گیج و ناراضی

راضی نیستم
نه از کار
نه از تدریس
نه از زندگی
و نه از خودم
از خودم ناراضی هستم
خیلی خیلی زیاد
من کجا و این وضعیت کجا؟
چرا باید کار من حرف داشته باشه؟!؟
سر کی رو میخوام گول بمالم؟
این منم؟!؟
باید عوض بشم
همون‌طور که فصل عوض شد
و روزها رو به بلندی میرن
روشنی‌های گم شده‌ی وجود من هم باید رو به بلندی برن
بلند و بلندتر
شاید باید دیگه کار نکنم
و البته تدریس
شاید باید گم بشم
یه مدت نباشم
از خودم بدم میاد
میخوام نقابم رو بردارم
میخوام درونم رو دوباره بسازم
و شاید ظاهرم رو
گم شدم
شاید اگه بتونم دوباره تکون بخورم
یعنی بهتر بگم
گیج نباشم
انکار این گیجی و سرگردونی
با اون ناراضی بودن
خیلی به هم ربط دارن
اما الان بیشتر از اون گیجم
که بتونم ارتباط‌شون رو پیدا کنم
الان کجام؟!؟
دارم چه غلطی می‌کنم؟!؟
نوشتن تسکینم میده
الان این صفحه لعنتی داره جور تنهایی منو میکشه
هنوز گیج گیجم
گیج گذشته
گیج آینده
و ناراضی از محسن
من ؟!؟
این الان منم؟!؟
پسر اون پدر و مادر؟
یا … ؟
خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
می‌شنوی؟
کمک کن
گیرم
گیجم
خرابم
اصلا نمی‌دونم چه کوفتی هستم!
فقط می‌دونم بهت نیاز دارم
و نمی‌فهمم دارم چه غلطی میکنم
خدایا غلط کردم
… خوردم
نیگام کن دیگه
دارم دیوونه میشم
بازم می‌خوای نیگام نکنی؟!؟
خدااااااااااااااااااااااااااااااا
تنهام نزار
تکونم بده
چرا بیدار نمی‌شم؟؟؟
چرا هی دارم بیشتر فرو میرم
چرا هیشکی نیست منو بکشه بیرون
من نمی‌خوام اینجا باشم
اصلا نیمخوام باشم
به خدا مردن بهتر از این وضعیته
به خودت
می‌فهمی خدا؟!؟
د نیگا کن دیگه
جون من نیگا کن
یه نیگا
دارم می‌سوزم
دارم نابود میشم
و نمی‌دونم چرا نمی‌فهمم؟!؟
اصلا نمی‌فهمم دارم چه غلطی میکنم
کاش قبلا دستمو نگرفته بودی
کاش هزار بار راهو نشونم نداده بودی
آخه اگه می‌خواستی این طور ولم کنی
آخه خدا من محسن رو می‌خوام
همون محسنی که تو نجات دادی
دوباره نجاتش بده
خدااااااااااااا
نجات بده
از این تاریکی بکشم بیرون
به هر کی دوست داری قسم
خدایا به کارایی که به خاطر تو بود
به همونا قسم
به لحظه‌هایی که باهات حرف زدم
خدایا به اشک‌هایی که ریختم
خدایا به غلط کردم‌هایی که گفتم
بدم
قبول
نمی‌گم که نیستم
ولی خوب همیشه بد بودم
تنهام نزار خدا
مثل همیشه
این دفعه هم دستمو بگیر
به جون محسن دیگه چیزی به تموم شدنم نمونده
می‌دونم می‌‌بینی
نکن این طوری با من
خدایا یعنی می‌خوای هر چی ساختی خراب کنی؟!؟

نکن خدااااااااااااااااااااا
دیگه نوشتنم هم تسکینم نمیده
خدایا
نیگام کن دیگه
نیگام کن
هنوز گیجم و هنوز ناراضی
تا صبح منتظر نیگات می‌مونم خدا
تا صبح ….

  1. ۴ دی ۱۳۹۰ در ۱۴:۵۰ | #1

    خدا خسته ام از زندگی چرا نمیشنوی هر کاری میخوام بکنم نمیشه اون از زندگیم این از درسم این از مریضی نا الاجم خدا چرا روتو از من برگردوندی ای خدا

  1. بدون بازتاب