دیگران …
نمیدونم احساسم چقدر درسته، ولی حس میکنم یکی دیگه مانع از این هست که من برای ازدواج اقدام کنم!!!! قبلا هم تو مطالبی که نوشتم مواردی رو گفتم که خواستههای دیگران زندگی ما رو تحت تاثیر قرار میده، مثل یه دفعهای که یادم رفت برم سر کلاس و … .
حالا فکر میکنم اینکه نمیتونم برای ازدواج اقدام کنم یه جورایی تاثیر خواستههای یکی دیگه هست! البته شایدم بد فرم دارم اشتباه میکنم،اما خوب این فکر مدتی هست که داره آزارم میده، از یه طرف اون بنده خدا تو سه تا از معیارهای من برای ازدواج بد فرم مشکل داره (البته تو بقیه معیارها نه تنها هیچ مشکلی نداره بلکه خیلی هم وضعیت خوبی داره) و این معیارها این قدر برام مهم هستند که نمیتونم به ازدواج با اون فکر کنم، و از طرف دیگه هم منطقی نیست که بخوام بررسی کنم ببینم اصلا این احساسی که دارم احساس درستی هست و اون شخص نسبت به من حسی داره یا نه، یعنی یه جورایی تا وقتی که برای ازدواج اقدام نکردم این فکر باهام می مونه!!!!
خدا بودن هم خیلی سخت هست ها!!!! مثلا این بنده میخواد اون بنده بیاد خواستگاریش، اون بنده هم میخواد بره خواستگاری یکی دیگه هر دو هم دارن دعا میکنن که خدایا ما به مراد دلمون برسیم و … ! خوب حالا خدا در عین رعایت عدل که لازمه اون، رخداد بهترین حالت ممکن هست، شرایط رو قرار میده، و ممکن هست شرایط باعث بشه مثلا پسره هیچ طوری نتونه بره خواستگاری کس دیگهای تا یواش یواش به دختره علاقه مند بشه!
شایدم دارم زیادی خودم رو تحویل میگیرم، آخه بچه کی از تو خوشش میاد که این بنده خدا دومی باشه! هر چی هست روز به روز داره عمر میگذره و من هی به پایان زمانی که فکر میکنم باید ازدواج کرده باشم نزدیک و نزدیکتر میشه بدون اونکه کوچیکترین قدمی در این راستا برداشته باشم. تنها چیزی که ته دلم باعث میشه کمتر از دست خودم عصبانی باشم این هست که یه جورایی حس میکنم این قسمت از رخدادها فعلا در اختیار من نیست و زندگی داره منو به سمتی که باید برم میبره و کم کم در شرایطی قرار خواهم گرفت که نقش خودم رو بازی کنم و با تصمیمی که میگیرم یه قسمت از نقاشی رو تکمیل کنم،اما انگار هنوز نوبت نقش من نشده …
ای بابا چقدر سخت میگیری خوب از یکی بخواه که بره غیرمستقیم نظر اون آدم رو در موردت بپرسه، بعدشم وقتی آدم پیشنهاد ازدواج به کسی میده هم دختر و هم پسر حق تصمیم گیری دارن نه اینکه اگه پیشنهادی دادی دیگه حق منصرف شدن نداری! خواستگاری تازه اولین مرحله تصمیم گیری در مورد ازدواجه برای هر دو طرف! و چیزی که من فکر می کنم مانع تو برای ازدواج شده طرز فکر اشتباهه نه اون بنده خدا!!
@fereshteyenejat!!
جناب فرشته نجات! از نصیحت شما ممنونم!
ولی خوب به نظر میرسه که متن من رو درست نخوندین! گفتم که اون شخص تو سه تا از معیارهای من مشکل داره و نمیتونم باهاش ازدواج کنم، حالا برم ازش بپرسم (غیر مستقیم)، چه جواب مثبت باشه و چه منفی، چه فرقی به حال من میکنه؟
تو متن هم گفتم که منطقی نیست که بررسی کنم ببینم احساسی نسبت به من داره یا نه!
خواهش می کنم :دی
فرق داره!! اگر مطمئن بشی که اون طرف احساس خاصی نسبت به تو نداره و هی ننشسته خدا خدا کنه یه روزی با اسبت بری دنبالش خیالت راحت میشه و می تونی مصمم تر برای ازدواج اقدام کنی! از نظر من چیزی که مانع ازدواج تو شده حسیه که به اون شخص داری نه اون بنده خدا یا ماه و خورشید و فلک!! (البته استثنا هم هست ولی این متنی که من خوندم همچین چیزی ازش نفهمیدم!) خلاصه که کار نشد نداره داداش، تو تصمیم بگیر تقدیرم باهات همراهی می کنه انشالا!