بایگانی

بایگانی نویسنده

دل بستن و دل بریدن/من/ایران/ …

۳ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۱ دیدگاه

دل بستن و دل بریدن که به اختیار و اراده نیست، اشک که به اختیار جاری و متوقف نمی‌شود. تپش قلب که با تصمیم قبلی پایین و بالا نمی‌رود، مغز که تصمیم نمی گیرد رگ خون بیشتری ببرد یا خون رسانی را متوقف کند، روح که با اراده ما سیر نمی کند …
دل بستن و دل بریدن حکایت جدیدی نیست، دست کم من بارها در این شرایط بوده ام و نمی فهمم چه معنا دارد که اشک بریزم، در این سن و سال و در این شرایط که دست کم برای خودم به اندازه یک مرد چهل و چند ساله پختگی قائل هستم، اما دل است دیگر، می گیرد، ابری می‌شود، می‌بارد، می‌شکند، زخم بر می دارد، اما باز می‌تپد، گاهی باز برای همان هایی می‌تپد که از آن‌ها زخم خورده و گاهی برای آنها که زخمش را التیام بوده اند، اگر غیر این بود که دل نبود همان منطق و عقل بود و میشد تحلیل کرد و دلیل آرود … ادامه ی نوشته

ساخت ایران …

۱ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۱ دیدگاه

کم کم این سریال های شبکه خانگی دارن جای خودشون رو باز میکنن و میشه به جای دیدن چرندیاتی که اون وری ها به اسم سریال تحویل‌مون میدن، بشینم سریال های ساخت خودمون رو ببینیم! بعد از قهوه تلخ و قلب یخی کم کم اوضاع فروش این ها هم بهتر شده و مسائل کپی رایت کمی بیشتر رعایت میشه و … بگذریم!
یکی از سریال هایی که برای شبکه خانگی تهیه شده، «ساخت ایران» نام داره! نویسنده خشایار الوند و مشاور فیلمنامه پیمان قاسم خانی و کارگردان هم محمدحسین لطیفی. تا الان ۶ تا قسمتش اومده، منم این دو روز دیدم و خیلی هم به دلم نشست. داستان از اونجا شروع میشه که یه دانشمند ایرانی (بهنام تشکر-دکتر افشارجم) یه پودر ساخته که میتونه هر آبی رو به آب گوارای نوشیدنی تبدیل کنه و این آب نوشیدنی در عین حال کار سوخت رو هم میکنه و به جای بنزین قابل استفاده هست، اون هم بدون آلودگی …! ادامه ی نوشته

برای راهیان کربلا …

۱ اردیبهشت ۱۳۹۱ ۲ دیدگاه

یکی از دوستان چند روز دیگه راهی کربلا میشه و روز ۵ شنبه که همدیگه رو دیدیم ازم خواست که نکته‌ای اگه هست براش بگم، اما خوب اون موقع کار داشتیم و منم حواسم هزار جای دیگه بود و … خلاصه حرف خاصی زده نشد. از اون طرف هم نیگاه کردم دیدم قبلا قرار بوده یه چیزایی در این مورد بنویسم، مثل عمره که قرار بود بنویسم و ننوشتم … و نهایتا اینکه سایت راه کربلا هم با اینکه راه افتاده ولی هنوز به اون تکامل محتوا نرسیده که بشه به دوستان آدرس داده، فکر میکنم سال دیگه این موقع یه مجموعه نسبتا پربار توش باشه … بگذریم، تو این مطلب میخوام یه سری نکته که یادم مونده رو خیلی خلاصه بنویسم. ادامه ی نوشته

روز طبیعت

۲۰ فروردین ۱۳۹۱ بدون دیدگاه

۱۳ فروردین امسال، بر خلاف این هفت هشت سال اخیر، دوباره یه گردهمایی نسبتا مفصل تو خونواده بود، همیشه میگن بعد از جنگ همبستگی زیاد میشه! اینم از مزایای جنگ انتخابات اخیر بود که یه جورایی دوباره خونواده رو دور هم جمع کرد …،  خیلی حرف داشتم که در موردش بنویسم، ولی الان دیگه حرفی ندارم! فقط یه دونه از عکس هایی که خودم گرفتم می زارم، عکس هایی که با دوربین گرفته شد دستم نرسیده شاید بعدا یه آلبوم گذاشتم …

قلاده های طلا …

۲۰ فروردین ۱۳۹۱ بدون دیدگاه

این فیلم قلاده های طلا اکرانش که شروع شد انواع و اقسام تخریب ها علیه اش بود، عده ای این طور جا انداخته بودن که فیلم قصد داره بگه که ملتی که بعد انتخابات رفتن تو خیابون یا معترض بودن یا … قلاده گردن شون بوده یا … و خلاصه انواع و اقسام تخریب ها علیه این فیلم و عواملش بود و … . من خیلی کم سینما میرم ولی خوب این فیلم رو دوست داشتم ببینم و خودم در موردش قضاوت کنم. هفته پیش ۵ شنبه سیمنا سپاهان این فیلم رو دیدم. بین حرف هایی که در موردش زده میشه و خود فیلم فاصله زیادی هست. فیلم از ماجرای بمب گذاری تو هواپیمای حامل خاتمی شروع میشه و بعد ورود یه جاسوس انگلیسی به ایران که با عده ای از مخالفان مشخص نظام مثل بهایی ها سلطنت طلب ها و … (یه جورایی وابستگان سفارت انگلیس) یه جا کنار هم جمع شدن تا حکومت ایران رو تغییر بدن و وجه تسمیه فیلم هم همون اوائل فیلم هست که همین جاسوسی که از خارج اومده به اون همدست هاش میگه که ما هر کدوم یه جور قلاده گردن مون هست و … . ادامه ی نوشته

دوخت ایران!

۲۰ فروردین ۱۳۹۱ بدون دیدگاه

امسال اتفاق های مختلفی افتاد که خرید عیدرو نتونستم به موقع برم، یعنی قبل از عید نرفتم خرید و این قضیه بعد از عید هم داشت ادامه پیدا میکرد تا بالاخره ۵ شنبه پیش فرصت شد که برا خرید لباس برم. شلوارهایی که برداشتم دوخت ایران بودن و البته از نظر طرح خیلی از شلوارهای دیگه ای که این چند سال خریدم به دلم نشستن، طرح هاشون رو خیلی دوست دارم ….

کپی رایت …!

۲۰ فروردین ۱۳۹۱ بدون دیدگاه

خیلی حرفای مختلفی بود این چند روز که می خواستم بنویسم اما مطابق معمول نشد! الانم نمیدونم چطور شد که دارم مینویسم! بگذریم! یکی از چیزایی که می خواستم در موردش بنویسم لذت گوش دادن آهنگ خریداری شده نسبت به آهنگ خریداری نشده هست! البته به نظر خنده دار میاد اما خوب فرق میکنه! حداقل برا من که فرق میکنه!
این دو تا آلبوم اخیر محسن چاووشی رو زیاد گوش کردم هر چند به نظرم ایرادهای نسبتا زیادی هم بهشون وارد هست اما خوب زیبایی خودشون رو هم دارن. ادامه ی نوشته