خرداد ۸۹ بود که این پروژهای که الان توش کار میکنم رسما شروع شد. کارفرمای پروژه هم مرکز تحقیقات مخابرات بود، جزئی از وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات و یه سازمان شناخته شده و قدیمی تو مسائل تحقیقاتی تو حوزه مخابرات و IT تو کشور با خوبی ها و بدی های خودش.
مدتی گذشت و اسم این مرکز به موسسه تحقیقات ارتباطات و فناوری اطلاعات تغییر کرد، ظاهرا این موضوع به خصوصی شدن مخابرات و … برمیگشت. این موضوع بود تا چند وقت پیش که دو تا اتفاق افتاد. یکی اینکه رئیس مرکز از طرف رئیس جمهور به عنوان دبیر شورای عالی فضای مجازی منصوب شد و یکی هم اینکه موسسه به پژوهشگاه ارتقاء پیدا کرد (چند ماه بعد از اتفاق اول) و شد پژوهشگاه ارتباطات و فناوری اطلاعات.
تو حکم رئیس جمهور بیان شده بود که دبیر شورای عالی فضای مجازی از امکانات مرکز تحقیقات مخابرات استفاده کنه و همین موضوع همون موقع هم مسائلی رو در پی داشت و اختلاف نظرهایی حداقل ظاهرا بود، اما به هر وجه رئیس پژوهشگاه کار خودش رو شروع کرد و مدتی هم فعال بود تا اینکه هفته پیش و بعد از رفتن وزیر ارتباطات و فناوری اطلاعات، دبیر شواری عالی فضای مجازی رئیس پژوهشگاه رو عزل کرد و اسم پژوهشگاه به پژوهشگاه فضای مجازی تغییر کرد. حتی تابلو و تایتل سایت شون هم عوض شد و …
این وسط حرفای مختلفی زده شده تو این چند روز، که لینک چندتاش رو براتون میزارم، چیزی که این وسط داره زار میزنه، منفعت گرایی عده ای آدم از رده متوسط تو دولت و مجلس و رسانه ها هست که از نظر من به عنوان یه ناظر بیرونی این ها این اختلافات رو این قدر بزرگ نمایی میکنند و هر کدوم دنبال نتیجه مطلوب خودشون هستند، وگرنه چرا باید تو اجرای حکم رهبر مبنی بر تشکیل شورای عالی فضای مجازی، سفارش ایشون به وحدت بین قوا این قدر نادیده گرفته بشه و مسائل تا این حد به رسانه ها کشیده بشه و بزرگ نمایی بشه و … ؟ یه ناظر بیرونی با دیدن این مسائل چه قضاوت هایی ممکنه بکنه …؟!؟

لینکها:
سایت پژوهشگاه فضای مجازی (پژوهشگاه فناوری اطلاعات و ارتباطات سابق)
خبر اولیه تحولات
نشست خبری دبیر شورای عالی فضای مجازی
خبر سایت توکلی (الف) در خصوص این موضوع
خبر لغو این موضوع از طرف رئیس مجلس
خوب از خدا که پنهون نیست،از شما چه پنهون،ما هم کم کم داریم سعی میکنیم که سر و سامون بگیریم و ازدواج کنیم، البته اگه خدا بخواد …
یکی از مسائلی که خیلی ذهنم رو آزار میده بحث آداب و رسوم هست و چیزی که این بار میخوام در موردش بنویسم مهریه هست. شاید بعدا در مورد سایر آداب و رسوم ازدواج هم نوشتم.
به طور کلی از نظر من دو تا خونواده خیرخواه و منطقی میتونند روی تک تک مسائل سبک و سنگین کنند و ببینند چی به نفع بچههاشون هست و تصمیم بگیرن و اینکه برای هر چیز کوچیکی به آداب و رسوم مراجعه کنیم و آداب و رسوم بشه سنگ جلوی پای جوون ها رو اصلا نمی فهمم، اما متاسفانه این موضوع کاملا جا افتاده و خانواده ها از مومن گرفته تا بی دین و از فرهیخته گرفته تا عامی اغلب در پایبندی به رسوم نقطه مشترک دارند!
اما در مورد مهریه، از چند زاویه میشه بهش پرداخت. ظاهر امر این هست که اغلب خانواده ها عرف اطراف رو مبنا قرار میدن مثلا اینکه خواهر داماد یا عروس قبلی خانواده با چه مهریه ای ازدواج کرده یا دختر قبلی خانواده و یا عروس خانواده با چه مهری ازدواج کرده و با کمی کم و زیاد حدود همون مبنا به توافق میرسند. یک عرف کلی هم در جامعه شناخته میشه که ظاهرا از چند ده سکه شروع میشه و به چند هزار سکه میرسه!
اما یک زاویه دید دیگه این هست که مهریه به عنوان یک دِین به گردن مرد هست و هر زمان که همسرش بخواد باید اون رو پرداخت کنه و حالا اینکه فردی مبلغی رو میپذیره که تا آخر عمر هم نمیتونه پرداخت کنه و همه هم روی این مساله توافق دارند برای من جای سوال هست! مرد چرا باید قبول کنه که مدیون بشه به مبلغی که حالا حالاها نمیتونه پرداخت کنه و چرا اصلا خانواده دختر به همچین فردی دختر میدن؟!؟ ادامه ی نوشته
این چند روز حرف زیاد داشتم برای نوشتن ولی این قدر کار سرم ریخته بود که بعضی شب ها نفهمیدم اصلا کی خوابیدم! بعضی شب ها هم حس نوشتن نداشتم و …
۲۰ آذر ۱۳۹۱ تولد این وبلاگ (نوشته های شبانه) بود، ۲۰ آذر ۱۳۸۷ اولین مطلبم رو اینجا نوشتم … خیلی خاطره دارم از تک تک نوشتههایی که اینجا نوشتم …
۲۳ آذر هم تولد نیما بود …

تو این مدت پیگیر بحث سربازی هم بودم که ابتدا با سه ماه اضافه خدمت در برگه اعزام مواجه شدم!!!! اما بعد از کمی حرص و ناراحتی و … پیگیری کردم و مشخص شد که اشتباه از جانب نظام وظیفه بوده و خدا رو شکر موضوع حل شد! و حالا هم مدارکم رو تحویل دادم و منتظرم که مراحل کار امریه طی بشه و مشخص بشه که ان شاء الله شدنی هست یا خیر ….
دیگه اینکه خیلی دوست دارم تو این روزهای پیش رو و مونده از پاییز ۱۳۹۱ برای خودم هم یک فرصت تولد دوباره دیگه دست بده …
آشنایی من با صدای سامی یوسف به سال های اولیه دوره کارشناسی برمیگرده که تو یکی از برنامه های دانشکده صداش رو پخش کردن و بعد من گشتم دنبال کارهاش و .. .فکر میکنم قبلا هم در موردش نوشتم.
آلبوم جدیدش با عنوان سلام که مثل کارهای قبلی چند زبانه هست و فارسی هم داره چند وقتی هست که منتشر شده…
ظاهرا سامی یوسف پسر یک آهنگ ساز ایرانی به نام بابک رادمنش هست. تو این آلبوم جدید یکی از آهنگها رو که من دوست دارم، سامی یوسف با همخوانی پدرش اجرا کرده …
ادامه ی نوشته
مدتی هست که یه دو راهی میبینم! که یه تفسیر سادهاش یه انتخاب هست بین خودم و خدا، اما تفسیرهای پیچیدهای هم داره که نمیتونم بنویسمشون، تو این روزهای عزاداری این قدر نشونه دیدم برای انتخاب راهی که منتهی به خداست که دیگه بیشتر از این میخواستن نشونه بهم نشون بدن باید میاومدن میزدن تو گشوم و میگفتن اون راه رو برو! اما اون تفسیرهای پیچیدهای که میگم نمیشه نوشتشون، رهام نمیکنند و انگار دست و پام زنجیر شده،مثل آدمی شدم که میدونه راه درست و غلط کدوم اما مدام داره توجیه میکنه که از راه غلط بره و در عین حال هم هی براش نشونه میاد که راه درست کدومه! از یه طرف اینکه این قدر دست و پام زنجیر داره عذابم میده و از اون طرف توان حرکت رو ازم گرفته و عمیق که فکر میکنم می بینم وقتی تو گذشته تو مسائل کوچیک بین خودم و خدا، خودم رو انتخاب کردم، اصلا عجیب نیست که حالا تو مسائل بزرگ هم گیر کنم و نتونم راه درست رو برم…
خدا کنه زود بتونم خودم رو تکون بدم و از دست این زنجیرها آزاد بشم، اگه نه اصلا بعید نیست که به زودی با انتخاب هایی که میکنم اوضاع خراب و خراب تر بشه و زنجیرها بیشتر و بیشتر ….
«اَللّهُمَّ لاتَجعَل ِ الدُّنیا اَکبَرَ هَمِّنا»
برام دعا کنید …
چگونه بنویسم از این دو روز؟ چگونه بنویسم من که از سیاهترین ذرات این عالم هم رو سیاه ترم؟ چگونه بنویسم؟
چگونه از عباس (ع) بنویسم که هر چه خوبی در زندگیم هست همه را مدیون اویم؟ چگونه از احساس عمو بنویسم؟ عمویی که حرفش برای اولین بار دو تا شد؟ چگونه بگویم باید عمو باشی تا شاید ذرهای از عمق غم عباس(ع) را درک کنی؟ درک کنی که در خمیه باشی و علیاکبر(ع) برود و برای آوردنش …، درک کنی که نتوانی برای برادرزادهها آب بیاوری، درک کنی که مشک سوراخ شد … چه بگویم …
و از امام حسین(ع) مگر میشود نوشت؟ واقعه بیرون از توان توصیف من است …
حرف بسیار است و زبان قاصر، تنها به دو تصویر و یک مداحی اکتفا میکنم، التماس دعا …
باید عمو باشی …
همه این روزها میفهمند که پیامی هست … همه …
دانلود مداحی میثم مطیعی به سبک خورشیدی جاویدی ای شهید …
زائر کوی حسین، گشته دل و جان ما / بسته به موی حسین، حال پریشان ما
دلخوشی عاشقان، روضه خون خداست / جنّت ما هیأت است، مقصد ما کربلاست
مولایم، اربابم یا حسین، از عشقت بی تابم یا حسین
فریاد هل من ناصرت در یاد ماست / یا لیتنا کنّا معک فریاد ماست (۲)
در پی روح خدا، سوی خدا می رویم / همچو شهیدان سوی، کرب و بلا می رویم
جان و دل عاشقان، نذر رضای ولی / نذر علمدار عشق، حضرت سید علی
همراز گلهای پرپرم، سرباز گمنام رهبرم
آخر شهیدم می کند عشق ولی / چشم من و فرمان تو سید علی (۲)
آتش هجرت زده، شعله به دلهایمان / صاحب این دل تویی، حضرت صاحب زمان
می رسی و می رود، سوز غم از سینه ها / می رسی و می بری، غربت آدینه را
یا مهدی، یا مولا العجل، آقا یابن الزهرا العجل
یابن الحسن ای قبله هفت آسمان / در هر نفس می خوانمت تا پای جان (۲)
دریافت فایل :
motiei-sorood-payani-moharram90-02.mp3
- دریافت شده:
1,378
بار
پی نوشت: هیئت شهدای گمنام
دیر اومدم برا محرم بنویسم، برا همین حرف اضافه نمی زنم! فقط میخوام به ارباب بگم که اگه بهم نگاه نکرده بود نمیدونم الان چه مسیری رو داشتم می رفتم و نمیتونم هم بدون نگاهش به مسیرم ادامه بدم، خلاصه اش میشه همون «جواز نوکریمو تو باطل نکن» …
حرم شده فکر هر روزم، ز داغ هجر تو میسوزم
جواز نوکریمو تو باطل نکن، نگاه به این گدای ناقابل نکن، حرم ندیده من رو زیر گل نکن
حسین آقام آقام، حسین آقام آقام، حسین آقام آقام
با این که از دوریت بی تابم، به یاد شیش گوشه میخوابم
تو روضه ها دلم رو عاشق میکنم، شبا میون روضه هق هق میکنم، اگه نیام زیارتت دق میکنم
حسین آقام آقام، حسین آقام آقام، حسین آقام آقام
دانلود کنید با صدای مهدی میرداماد که نواش این دو ساله همدم تنهایی های منه …
Shabe6_Moharram_1390_i.mp3
- دریافت شده:
5,167
بار
