مجتبی!

مجتبی به سلامتی از امروز میره سراغ خونه و زندگی خودش! براش آرزوی موفقیت میکنم و برای همه‌ی جوون های دم بخت آرزو میکنم که زودتر قسمت اونا هم بشه،‌البته که برای خودم هم دعا میکنم!
اینم دو تا تصویر از مراسم!


ان شاء الله به زودی زود قسمت همه‌مون بشه! (مجردها رو میگم‌ها!)

  1. ۵ مهر ۱۳۸۸ در ۱۶:۲۱ | #1

    یکی از لذت های ناب زندگی همراهی کسی با توست که تو را همسر و هم دل باشد. (لذتی که خودمم هنوز نچشیدمش) ان شاءالله من هم جزو اون “همه مون” بالا باشم (جزو اون پرانتز آخری که می دونم هستم)
    وقتی پسرعموم ازدواج کرد, بهش گفتم: چی شد که تصمیم به ازدواج گرفتی؟ گفت: یه وقت تو زندگی به جائی می رسی که می بینی دیگه بقیه راه را نمی تونی تنهائی طی کنی باید یه رفیق و همراه واسه خودت پیدا کنی. تو اون موقعیت اون مهمترین چیز برای حرکت آینده ات هست. (البته اینقدر هم ادبی نگفتا ولی به کل معنیش تو همطن مایه ها بود)
    یا علی

  2. محسن نوروزی
    ۵ مهر ۱۳۸۸ در ۲۰:۳۳ | #2

    @بهارنارنج
    پسر عموتون حرف خیلی خوبی زده، و البته شما هم خوب بیانش کردین! منم تقریبا الان تو وضعیتی هستم که پسرعموتون گفته و این حرفش رو خیلی خوب درک میکنم!
    منتهی یه مشکلی هست که ما گاهی در مورد توان و تلاش خودمون یقین داریم اما در مورد خدا نه! نمی‌دونم چرا اینکه توکل کنم و یه چیزایی رو بسپارم به خدا برام خیلی سختتر از اونی هست که باید باشه! شاید از ضعف ایمان باشه و شاید از جو و محیط! شاید هم هر دو و البته ترکیبی از عوامل دیگه!

  1. بدون بازتاب