خانه > آپا, کسب و کار, نوشته‌های شبانه! > تشویق، تنبیه و ارتباطات انسانی، فقط به موقع!

تشویق، تنبیه و ارتباطات انسانی، فقط به موقع!

امروز با چند تا از دوستان از تو محل کار گپ و گفت کوتاهی داشتم، بعد هم که اومدم خونه مقداری روی انگیزه‎های کاریم فکر کردم و اتفاقا یکی از دوستان هم شب یکی دو ساعتی پیشم بود و تو حرفامون در مورد این موضوع هم صحبت کردیم. در مورد اینکه تشویق و تنبیه نیروی کار اگه به موقع انجام نشه خیلی وقتا حتی از انجام نشدنش هم بدتر هست و اوضاع رو وخیم‎تر می‎کنه.
این مثال رو در نظر بگیرین: من تو ماه بهمن، دو و نیم برابر ساعت موظف قراردادم کار کردم، سازمان هم موفق شده تو گرفتن یه پروژه نسبتا بزرگ موفق بشه و منم تو این موفقیت یه نقشی داشتم (حالا هر چقدر هم کوچیک)، بعد حقوق بهمن من (حقوق علی‎الحساب) در تاریخ ۲۸ اسفند واریز شده و با حقوق تیرماه که تو اون ماه ۶۰ ساعت کمتر از بهمن کار کردم و حقوق خرداد ماه که تو اون ۸۰ ساعت کمتر از بهمن کار کردم یکسان هست. امروز هم ۲۷ فروردین هست و من هنوز حقوق اسفند رو دریافت نکردم. خوب در یک نگاه منطقی برای من قابل درک هست که این حقوق‎ها به صورت علی‎الحساب پرداخت می‎شند و از طرفی سقف حقوق پرداختی هر ماه مانع از پرداخت مبلغ بیشتر میشه (البته اینکه چرا سقف حقوق پرداختی ماهانه این قدر در نظر گرفته شده رو نمیدونم، اما در هر صورت خودم اون قرارداد رو امضا کردم) اما اینا همه موارد منطقی داستان هستند. ولی رفتار آدم، یا به عبارت بهتر بخش قابل توجهی از رفتار آدم با قسمت‎های ناخودآگاه وجودش سر و کار داره. دوباره از خودم مثال میزنم:
من تو ماه بهمن علی رغم اینکه تصمیم داشتم روی پایان نامه‎ام کار کنم و قبل از عید به یه وضعیتی برسونمش که بتونم برم پیش استادم، وقتی دیدم که دو تا از بچه‎ها به دلیل آزمون ارشد و آزمون زبان نیستند و کار نوشتن پیشنهاد هم روی زمین می‎مونه مجبور شدم زمان بیشتری صرف کار کنم، شب بمونم و … . حالا تا وقتی پیشنهاد پذیرفته نشده بود و کارهاش بود قسمت ناخودآگاه رفتار من مدام در حال تحریک من برای کار بیشتر و بیشتر بود، در واقع من خودم رو در مقابل سازمان مسئول می‎دیدم که این حدود یک سال کاری که انجام دادیم باید به نتیجه برسه و در غیر این صورت خودم رو مقصر می‎دونستم. البته خیلی جاها کاری از دست من بر نمی‎اومد و نیومد و اون طوری که می‎خواستم نتونستم به سازمان کمک کنم، از طرفی هم به هیچ وجه اعتقاد ندارم که موثرترین آدم تو نوشتن پیشنهاد بودم، اما عملا این موضوع رو می‎دیدم که بیشترین انرژی رو دارم صرف می‎کنم، در واقع به صورت ناخودآگاه من کسی بودم که بیشترن حرص رو روی این پروژه خورده و بیشترین فشار روحی رو به خودم آوردم، این موضوع تا وقتی که پیشنهاد پذیرفته شده ادامه داشت، اما از پذیرفته شدن پیشنهاد به این طرف روز به روز وقتی و انرژی که صرف کردم (بازم باید بگم به صورت ناخودآگاه) کمتر و کمتر شد.
خوب به نظرم این مثال دقیقا داره نقش به موقع نبودن تشویق و تنبیه رو نشون میده، من یه مدت همه کارای دیگه‎ام رو یا کاملا متوقف کردم یا در درجه اولویت سوم و جهارم گذاشتم تا بتونم نقش خودم رو ایفا کنم، اما وقتی کار انجام شد و موفقیت رسید، کل تشویقی که سازمان انجام داد محدود شد به یه خسته نباشید و دستت درد نکنه که اونم با واسطه و از طریق سلسله مراتب پایین تر سازمان ابراز شد، در واقع این کاهش ناخوادآگاه انرژی صرف شده و انگیزه‎ای که از بین رفت، نتیجه‎ی نبود به موقع اون تشویق بود، حالا فکر میکنم الان اگه تشویقی هم صورت بگیره نه تنها تاثیر مثبت نخواهد داشت که تاثیر منفی هم ممکن هست داشته باشه، در واقع بعد ناخودآگاه من مککنه این طور ببینه که وقتی تلاش زیادی میکنه و نتیجه می‎گیره تشویقی در کار نیست اما وقتی کمتر انرژی صرف میکنه تشویق میشه!
امروز با بچه‎های دیگه هم که صحبت کردم احساس کردم همین مساله تا حدی دیده میشه، کسی که مثلا موقع ورود به پروژه خیلی زیاد وقت میزاشته و کار میکرده وقتی ازش میپرسم پیشرفت کار چطوره میگه بعد از عید اصلا رو اون پروژه وقتی نزاشتم! یا اون یکی موضوعی رو که اون هفته دوشنبه گفتم پیگیری کنه تا امروز که خودم برم پیگیری نکرده و … !
حتی من بیشتر که فکر میکنم به نظرم میرسه یه تشویق خیلی محدود اما به موقع شاید صد برابر یه تشویق قابل توجه ولی در زمان نامناسب موثر باشه. بیشتر که رو این موضوع تامل کردم دیدم در کنار تشویق و تنبیه بعد ارتباطات انسانی هم خیلی مهم هست، حتی تا حدی لازم هست که سازمان یه نفر رو برای اینکار داشته باشه که بدونه کدوم عضو سازمان الان در چه وضعیتی هست و چه مشکلاتی پیش رو داره و تا حدی که توان سازمان اجازه میده در آسوده کردن خاطر اعضا تلاش کنه، دوباره مثال میزنم، کارمندی رو در نظر بگیرید که هر ماه باید قسط وامش رو بده و هر ماه به خاطر دیرکرد سازمان در پرداخت حقوق باید از یکی قرض کنه و …، اون قدر که این موضوع باعث تحلیل رفتن توان و انگیزه کارمند میشه و دیرکرد سازمان در پرداخت حقوق رو تو چشماش بزرگ و بزرگ تر جلوه میده، که عملا دیگه نمیتونه کار کنه، آدمی که هر ماه داره کار میکنه ولی هر ماه هم مجبور هست از دیگران قرض کنه چون سازمان حقوقش رو به موقع نداده! حالا از طرف مقابل، همین قدر هم وجود یک نفر دز سازمان که بدونه این شخص مثلا داره قسط وام میده و روز قبلش ازش بپرسه که فلانی تونستی قسط وامت رو بدی یا اینکه مثلا سازمان به صورت علی‎الحساب یه پولی بهت بده و … میتونه تاثیر مثبت داشته باشه.
مطلب خیلی طولانی شد، یه جمع بندی و یه نکته کوچولو مونده. جمع بندی اینکه نبود تشویق و تنبیه در زمان لازم باعث میشه اینا اثر خودشون رو از دست بدن و اینکه بودن فردی که مسئول این باشه که مشکلات زندگی شخصی کارمندها رو در حد وسع سازمان کاهش بده تا بتونند با آسودگی بیشتری کار کنند و وفاداری بیشتر به سازمان پیدا کنند، باعث بهبود کارآیی کارمندان میشه.
این چیزایی که گفتم مواردی بودند که تو هر محیط کاری موثر هستند، اما یه مورد دیگه هست که شامل حال همه محیط‎ها نمیشه و تو محیط فعلی کارم وجود داره و اون هم عدم شفافیت در پرداخت حقوق و مزایا هست، در اکثر محیط‎های کاری کارمند در پایان ماه فیش حقوق خودش رو میگیره که به تفکیک در اون ذکر شده که موارد حقوق و اضافه کار و پاداشش به چه میزان بوده و بعد دیگه نباید تا مدت‎ها در مصرف کردن حقوقی که گرفته تردید کنه که این حقوق مال چه مدتی هست و مثلا چقدر دیگه طلبکار هست یا نیست و … . یا مثلا قبل از عید روایت نمی‎شنوه که به افراد تمام وقت (حتی به روایتی به افراد غیر تمام وقت هم!) عیدی داده میشه و بعد از عید بشنوه که نه، فقط به اونایی که کارمند دانشگاه هستن خود دانشگاه عیدی میده! در واقع به نظرم این عدم شفافیت مالی تا حدی هم با اون بحث تشویق و تنبیه به موقع ارتباط زیادی داره، چه بسا که تو مثال خودم، پولی که به حساب من واریز شده بابت مثلا ماموریت و پاداش بوده و من دارم این پول رو به جای حقوقم لحاظ میکنم، اما خوب تا وقتی این موضوع روشن نباشه این ابهام همون اثری که توضیح داده شد رو روی جنبه ناخودآگاه شخص خواهد داشت.
حالا به نظر میرسه که من باید این موارد رو با افراد بالادست سازمان مطرح کنم و سعی کنم با حل کردن‎شون هم برای خودم و هم برای سایر کارمندای سازمان محیط مناسب‎تری رو ایجاد کنم، البته اینکه چقدر موفق یا ناموفق باشم و در هر حالت چه عکس‎العملی رو نشون بدم باید به گذشت زمان سپرد، شاید امسال یه روز تو اردیبهشت من از سازمان برم همون‎طور که پارسال یه روز تو اریبهشت وارد سازمان شدم، چون اصلا دوست ندارم و نمی‎تونم تحمل کنم که یه تعداد ساعت کاری تو محل کارم باشم ولی به خاطر بی انگیزه‎گی و جنبه ناخودآگاه رفتارم کمتر از اون مقداری که باید بازده برای سازمان داشته باشم، در این شرایط نبودن من قطعا هم به نفع خودم خواهد بود و هم به نفع سازمان، از طرف دیگه الان که شرایط جذب نیروهای خوب و قوی برای سازمان فراهم شده، شاید کنار رفتن امثال من خیلی کمتر به سازمان لطمه بزنه نسبت به وقتای دیگه، فعلا تصمیم دارم یکی دو هفته‎ای روی این موضوع فکر کنم و بعد تصمیم بگیرم که این موارد باید به چه صورت مطرح بشند و یا شاید اصلا باید مطرح بشند یا … .
تو تیم‎های فوتبال وقتی فصل هنوز تموم نشده، تیم‎ها اقدام میکنند برای تمدید قرارداد و نگه داشتن بازیکنای مهم‎شون، تو اون وضعیت وقتی بهت مراجعه نشه خیالت راحت هست که نمی‎خوانت و باید به پیشنهادهای تیم‎های دیگه جواب مثبت بدی، اما اینجا با وجود اینکه یک ماه از اتمام قرارداد من گذشته (و البته ظاهرا همه افراد غیر استخدامی همین وضعیت رو دارند، حتی بعضی هاشون شیش ماه هست که قرارداد ندارند و دارند کار میکنند!) سازمان هیچ اهمیتی برای این موضوع قائل نشده، در واقع نه تنها صحبتی با من نشده که امسال شرایطم برای کار چیه، حتی هنوز به سوال من که وضعیت مالی پارسال چی بوده هم جوابی داده نشده! با این اوصاف همون‎قدر که میتونم نتیجه بگیرم که هنوز به من احتیاج هست و مفید هستم، همون قدر هم می‎تونم نتیجه بگیرم که نبودم این قدرها هم اهمیتی برای سازمان نداره، البته اینایی که میگم همه‎اش مربوط به جنبه ناخودآگاه وجودم میشه. خیلی وقتا یه کسالت و یه عالمه سردرد شدید که هی تکرار میشه هم می‎تونه بی ربط  به جنبه ناخودآگاه – که بعد از کلی تلاش، هیچ ارزیابی مثبتی از خودش نمی‎بینه – نباشه. فعلا فقط احساس خستگی و بی انگیزه‎گی میکنم (بعد از حدود یه ماه استراحت!) و میخوام به گذر زمان اجازه بدم که کمکم کنه ببینم این مساله رو چطوری باید حل کنم، شاید هم دوباره برگشتنم تو محیط کار و درگیر شدنم به صورت جدی، باعث بشه که اصلا این صورت مساله بی‎انگیزه‎گی و خستگی بدون کار کردن از بین بره و اصلا بقیه قضایا برای حل شدن تو یه روند تدریجی بلند مدت قرار بگیرند، باید دید خدا این بار منو تو چه بوم نقاشی قرار داده و من نقاشی رو به کدوم سمت خواهم برد.