پشتیبانی

چند وقت پیش یه دونه سفارش وب سایت گرفتم، از این سفارش‌هایی بود که کارفرما نمی‌دونه چی میخواد و باید خودت بهش بگی و بعدا هم هی نظرش عوض میشه و چیزای جدید می‌خواد، ولی خوب از یه طرف تو رودربایستی بودم که کار رو رد کنم، چون به این حساب گذاشته می‌شد که چون فاکتور قبلی پول نشده دارم کار رو رد میکنم! و از طرف دیگه چون فکر می‌کردم خودم کار رو می‌شناسم دلم نمی‌اومد مشتری رو رد کنم بره سراغ مجری دیگه‌ای که معلوم نیست چی تحویلش بده. خلاصه کار رو قبول کردم.
اما تغییرات خیلی زیاد شد! تغییر پشت تغییر! فلان چیز اضافه بشه،‌ فلان چیز تغییر کنه و … . خلاصه سایتی که قرار بود یه سایت اطلاع رسانی و ثبت نام باشه، در مرحله آخر قرار شد دو تا آزمون آنلاین رو هم‌زمان برگزار کنه! مشکل هم این بود که همیشه دو روز قبل از موعد استفاده می‌فهمیدن که به فلان چیز نیاز دارند و شرایط هم طوری بود که نمی‌شد بگی انجام نمی‌دم، در هر صورت با هزار زحمت کار به موقع رسید و چهارشنبه صبح قرار شد آزمون آنلاین برگزار بشه و کارفرما هم از من خواست که خودم برم کنار کار باشم چون ممکن هست مشکلی پیش بیاد و نیاز هست که سریعا برطرف بشه.
قرار بود مسابقه ساعت ۹ شروع بشه تا ۲ ظهر، منم صبح هشت رفتم، یه آزمون تستی هم برگزار کردم و بعد هم با دیتاسنتر هماهنگ کردم که موقتا منابع سرور رو زیاد کنند که یه وقت کم نیاره،‌ بعد مسابقه شروع شد،‌ رفتارهای عجیب و غریب! تو فرمی که یه بار بیشتر نمی‌شد ارسالش کرد (چون اگه قبلا ارسال شده بود اصلا دیگه اون فرم نمی‌اومد و …) طرف فرم رو سه بار ارسال کرده بود! یا مثلا در شرایطی که یه بار بیشتر جواب‌ها درج نمی‌شدند برای یکی ۱۸ بار جواب‌ها درج شده بودند (هنوزم نمی‌دونم چطوری؟!؟) و …. خلاصه تلفن پشت تلفن بود که زنگ می‌خورد و منم بدون اینکه بدونم واقعا اون طرف چه خبره باید راهنمایی می‌کردم و یا به نوعی شخص تماس گیرنده رو راضی میکردم که خودش باعث بروز مشکل شده. از همه بدتر این بود که خیلی‌هاشون نمی‌گفتن واقعا چیکار کردن و بعد که کمی تناقضات تو حرفاشون پیدا می‌شد تازه بیان می‌کردند که چیکار داشتند می‌کردند! خلاصه تو این ۵ ساعت رسما خسته شدم (خیلی زیاد خسته شدم)! هیچ راهی هم نبود دیگه باید جواب داده می‌شد! یه حالت بد هم این بود که هر چی به شخص توضیح می‌دادی که ما مشکلی نداریم و خیلی‌ها بدون مشکل تو مسابقه شرکت کردند،‌ زیر بار نمی‌رفت و هی گله می‌کرد که سرور شما مشکل داره! تماس‌های بی ربط هم که دیگه نور علی نور بود! طرف زنگ زده بود که آقا مسابقه خوب بود و من نمره‌ام از ۲۰ شده پنج، ولی خوب برا یاینکه همه تشویق بشن و به سمت این مسابقه بیان، به همه جایزه بدین!!!!! دیگه کلا هنگ کردم!
تجربه سنگینی بود و متاسفانه فردا بعد ازظهر هم دوباره تا حدی تکرار میشه که امیدوارم به لطف خدا به خوبی و با رضایت شرکت‌کنندگان برگزار بشه، به نظرم اینکه کار عجله‌ای شد و اینکه کارفرما خودش هم نمی‌دونست چی می‌خواد تو پیش اومدن این قضیه خیلی موثر بود و در عین حال با وجود اینکه خودم رو یه آدم با روابط عمومی بالا نمی‌دونستم خیلی بهتر از افراد دیگه‌ای که اونجا بودن می‌تونستم با افراد صحبت کنم و مشکل‌شون رو حل و یا حداقل رضایت شون رو جلب کنم، با همه این تفاسیر به این نتیجه رسیدم که پشتیبانی خیلی شغل سختی هست مگر اینکه از قبل تدارکات لازم رو آماده کرده باشی و مثلا آماده وصل شدن به سیستم یوزر باشی، کدهای خطای مختلفی تو سیستم دیده باشی که خیلی راحت بتونی بفهمی چه حالتی پیش اومده یا اینکه حتی تست‌های متعددی رو سیستم انجام داده باشی و … . تو این حالت که همه چی آماده باشه، پشتیبانی می‌تونه لذت بخش باشه، وقتی که تماس گیرنده رو از یه آدم شاکی به یه آدم راضی تبدیل می‌کنی (از این حالت خیلی احساس رضایت بهت دست میده و شغل واقعا دوست داشتنی و لذت بخش میشه) ولی وقتی این‌طوری نیست، به نظرم یکی از سخت‌ترین شغل‌های دنیا میشه به حدی که می‌تونه چند ماهه یک نفر رو از پا در بیاره به خصوص اگه یه خورده احساس مسئولیت زیاد هم داشته باشه و …. .