وقتی مایلیکهن عوض شد!
شاید به عنوان یکی از علاقهمندان قطبی و یکی از افرادی که از همون اول هم که دایی مربی شد فکر میکردم حق قطبی هست و بعد هم که مایلیکهن شد باز فکر میکردم الان تنها کسی که می تونه به تیم کمک کنه قطبی هست، منم باید مثل بقیه خوشحال باشم، اما اینطور نیست!
نمیدونم بیانیه دوم مایلی کهن رو خوندی یا نه، و نمیدونم تا حالا برات پیش اومده که وقتی پسرت کنارت هست یه عده آدم شروع کنن به اهانت به تو! یه عده که هیچی اینکه در حضور پسر یه نفر به پدر توهین کنه هم اعصاب آدم رو داغون میکنه، چه برسه به اینکه چند ده هزار نفر تو رو که عمرت رو صرف فوتبال کردی، تو یه بازی فوتبال به خاطر اینکه نباختی شروع کن به توهین کردن به تو و از بد روزگار همون یه روز پسرت با تو اومده باشه ورزشگاه، واقعا خیلی درد داره، اصلا نمیتونم تصور کنم!
اجازه بدین دیگه حرفی از خودم نزنم، اول نامه مایلی کهن رو می نویسم و بعد نامه خاکپور رو، خودتون بخونید و قضاوت کنید:
“بسمه تعالی
بیانیه شماره ۲
مربی شدن چه آسان، آدم شدن محال است
نمیدانم چه بگویم، چه بنویسم. به قول مجری محترم برنامه نود، این روزها بلوایی در فوتبال ما به وجود آمده که قداست آن را زیر سوال برده که همه آن ناشی از بیانیه احمقی به نام مایلی کهن است.
بله؛ محمد مایلی کهن. این مزدور به مردم و میهن، که به یکباره تمام قداست و زیبایی فوتبال ما را شکسته و تنها نیمه خالی لیوان را دیده و همواره فریاد سر میدهد ای مردک (مایلی کهن) چگونه به خودت اجازه دادی با الفاظی مانند گنده باقالی، کوتوله و … تقدس شعاری حماسی مانند توپ، تانک، فشفشه … را از بین ببری.
شعار پرمحتوا و زیبایی که در عین سادگی در مقاطع مختلف کاربرد اساسی داشته؛ نه تنها در روابط با مایلی کهن بلکه دیگران نیز از آن بیبهره نمیمانند.(داور، بازیکن، مربی …).
ای خائن(مایلی کهن) آدم بیمنطق و نادان چرا و با کدام منطقی توی احمق به هنگام مسابقه تیم سایپا با استقلال تهران، هنگامی که شعار میدادند توپ، تانک، فشفشه، مایلی کهن … توی نادان در صندلیت نشستی و دم برنیاوردی. ای مردک چرا با دیگران هم آواز نشدی و آن شعار را تو نیز سر ندادی، تازه گناه بزرگتر اینکه چرا گوش پسرت (از معدود دفعاتی بود که در ورزشگاه حاضر میشد) را نکشیدی و به او نگفتی که پسرم تو هم این شعار زیبا و بیمانند را هم صدا با تماشاچیان فهیم زمزمه کن. توپ، تانک، فشفشه …
پسرم آنها به دلیل حضور مبارک تو در کنار من سنگ تمام گذاشتند و دارند پدرت را بیش از همیشه مورد لطف و تشویق خود قرار میدهند. پسرم هیچ میدانی که پدرت در تمامی دوران قهرمانیاش این گونه مورد لطف و حمایت قرار نگرفته بود. به راستی ای مزدور، خائن، گلادیاتور، با کدام منطق و جسارتی به خود اجازه دادی که بازیکنانت بدون غل و زنجیر در مسابقات حاضر شوند.
ای مردک عقبمانده در هزاره سوم با کدام جسارتی این همه اتحاد و همدلی بین تماشاگران را نادیده گرفته و درصدد آن هستی تا در بین آنها فاصله انداخته و اختلاف به وجود آوری؟ چگونه است که چشمانت را بستی و بهترین تماشاگران دنیا را نمیبینی؟
ای بدبخت فلک زده، ای مردک عقب افتاده، بیشتر این عقبافتادگیات به خاطر این است که نمیخواهیم تماشاگرنماهای واقعی را از کانال تلویزیونی همسایه ببینیم، هر چند چند بار دعوت شدی و دیدی که تماشاگرنماها چگونه بازیکنانشان را وقتی گل میزنند میروند و در بغل آنها قرار میگیرند.
اگر تماشاگرنماها نبودند که میبایستی تکه بزرگ بازیکن، گوش او میشد. بیچاره در به در از آن جا مانده، از این جا رانده. اگر او تماشاگرنما نبود که فاصله سکوهای تماشاگران با زمین مسابقه از بین نمیرفت و می بایستی بین آنها خندقی کنده میشد. بله آنها تماشاگرنما هستند که پس از اتمام بازی برای هر دو تیم دست میزنند. اصلا آنها نه تنها تماشاگرنما هستند بلکه شرف و غیرت و مردانگی ندارند. مگر میشود تیم مورد علاقهشان بازی را واگذار کند و او برای تیم خود و رقیبش دست بزند.
مگر میشود تیم مورد علاقهاش در پایان مسابقه بازی را واگذار کند و رگ گردنش بیرون نزند. مگر نمیدیدی که این مسابقه آخرین مسابقه تیم مورد علاقه او و تو میباشد. پس باید بر اساس اصول حرفهای گری از هر طریق ممکن و با هر ترفند در این مسابقه پیروز از زمین خارج شود.
اینها را که دیدم و شنیدم به خود آمده و گفتم پس ای آدم کوتوله این اراجیف چه بود که در بیانیه اول نوشتی. این همه غوغا و بلوا در فوتبال نجیب و پاک ما بوجود آوردی. از خودت خجالت بکش و به خاطر این همه پاکی، دوستی، صمیمیت، اتحاد، مردانگی، تماشاگر خوب، بازیکن خوب، داور خوب، مربی خوب، مدیر خوب، ورزشگاه خوب، فدراسیون خوب، روزنامه خوب، خبرنگار خوب، تلویزیون خوب، رادیوی خوب و خیلی خوبهای دیگر و به خاطر اینکه قداست این همه خوبیها را شکستی از همه معذرت بخواه و طلب عفو کن و با صدای بلند بگو من لایق و شایسته مربیگری تیم ملی کشورم نیستم و از اول هم ما اشتباه بودیم.
عجیب است که رودهدرازی میکنم اما این پسر؛ علیرضا (نوهام) این شعر را میخواند: یک توپ دارم قلقلی، سرخ و سفید و آبی، میزنم زمین هوا میره، نمیدونی تا کجا میره. من این توپو نداشتم ،مشقامو خوب نوشتم ، بابام بهم عیدی داد یک توپ قلقلی داد.
بابا، علیرضای بهتر از جانم تو هم وقت گیر آوردی اما به خودم میآیم و میگویم این پسر ۳ ساله از من کوتوله ۵۵ ساله عقلش بیشتر است. صدایش میکنم و میگویم، عزیزم عجب توپی، عجب صفایی، عجب معرفتی، عجب مروتی، عجب مردانگی، عجب دوستی، بابا علیرضای بهتر از جانم می شه به من هم یکی از اون توپ ها را بدی و با همان پاکی و صداقت صمیمیت و معصومیت تو.
محمد مایلی کهن از همه جا رانده و مانده اما یارب نظر تو برنگردد.”
“هو الحق؛
جامجهانی به چه قیمت و برای چه؟ تمام مشکلات ما از آنجا شروع شد که تیم ملی پس از ۲۰ سال به جام جهانی ۱۹۹۸ راه یافت! همانجا بود که از من بازیکن گرفته تا مربی، رئیس فدراسیون و طرفدار و غیره فکر کردیم که حالا کسی شدهایم و حق داریم به هر کس و هر چیز فخر بفروشیم و برای رسیدن به یک پست و مقام و قهرمانی دیگر هر اعتقاد و مسلکی را زیر پا گذاشته و هر چه میخواهیم بگوییم و انجام دهیم.
به هر کس که میخواهیم ناسزا گفته و مهمترین و مقدسترین اصل یک ایرانی را که خانواده اوست تنها برای رسیدن به یک پیروزی لگدمال کرده و پدر و فرزند روی سکوها کنار هم شعارهایی بدهیم که امروزه به یک فرهنگ مبدل شده است.
بله گفتم فرهنگ! با ایجاد کمیته انضباطی چه فرهنگ سازیی در این فوتبال کردهایم! حتی چند برنامه تلویزیونی جذاب نیز در این رابطه تهیه کردهایم که در راستای بی حرمتی به بزرگتر و پیشکسوت و دعوا و جدل نیز فرهنگ سازی میکنند.
میسازند و ویران میکنند، همه چیز را نقد میکنند و توجیه میکنند.
آیا باور کنیم پرگار شعور ما به شعاع نیازهای کودکانه امروز دایره میزند.
و صد افسوس که چقدر پربینندهاند این برنامه ها!
راستی چرا این همه سعی داریم که به جام جهانی برویم؟ آیا می خواهیم آنجا نیز فرهنگ سازی کرده و به تمام تماشاچیان دنیا شعار توپ و تانک را آموزش دهیم؟ یا فوتبال منظم و پر از برنامه و تاکتیک خویش را به رخ دنیا بکشیم؟
آه برنامه و برنامهریزی !! چه توقع نابجایی رئیس فدراسیونی که در مقابل دوربین های تلویزیونی و در رسانه ملی اقرار میکند که نمیدانم تا یک ساعت دیگر در این پست هستم یا نه و لحن گفتاری او نشان دهنده آن است که اهمیتی هم قائل نیست، چگونه برای رسیدن تیم به جام جهانی برنامه ریزی میکند و تصمیم میگیرد؟
البته بر همگان آشکار است که چه کسی در فدراسیون فوتبال تصمیم گیرنده است!
از رفتن به جام جهانی به دنبال چه هستیم؟ به دنبال کسب افتخار؟ به دنبال پول بیشتر؟ یا اعتبار بیشتر؟
اعتبار؟ آه کلام غریبی است اعتبار. وقتی پاک ترین و خوش قلب ترین مرد فوتبال خودمان را به جایی میرسانیم که الفاظی را به کار می برد که هیچگاه در طول زندگیش حتی وقتی که با کسی دعوا کرده است به کار نبرده است، با او چه کردهایم که چنین میگوید؟ از خودمان پرسیدهایم که چه بلایی بر سر معتقدترین مرد فوتبالمان آوردهایم؟ از خود پرسیدهایم که ارزش و حرمت اعتبار را میدانیم یا نه؟
مردی که از کودک خردسال تا پیرمرد کهنسال را آقا خطاب میکند چنان با اعتبارش بازی میکنیم و پیش روی فرزند و خانواده اش تحقیر، که سخنانی را به لب می آورد که همیشه مخالف آن بوده است. فقط به خاطر این که می خواهیم به یک برد دیگر رسیده و یا به جام جهانی برویم!
و در چشمان اهالی فدراسیون فوتبال می بینیم که از این اوضاع چه خوشحالند ولی لبهای آنها چیز دیگری میگوید و چه ساده که نمیدانند چشمها هیچگاه دروغ نمیگویند!
و باز هم اعتبار. بزرگترین اعتبار فوتبال ملی خویش را به خاطر پنهان شدن در پشت نام او به یک باره سرمربی تیم ملی می کنیم و با یک باخت شبانه آن همه افتخار و اعتبار را همچون مهرهای که دیگر به دردمان نمی خورد و استفاده هایمان را از او کردهایم به دور می اندازیم.
در مورد اعتبار اگر ساعت ها بنویسم و بگویم کم است چرا که باید پرسید با اعتبارات فوتبالمان یعنی: عابدزاده، عزیزی، دایی، مایلی کهن، پروین و غیره در ۱۰ سال گذشته چه ها که نکرده ایم.
و به راستی چرا می خواهیم به جام جهانی برسیم؟ چرا؟
محمد خاکپور؛ عضو سابق فوتبال!”