خانه > نوشته‌های شبانه! > دریاب دمی که با طرب می‌گذرد

دریاب دمی که با طرب می‌گذرد

میشه گفت از وقتی از کربلا برگشتم کمی جدی تر به ازدواج فکر میکنم، چند روز پیش با یه بزرگ تر صحبت هایی بود و بعد اون، این چند وقت داشتم فکر میکردم که حالا منتظر چه شرایطی هستم برای اینکه در مورد ازدواج تقریبا رسمی اقدام کنم، بعد خوب که فکر کردم دیدم الان به نوعی منتظر هستم تا بحث تمدید پایان نامه حل و فصل بشه و اینکه کمی اوضاع مالی روشن تر بشه و مشخص بشه که این مشکل مالی که با اون مواجه شدم اصلا حل شدنی هست یا نه و کمی هم حل بشه و …
بعد بیشتر و بیشتر فکر کردم، عجیب بود! من قبل از عید و به نوعی شاید تا دو ماه بعد از عید هنوز این شرایطی را که الان منتظرش هستم داشتم، حتی بهترش رو! هم پایان نامه ام فرصت داشت و هم خبری از مشکل مالی نبود و هم … اما حالا شاید مجبور باشم تا عید هم صبر کنم تا کمی شرایطم روشن بشه! یعنی یک سال باید صبر کنم تا برسم به یک سال پیش و حتی به پایین تر از اون!!! و اینکه اون موقع اقدامی نداشتم و حالا فکر میکنم اون شرایط برای ازدواج مناسب بوده در نوع خودش بی نظیره!
نمی دونم می گن «الخیر فی ما وقع» حتما خیری بوده در آنچه که رخ داده در این مدت، اما حتما نقش من هم اهمیت  داشته … حتما من هم در تصویری که زده شده موثر بودم چه با رفتار مستقیمم درباره این موضوع (اقدام نکردن) و چه با رفتار غیر مستقیمم (همه کارهای ما روی کارهای دیگه ما هم تاثیر دارند!) شاید هم این نوعی دید اشتباه هست، اون موقع به شرایط بهتری فکر میکردم و حالا هم به شرایط بهتری فکر میکنم، ولی … نمیدونم! نمیشه که ! شاید هم … . شاعر خیلی قشنگ میگه (ربطش خیلی هم مهم نیست، هر چند اهمیت خودش رو داره) : این قافله عمر عجب میگذرد … دریاب دمی که با طرب میگذرد…

  1. ۱ مهر ۱۳۹۰ در ۲۳:۱۵ | #1

    این قافله عمر عجب میگذرد … دریاب دمی که با طرب میگذرد…
    واقعا همین نکته رو درک کنی و به خدا هم توکل داشته باشی همه چی حل میشه!
    دنیا اونقدر ارزش نداره که بخوایم براش وقتی صرف کنیم و البته اونقدر هم بی ارزش نیست که به سادگی ازش بگذریم اما ، چون می کذرد غمی نیست . . .

  1. بدون بازتاب