نورالدین پسر ایران …
«… با صورت به زمین خوردم. صداها، بوها، طعم خاک و خون … همه چیز قاطی شده بود و من در حالی که روی زمین افتاده بودم با همهی توانم سعی میکردم بدانم چه شده است. سرم را به زحمت از زمین بلند کردم، اما هیچ جا را نمی دیدم. دستم را به صورتم بردم تا خاک و خون را از چشمانم کنار بزنم اما ناگهان دستم توی صورتم فرو رفت!
مایعی گرم و لزج انگشتانم را خیس کرد. دلم ریخت. آیا صورتم له شده است؟ در اولین لحظه …»
بی مقدمه بگم، با پیشنهاد مطالعه کتاب نورالدین تقریبا یکی دو ماه پیش مواجه شدم اما کتاب دم دست نبود، این اواخر تصمیم گرفتم هم برا خودم و هم به عنوان هدیه برا دو تا از دوستان تهیه کنم که با لطف یکی از دوستان از نمایشگاه کتاب تهیه شد و بالاخره امروز دستم رسید و البته با امضای خود سید نورالدین ….
Categories: فرهنگی اجتماعی, نوشتههای شبانه!



امروز تسبیحم را با یک نصف مداد با سلوان عوض کردم. ارزش تسبیحم که با هستهی خرما درست شده بود، بیشتر از ده دینار میشد.ارزش یک نصف مداد کمتر از یک صد فلس بود. هر هزار فلس یک دینار عراقی است. چند روزی بود برای نوشتن، خودکار و مداد نداشتم. دلم میخواست تسبیحم را نگه بدارم تا روزی که آزاد شوم و برای پدرم ببرم. آرزو داشتم پدرم با تسبیحی که به یاد او و با هسته های خرمای عراق درست کرده بودم، ذکر بگوید…
سلام
منم در تعطیلات نوروز کتاب نورالدین را خوندم اخیرا هم کتاب “پایی که جا ماند” که یادداشت های سید ناصر حسینی پور از زندانهای مخفی عراق هست را خوندم . کتاب جالبیه توصیه میکنم این کتاب رو هم بخونید.
@گل سنگ
ان شاء الله کتاب رو بتونم تهیه کنم حتما میخونمش.
ممنون بابت معرفی کتاب