» خدایا اگه نمی‌خوای راه پیش جلوی پام بزاری تو این وضعیت هم نگرم ندار، دیگه تحمل ندارم …
می ترسم از اینکه … بگذریم …
هر چند یقین دارم که وقتی کاری رو باید خودم یا اطرافیانم انجام بدیم و انجام نمی‌دیم دلیلی نداره که خدا دعا مستجاب کنه ولی با این همه التماس دعا …

مشهد …

۱۹ خرداد ۱۳۹۱ بدون دیدگاه

امسال همون طور که قبلا گفتم بر خلاف یکی دو سال گذشته، برا تحویل سال نشد مشهد باشیم. اما بالاخره هفته پیش روز سه شنبه راهی شدیم و چند روزی رو به اتفاق دوستان مشهد بودیم. اتفاقا این بار شد نزدیک روزای تولدم به جای نزدیک روزای تحویل سال …

تو طول سفر اتفاق هایی زیادی افتاد که دلم میخواست در موردشون بنویسم، اما متاسفانه شرایط پیش نیومد و بعد هم دیگه قسمت نبود. این سفر هم مشابه همه سفرهایی که به مشهد داشتم یه سفر کاملا متفاوت بود. نمیدونم شاید تا آخر عمرم هم هر بار که برم مشهد یه سفر متفاوت باشه و سفر رو طور دیگه ای ببینم!
از بعد معنوی و احساسی و خلاصه برقرار شدن اتصال و سیم، ظاهرا سفر خیلی پرباری نبود. اما در عوض از لحاظ فکر کردن و درک کردن یه سری مفاهیم جدید به نظرم سفر نسبتا پر باری بود. کلا زاویه دیدم نسبت به یه سری مسائل انگار عوض شد.
رو چیزایی زیادی فکر کردم و نتایجی گرفتم که شاید بعدا نوشتم شون. یکی از مواردی که زیاد بهش فکر کردم اذن دخول حرم امام رضا(ع) بود. وقتی میریم زیارت، داریم میریم که خودمون رو در محضر یه بزرگ عرضه کنیم. میخوایم احوال خودمون رو براش بگیم، مشکلات مون رو، سوالات مون رو، دو راهی هایی که توشون قرار گرفتیم و … و از اون طرف میخوایم در محضر اون بزرگ فکر کنیم و تصمیم بگیریم راجع به خیلی چیزا … . و همین حضور در محضر یه بزرگ و مرور کردن مسائل مختلفی که پیش رومون هست باعث میشه که مسائل رو بهتر و درست تر بفهمیم …
از بین اذکاری که تو طول زیارت تکرار شد، این بار با دو تا از ذکرها خیلی ارتباط خوبی برقرار کردم. یکی همین ذکر اذن دخول و دومی هم دعایی که بعد از زیارت امام رضا(ع) باید خونده بشه …
خدایا از تو خواهم اى خدائى که فرمانروائیش همیشگى و عزتش پایدار است … خدایا حاجتهاى من بسوى تو بازگردد، آرزوهایم در پیشگاه تو باز ایستاده و هرگاه مرا به کار نیکى موفق کرده اى راهنماى من بر آن کار و طریق من بسوى آن تو بودى اى توانائى که (زیادى ) خواسته ها درمانده اش نکند … پروردگارا از تو آمرزش خواهم آمرزش شرمسارى و حیاء و از تو آمرزش خواهم آمرزش امیدوارى و از تو آمرزش خواهم آمرزش توبه جوئى و بازگشت و از تو آمرزش خواهم آمرزش از روى اشتیاق و از تو آمرزش خواهم آمرزش از روى بیم و هراس و از تو آمرزش خواهم …

دریافت فایل صوتی دعای بعد از زیارت امام رضا(ع) با صدای استاد فرهمند

شب آرزوها …

۴ خرداد ۱۳۹۱ ۱ دیدگاه

امشب اولین شب جمعه ماه رجب هست که ظاهرا بهش لیله الرغائب، یا همون شب آرزوها گفته میشه. در صحیح و مردود بودن همچین شبی حرف زیاد هست، اما فارغ از اینها اینکه اولین جمعه ماه رجب رو به مرور دعاهامون و آرزوهامون بپردازیم اگه کار خوبی و ویژه‌ای نباشه،  کار بدی هم نیست یا حداقل یه فرصت هست برای دعا و آرزو کردن برای خودمون و دیگران …
بگذریم، می خواستم امشب از آرزوها و حرف‌های خودم بیشتر بگم، اما خیلی از حرف‌ها رو نمیشه زد و فقط بخشی از اون‌ها رو می‌نویسم.
ادامه ی نوشته

طرحی برای سال تولید ملی!

۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۱ بدون دیدگاه

به عنوان یک آدم نسبتا خلاق، ایده‌های کسب و کار مختلفی بوده که به ذهنم رسیده. بعضی از اون‌ها رو پیاده کردم، بعشی‌هاشون رو سعی کردم پیاده کنم، بعضی ها رو نتونستم ادامه بدم، بعضی ها رو اصلا نتونستم شروع کنم و …
الان هم طرح‌های مختلفی تو ذهنم هست که امکان اجراشون نیست، یکی از این طرح‌ها رو که می‌دونم حالا حالا برای خودم قابل اجرا نخواهد بود و الان هم موقع مناسبی برای اجراش هست اینجا به طور خلاصه می‌گم.
خوب همیشه میگن یه کسب و کار از نظر اقتصادی موفق خواهد بود به شرطی که نیازی رو پیدا کنه و اون رو به نحوی پاسخ بده که سود قابل توجهی برای خودش و مزیت رقابتی قابل توجهی در مقایسه با دیگرانی که اون نیاز رو برآورده میکنن برای مصرف کننده‌ها داشته باشه. از طرف دیگه تناسب با زمان و مکانی که این کسب و کار شروع میشه هم مهم هست.
یکی از نیازهایی که ما داریم موارد خوراکی و نوشیدنی مختلف هستن که بخشی از اون هم از واردات تامین میشه، بدون اونکه نیازی باشه. در حقیقت عرضه برخی موارد خوراکی و نوشیدنی که در داخل تولید میشن به خوبی انجام نمیشه.
حالا بریم سراغ طرح! شما نیاز به یک فضای نسبتا بزرگ دارین تو شهر اصفهان. بعد باید بیاین و مواد خوراکی و نوشیدنی (و به تدریج سایر مواد مصرفی) رو که تو شهرستان‌های استان یا سایر استان‌ها تولید میشه شناسایی کنین و بتونین نوع مرغوب اون رو با قیمت نسبتا مناسب از محل تولید تهیه کنین و بعد این‌ها رو به صورت یک جا تو همون فضای نسبتا بزرگ عرضه کنید.
در حقیقت نتیجه این طرح میشه یک فروشگاه بزرگ که موادی از قبیل: زعفران، زیتون، کلوچه، عسل، عرقی‌جات گیاهی، خرما، پسته، گردو و … رو به صورت یک جا و با قیمت مناسب تر (به واسطه خرید مستقیم از محل تولید) و با کیفیت بهتر در اختیار مردم قرار میده. هر چقدر تنوع مواردی که عرضه میشه بیشتر باشه این فروشگاه سریع‌تر می‌تونه جای خودش رو باز کنه. از یک طرف اصفهان با توجه به حجم مهاجرپذیری که داره می‌تونه در شروع رونق این فروشگاه موثر باشه (چون افراد به مصرف یه سری از این مواد از قبل عادت دارن) و از طرف دیگه با توجه به نام گذاری این سال به سال تولید ملی میشه با ادارات و سازمان ها توافق کرد که مثلا بن خرید کارمندان شون رو از این فروشگاه بدن و … .
به مرور کارهای متنوعی میشه کرد، مثلا میشه با اتوبوسرانی هماهنگ کرد که هر روز از یه منطقه شهر به صورت رایگان به اون بازار سرویس باشه و از این بابت یه هزنیه ای داد و البته یه حمایتی هم بابت سال تولید ملی گرفت و ….
این طرح باعث میشه تا ضمن درآمدزایی برای مجری طرح، اشتغال زایی چند ده نفر به صورت مستقیم و حداقل چند صد نفر به صورت غیر مستقیم صورت بگیره و و واردات برخی مواد غذایی و خوراکی کم بشه و ….
نهایتا میشه کم کم و با به دست گرفتن یک بازار قابل توجه اومد و محصولات رو بررسی کرد و اون هایی که قابل تولید هستند رو کم کم خود عرضه کننده تولید کنه تا هم بتونه قیمت و کیفیت رو شخصا مدیریت کنه و هم بتونه حتی واردات داخل کشور و از استان ها و شهرستان های دیگه رو هم متوقف کنه و با برند شدن و جا افتادن شعبه هایی تو مراکز استان های دیگه بزنه و بشه صادر کننده و بعدا تو کشورهای دیگه و …
شروع موثر این کار به نظرم یه چیزی بالای چهارصد پونصد میلیون تومن سرمایه می‌خواد اما اگه کسی یه کم مدیر باشه و این کار رو شروع کنه به نظر می‌رسه که ظرف چهار پنج سال برسه به ده تا بیست برابر سرمایه اولیه …
اسم این فروشگاه رو هم میشه گذاشت فروشگاه ایران …
تمام!

آلودگی محیط کار …

۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۱ بدون دیدگاه

شنبه پیش یک بنده خدایی به مجموعه کاری ما اضافه شد، دو سه روز آمد و بعد کم کم سرفه‌هایش شدت گرفت و بعد هم رفت و خلاصه زنگ زد که رفته‌ام دکتر و گفته هوای آن جا آلوده است و من نمی‌توانم دیگر بیایم! بگذریم از بحث‌هایی که امروز داشتیم درباره آلودگی هوای محیط کار و خرید دستگاه هواساز و … تا عدم آلودگی آن و بهتر بودن هوای آن نسبت به شهر و … .
داشتم از منظر دیگری به هوای محیط کار نگاه می‌کردم، از این منظر که هر کسی با چه انگیزه و هدفی آن جاست و در چه راستاهایی تلاس میکند و اگر بتواند چه تغییراتی محتمل است و … . حقیقتش این است که هوای آپا نسبت به این هوایی که حالا در آن هستیم خیلی پاک‌تر بود، (البته از دور به نظر میرسد که آن محیط هم با وضعیت فعلی‌اش دیگر برای امثال من مطبوع نخواهد بود!). هر چند آنجا هم یک لکه‌هایی بود که لکه‌های سابقه‌داری بودند اما در مجموع هوا خیلی مطبوع تر بود از این محیط چند شرکت فعلی! گاهی یک اتفاق‌هایی می‌افتد که باید خیلی تفسیر کرد این اتفاق‌ها را و دنبال منظور اصلی افراد گشت از حرف‌ها و حرکات‌شان. انگار اینجا هم مثل زمان انتخابات برای ما شده یک میدان جنگ. هم باید با کارفرما بجنگیم تا ثابت کنیم که کارمان را درست انجام داده‌ایم و هم باید گاهی حواس‌مان باشد که در داخل خودمان هم عده‌ای ممکن است مقاصد متفاوتی با آنچه نشان می‌دهند داشته باشند …. .
کاش دست خودم بود که محیط را عوض کنم و کاش من هم میتوانستم نفهمم که رفتنم ممکن است لطمه بزرگی به فرد یا افرادی بزند که برای‌شان احترام قائلم یا اینکه واقعا این طور نبود و میتوانستم راحت بروم. این آلودگی این یکی دو ماه اخیر آن قدر زیاد شده که کم کم برای من هم نفس کشیدن سخت می‌شود و ممکن است لازم شود به پزشک مراجعه کنم …. امیدوارم از پس این مورد حداقل تا آنجا که موجب صدمه دیدن شدید دیگران نشود بر بیایم.
تمام!