شب آرزوها …
امشب اولین شب جمعه ماه رجب هست که ظاهرا بهش لیله الرغائب، یا همون شب آرزوها گفته میشه. در صحیح و مردود بودن همچین شبی حرف زیاد هست، اما فارغ از اینها اینکه اولین جمعه ماه رجب رو به مرور دعاهامون و آرزوهامون بپردازیم اگه کار خوبی و ویژهای نباشه، کار بدی هم نیست یا حداقل یه فرصت هست برای دعا و آرزو کردن برای خودمون و دیگران …
بگذریم، می خواستم امشب از آرزوها و حرفهای خودم بیشتر بگم، اما خیلی از حرفها رو نمیشه زد و فقط بخشی از اونها رو مینویسم.
قشنگ ترین دعاهایی که برای این طور موقعی تو ذهنم هست سه تاست:
۱- دعای کمیل:
که فرازهای مختلفش دقیقا شرح حال آدمهای گناه کاری مثل من هست و خواستههایی که داریم، کلا مرور شرح حال مون در پیشگاه خداست. (چه قدر تلخ هست که بعد از سالهایی زیادی که توفیق خوندن این دعا یا گوش کردن بهش رو داشتم حالا حتی دیگه مدتی میشه که این دعا رو هم زمزمه نکردم ….)
خدایا از تو درخواست میکنم به آن رحمت بی انتهایت که همه موجودات را فراگرفته است
…
و بنامهاى مبارکت که در همه ارکان عالم هستى تجلى کرده است
…
خدایا ببخش آن گناهانى را که پرده عصمتم را می درد
خدایا ببخش آن گناهانى را که بر من کیفر عذاب نازل می کند
خدایا ببخش آن گناهانى را که در نعمتت را به روى من می بندد
خدایا ببخش آن گناهانى را که مانع قبول دعاهایم می شود
خدایا ببخش آن گناهانى را که بر من بلا می فرستد
خدایا هر گناهى که مرتکب شدهام و هر خطایى از من سر زده همه را ببخش!
…
خدایا از تو میخواهم از روى خضوع و ذلت و خشوع و مسکنت !
…
خدایا من از تو مانند سائلى در خواست می کنم که در شدت فقر و بیچارگى باشد و تنها به درگاه تو در سختی هاى عالم عرض حاجت کند و شوق و رغبتش به نعم ابدى که حضور توست باشد !!!
…
اى خدا! اى مولاى من! چه بسیار کارهاى زشتم که مستور کردى (چقدر این جمله رو دوست دارم!)
…
اى خدا عذرم بپذیر و بر این حال پریشانم ترحم فرما و از بند سخت گناهانم رهایى بخش!
اى پروردگار من بر تن ضعیف و پوست رقیق و استخوان بی طاقتم ترحم کن !
….
۲- تعقیب مخصوص ماه رجب (یا من ارجوه لکل خیر ….):
ای آنکه ای که برای هر خیری به او امید دارم، و از خشمش در هر شری ایمنی جویم … ای که عطا کنی به هرکه از تو خواهد، ای که عطا کنی به کسی که از تو نخواهد و نه تو را بشناسد!! …. عطا کن به من به خاطر درخواستی که از تو کردم همه خوبی دنیا و همه خوبی و خیر آخرت را! …
۳- تعقیب نماز عصر:
(نمی دونم چرا فکر میکردم یه پست در مورد تعقیب نماز عصر نوشتم، اما هر چی گشتم نبود!)
از خدایى که معبودى جز او نیست آن زنده پاینده و بخشنده مهربان،آن خداوند داراى عظمت و بزرگواری آمرزش میجویم،و از او میخواهم که توبهام را بپذیرد! …
خدایا به تو پناه میآورم از نفسى که سیر نمیشود!
و از دلى که بیم برنمیدارد!
و از دانشى که سود نمیبخشد!!!
و از نمازى که اوج نمی گیرد!
و از دعایى که مستجاب نمی شود!
…
خدایا! آسانى پس از سختى و گشایش پس از گرفتاری و آسایش پس از مشقت را از تو خواستارم!
…
البته دعای خوب و قشنگ که خیلی زیاد داریم، مناجات حضرت امیر(ع) در مسجد کوفه، دعای ابوحمزه و دعای جوشن کبیر، … . اصلا مگه میشه آدم با خالقش حرف بزنه و قشنگ نباشه! اونم مناجاتهایی که از ائمه روایت شده …
در مورد بخشی از حرفهای خودم با حضرت نقاش:
خدایا دوست ندارم بنده ناشکری باشم و میدونم که قدر نعمتهایی که بهم دادی رو ندونستم، اما با همه اینها و با وجود اینکه بیش از هر وقت دیگری دوست دارم سپاس تو رو به جا بیارم، اما از این جایی که هستم راضی نیستم. خدایا اگه میبینی این چند وقت هر وقت شنوندهای کنارم بوده یه عالمه حرف باهاش زدم، خیلی بهتر از خودم میدونی که از تنهایی هست و از اینکه محیط اطرافم اصلا محیط مطلوبم نیست. خدایا خوب خوب میدونی که حرف هایی که زدم فقط در این حد بوده که این همه حرف نزدن رو جبران کنم! و باز بهتر می دونی که حرفهای زیادی دارم که نمیتونم به هیچ کس بزنم! خدای من! خیلی خوب میدونی که اینا بهونه گیری هستن! خیلی خوب میدونی که علت همه اینا، علت همه این ناراحتی ها و بد خلقی ها ، این هست که مدت هاست نتونستم با تو حرف بزنم! خدایا دل تنگ هستم برای خلوت با تو، مگه تو معشوق من و هر انسان دیگه ای نیستی؟!؟ هر بد اخلاقی و گله و ناراحتی که هست از دوری تو هست! درست مثل بچه ای که بهونه می گیره و …!
خدایا خوب میدونم که قدر خلوت هام رو ندونستم و اون قدر در بدی ها پیش رفتم که دیگه خلوت رو از من دریغ کردی، اما هر چه قدر که بد و غیر قابل تحمل باشم، باز مخلوقی هستم که برای خلوت با تو دل تنگ و بی قرارم و از تو که خالق مهربون من هستی بعید هست که من رو تو این حالت به حال خودم بزاری! … خدای من! اگه نمیخواستی هدایتم کنی، چرا نزاشتی تو بدیها غرق بشم و هر بار دستم رو گرفتی و کشیدی بیرون …؟!؟ خدایا ! من امیدوارم که باز با تو خلوتهای زیبا و دوست داشتنی داشته باشم، مثل سالهای دور …
خدای من! از چی پیشت گله کنم تا بفهمی که دارم بهونه تو رو میگیرم؟!؟ از محیط کارم بنالم و اینکه من عاشق جمعی هستم که با هم، در کنار هم و برای هم تلاش میکنند و این محیط کاری که منو گذاشتی توش فارغ از اینکه کارم رو دوست ندارم، از نظر محیط دوستانه و صمیمی هم مطلوب نیست و به مرور هم مدام نامطلوب تر میشه، از اینکه امکان ادامه تحصیل پیدا نکردم گله کنم؟!؟ از این مشکل مالی که برام پیش اومده و بار سنگینی که دیگه نمیتونم تحملش کنم!! از …!
خدای من! خوب میدونم که همه این ها یا به خاطر عدم تلاش یا اشتباه هات خودم بوده! یا اینکه خیر و صلاح من هست و داری منو برای مسیر دیگه ای آماده میکنی یا …! باز تکرار میکنم که گله کردنم برای این هست که بهت نشون بدم که دارم بهونه میگیرم! خدایا! مهربون تر از این بودی که بزاری من این همه بهونه بگیرم و باز صبر کنی! منتظر عکس العملت هستم! …
خدایا برای خانواده و دوست و آَشنا، خیلی چیزا هست که ازت می خوام! وقتی من ازت میخوام باید بدی! کمت که نمیاد! من دارم دعا میکنم تو هم اجابت کن! حرف های زیادی هست که تو دلم مرور میکنم چون بهتر از من میدونی شون و من فقط مرور میکنم تا بدونی که من هم به اون موردها فکر میکنم و بعید هست که تو بهشون فکر نکنی و در جهت بهبودشون شرایط رو فراهم نکنی، مگر اینکه خیر و صلاح در امر دیگه ای باشه!
خدایا ازت میخوام که به همه شون بینش بدی که راه های جلوشون رو درست ببینند و درست انتخاب کنند که به نظرم این مهم ترین مشکلی هست که باهاش مواجه هستن… خدایا! در هر حال با اونها با عطوفت برخورد کن و از روی خشم با اون ها برخورد نکن، من تحمل درد و رنج شون رو ندارم، تو چطور ممکنه تحملش رو داشته باشی! … خدایا! از هر مسیری که میرن به خودت نزدیک ترشون کن، برای تو که سخت نیست … ! خدایا! …!
التماس دعا …!
خدایا تو را شکر که ما را قابل دونستی و توفیق دادی تا در این شب با تو راحت درد دل کنیم و از داشته ها و نداشته هامون بگیم برای داشته هامون سجده شکر به جا می آوریم و برای نداشته هامون صبر میکنیم و از تو خیر و مصلحت طلب می نماییم
خدایا به حق چنین شب های که تنها بهانه ای هستند برای نزدیک تر شدن ما به تولطف و مهربانی ات را بیش از بیش به ما عطا کن و نیز معرفتی که با آن این مهم را درک کنیم………