خانه > نوشته‌های شبانه! > درد، داد زدن یا نزدن! مساله این است!!! :)

درد، داد زدن یا نزدن! مساله این است!!! :)

سر این ریزش موی صورتم که قبلا در موردش نوشته بودم، اوائل مرداد رفتم پیش یه متخصص پوست تو اصفهان و بعد یه سری دارو بهم داد و یه آمپول. این آمپول رو چون تو صورت باید می‌زدم و به نوعی از کورتون تشکیل شده فقط پزشک‌ها می‌شد بزنند و کار تزریقاتی‌ها نبود. اون بار با یکی از دوستان بودم که مادرشون پزشک هست و زحمت این کار رو قبول کردن.
قرار بود بعد از یک ماه مجددا برم برای بررسی اوضاع و در صورت لزوم تمدید نسخه یا اصلاحش … . با یکی دو هفته تاخیر تونستم برم (که مطب اون دکتر و اتفاقاتش قشنگ یه پست مستقل و با موضع متفاوت از این پست لازم داره که یه موقعی بعدا می نویسم …!) و دوباره این آمپول تکرار شد و خوب طبیعتا دیگه نمیشد مزاحم مادر دوستم بشم به خصوص که اون بار هم برای تزریق آمپول هیچ هزینه‌ای قبول نکردن … بگذریم. دنبال این می‌گشتم که کجا برم برای تزریق این آمپول. این بار به جز اون آمپول یه آمپول معمولی هم برام نوشته بود که رفتم پیش تزریقاتی که تو کوچه‌مون هست و اون یه دکتر پوست تو شاهین شهر بهم معرفی کرد و گفت برو پیش این هم برای تزریق و هم اینکه به نظرم من برای درمان هم پیش این بری بهتره (با همین برخورد اول به این نتیجه رسیدم که صد و بیست درصد درست گفته 🙂 ) خلاصه ما هم تلفنی سوال کردیم و گفتن که قبل ساعت هفت اگه برم همون روز تزریق میکنن،‌منم یکشنبه یه طوری اومدم خونه که یه ربع به هفت برسم مطب دکتر. روش کار کلا متفاوت بود! بعد از تشکیل پرونده و عکسبرداری از ناحیه ریزش مو، یکی از دستیارهای دکتر روی صورت رو برام کرم بی حس کننده زدن که بعدا درد کمتری بکشم هنگام تزریق و گفتن بشینم، منتهی یه نیم ساعتی که شد منشی حس کرد که من سر نشستن طولانی دارم روانی میشم! و یه جورایی کارم رو تسریع کرد و البته وقتی میخواستم برم پیش دکتر بهم گفت به دکتر گفتم عجله دارین! حواس‌تون باشه شما نگین عجله نداشتم! بگذریم! خلاصه قبل از اینکه نواحی تزریق بی حس بشه ما رو تخت دراز کشیدیم تا آقای دکتر زحمت تزریق این آمپول رو بکشن و صورت مون رو سوراخ سوراخ کنن :)‌  تصویر زیر قسمتی از نتایج تزریق و سوراخ‌های روی صورت رو البته با کیفیت له نشون میده!

خوب طبیعتا درد داشت! به خصوص که زمان لازم برای بی حس شدن صورت طی نشده بود! حالا در کنار این موضوع اتفاق‌های دیگه‌ای هم افتاده، سوال و جواب دکتر از اینکه استرس داشتم و چرا استرس داشتم که موهای صورتم این طوری شده و … و اینکه یه جورایی من خودم رو مقید کرده بودم که آخ هم نگم و بالاخره اینکه تو اون لحظات هم به خاطر سوال و جواب‌ها و هم به صورت ناخودآگاه یه سری مسائل رو داشتم تو ذهنم مرور میکردم که چی شد که صورتم این طوری شد و … خلاصه! یه جورایی بغضم گرفت! همین طوری اشکم داشت می‌اومد و درست نمی‌تونستم نفس بکشم و خوب طبیعتا بغضم هم که اونجا زیر دست دکتر جای تخلیه‌اش نبود! یه مقدار که از مکالمات مون گذشت، دکتر بهم گفت درد داره خوب چرا داد نمی‌زنی؟!؟ خوب درد داره داد بزن، دلیلی ندراه ساکت بمونی و بعد این طوری مشکل پیدا کنی! …
خلاصه اون تزریق با دردش و البته با درسش تموم شد. از مطب دکتر اومدم بیرون و اجازه دادم بغضم تخلیه بشه و مسیر رو تا خونه پیاده رفتم! چون نمی‌تونستم با اون وضعیت و بغض برم خونه! تو مسیر که پیاده یه بیست دقیقه‌ای طول می‌کشید طبیعتا، خیلی چیزا رو مرور کردم، تو این سال‌ها خیلی از اتفاق‌هایی که افتاد و خیلی از فشارهایی که تحمل کردم با یه داد زدن (بروز دادن) خیلی فشارش کمتر میشد! خیلی زیاد!
رو دلایل موضوع خیلی فکر کردم،‌شاید بخش قابل توجهی از موضوع به تیپ شخصیتی من برگرده ولی بخشی از اون هم که اصلا قابل صرف نظر کردن نیست، نوع برخورد خونواده و دوستان صمیمی با مورادی بوده که بیان شده،‌ انگار یه جورایی غیر مستقیم بهم تلقین شده که بیان کردن یه سری مسائل و مشکلات و بروز دادن شون تنها منجر به این میشه که یه بار غم به یه سری از عزیزترین کسانی که دارم منتقل کنم و در عوض اون قدر به حل مسائلم کمک نمیکنه و یه جاهایی هم حتی با وجود اینکه به حل مسائلم کمک می‌کرده باز ترجیح دادم فشار رو خودم تحمل کنم و برای عزیزانم کمترین ناراحتی و درگیری جدیدی ایجاد نشه …

این وسط مجبور بودم خیلی چیزا رو سانسور کنم! امیدوارم تونسته باشم منظورم رو منتقل کنم، خلاصه‌اش این هست که دو تا درس گرفتم:‌۱- اینکه یه سری موارد رو بروز بدم یا در مواقع در موارد بیشتری از بروز استفاده کنم و یه خورده ملاک بروز دادن و ندادن رو عوض کنم و ۲- اینکه ان شاء الله اگه بعدا خونواده‌دار شدم، سعی کنم محیطی رو تو خونه ایجاد کنم که همه افراد خونه خیلی راحت بتونند مسائل و مشکلات و فشارهایی که روشون هست رو مطرح کنند و اصلا فکر نکنند که این موضوعات باعث ناراحتی و زیاد شدن دغدغه‌ها دیگر افراد خانواده میشه و بیشتر این جنبه تو ذهن‌شون باشه که این طوری مشکلات شون بهتر حل و فصل میشه و البته اینکه حتی اگه حل و فصل نشه هم خود همین بروز دادن خیلی از حجم فشار کم میکنه … و حتی به این جنبه فکر کنند که این طوری جمع‌مون صمیمی‌تر میشه تا اینکه بقیه ناراحت میشن …

  1. نيمچه مشاور
    ۲۲ شهریور ۱۳۹۱ در ۰۹:۰۳ | #1

    MSIE 7.0 Windows XP

    برا اونایی که حساسند تخلیه هیجانات بهترین عامل کنترل عوارض جسمی و روحی و عواقب بعدیه
    این کشفتون بهتر از اون کشفتون بود!!!!
    سلامت باشید

  2. ۲۲ شهریور ۱۳۹۱ در ۲۲:۲۹ | #2

    MSIE 9.0 Windows 7

    سلام نبینم آقا محسن ما غصه بخوره , بغض داشته باشه.بابا ما کلی رو شما حساب کردیم.برای من نماد یه آدم صبور و شاد بودید در هر صورت امیدوارم هر چه زودتر بهبودی حاصل بشه.
    قبلا من هم تفکری تقریبا مثل شما داشتم.داشتن روحیه حساس و البته مهربان بودن بیش از اندازه باعث شده بود که همیشه به فکر دیگران باشم, با غصه اطرافیانم غصه بخورم و از ناراحتی اونا رنج ببرم . وقتی ازدواج کردم اونم تو سن پایین مشکلات زندگی هم اضافه شد. اگر تو خانوادم یا بین دوست و آشنا متوجه می شدم که یکی از اونها بیماره یا توی زندگیش مشکل داره به شدت ناراحت می شدم و به دنبال راه کار می گشتم و زمانیکه راه حلی برای اون مشکل پیدا نمی کردم از دست خودم عصبانی می شدم که چرا من اینقدر آدم بی خاصیتی هستم که نمی تونم فلان مشکل فلان عزیزم رو حل کنم . بعدها همسرم وارد عرصه سیاست شدو این ناراحتی ها بیشتر. چرا که مشکلات و نابسامانی های جامعه بسیار فراتر از مشکلات دوستان و خانواده بود و زمانیکه در عرصه انتخابات به وضوح میدیدم برای برد در این رقابت کاندیداها از هیچ تلاشی از جمله تهمت زدن به رقیب و خانوادش و,پرونده سازی برای رقیب, دروغ و هر چیزی که فکرش رو بکنید مضایقه نمی کنند حالم بدتر میشد اونقدر که …..(حس خوبی بهم دست نمیده که به خاطرات اون روزها برگردم پس توضیح نمیدم) البته نه به دلیل شکست که به خاطر بی عدالتی. بگذریم در ۱۳ سال زندگیم با مشکلات زیادی دست و پنجه نرم کردم و با هر مشکلی فشار روانی زیادی بهم وارد می شد. ماه رمضان گذشته متوجه شدم یکی ازاقوام نزدیکم به بیماری بدی مبتلا شده ساعتها گریه کردم خیلی سعی کردم و سعی میکنم کمکش کنم ولی کار زیادی از دست من بر نمیاد. این وقایع گذشت تا به دلایلی موضوع پایان نامم رو روی بیمارای ام. اس. برداشتم. اوایل که کارو رو شروع کردم و تازه بیمارا رو از نزدیک میدیدم خیلی داغون شدم . مدتها در خونه به این قضیه فکر می کردم که چرا باید یه دختر تو سن پایین به این بیماری مبتلا بشه. بازم دنبال دلیل می گشتم و هر روز غمگین تر میشدم تا این که با کیسام کارم رو شروع کردم (سه ماه هر روز با بیماران ام.اس.) روز به روز رابطم با اونها صمیمی تر می شد و طی ااین فرایند متوجه شدم که بخش عمده ای از علل این بیماری به فشارهای روحیه اونا بر میگرده . حساسیت های بیجا, مشکلات روحی و روانی که خانواده های برخی از اونا براشون بوجود آورده بودن و… . بعد از این کار به خودم قول دادم که هیچ وقت به خاطرچیزای بی ارزش ناراحت نشم و زمانی که نمی تونم مشکل عزیزانم یا مشکل جامعه را حل کنم بهترین راه کار بی خیال شدن است چون هر چقدر هم که ناراحت بعضی از امور باشیم و نتونیم کاری انجام بدیم نه تنها مشکلی رو حل نمی کنیم بلکه با بیمار شدن خودمون مشکلی را هم اضافه می کنیم.
    به حرفام فکر کن البته در مورد شما یه توصیه خواهرانه هم دارم که حتما راه گشاست و اون ازدواجه.
    پایدار باشید

  3. ۲۲ شهریور ۱۳۹۱ در ۲۲:۵۶ | #3

    Firefox 15.0.1 Windows 7

    @نیمچه مشاور
    نمیدونم چرا اسم‌تون توی کامنت‌ها بسته به زمینه تغییر میکنه!
    اگه فرض کنیم که مشاور هستین، برام جالبه که جواب بدین که اگه اون‌هایی که حساس هستند نیاز بیشتری به تخلیه هیجانات دارند، آیا این هم درست هست که اغلب این عدم امکان تخلیه هیجانات بوده که باعث شده اون‌ها حساس باشند؟

  4. ۲۲ شهریور ۱۳۹۱ در ۲۲:۵۸ | #4

    Firefox 15.0.1 Windows 7

    @ستاره
    سلام
    والا این کامنت‌تون بیش از حد دقیق آدرس داده بود که شما کی هستین! این مدلی می‌خواین آدرس بدین اسم‌تون رو صراحتا بنویسین بهتره به نظرم 🙂
    بگذریم، والا من هم سعی میکنم کمتر فشار رو خودم بیارم و به قول شما بی خیال باشم اما به این آسونی‌ها نیست …
    در مورد ازدواج هم، از نظر خودم خیلی دور نیست اما تا خدا چی بخواد …

  5. نيمچه مشاور
    ۲۳ شهریور ۱۳۹۱ در ۰۰:۳۹ | #5

    MSIE 7.0 Windows XP

    سلام
    اینکه چرا اسمم تغییر میکنه مال اینه که خواسته یا ناخواسته آدم متنوعی هستم!
    همون طور که گفته بودم نیمچه مشاورم نه مشاورچیزی ندارم به جز ده پونزده سال کار مشاوره ای و تجربه اش و کشف حس طرف مقابل بدون هر گونه خش !! توی فرایند کارم هم ازبهترین و اثر بخش ترین تکنیکی که بهره میبرم برقراری رابطه حسنه اس و انعکاس احساسات …ادعاهای بالا بالا هم ندارم اما در جواب سوال شما:
    اولا سوالتون خیلی قشنگ بود من از این مدل بحثا که یه جورایی به ذهن فلسفی آدما بستگی داره حظ میبرم
    این سوال دوسویه و خیلی ظریفه قطعا سر فلش دو طرفه اس و فرضیه شما درسته اما مطمئن باشید نیاز آدمایی که حساسند به تخلیه هیجانات خیلی خیلی بیشتره و اثرات منفی عدم تخلیه هیجانات به مراتب شدیدتراونایی که از فشارهای درونیشون راحت حرف نمیزنن و ترجیح میدن تو خودشون بریزن بنا به دلایل مختلف مثلا تیپ شخصیتی اونا اینطور اقتضا میکنه یا شرایط اونا را وادار میکنه این طور رفتار کنن و یا هر دلیل قابل توجیه دیگه مطمئنا این دسته از افراد بیشتر در معرض انواع واقسام بیماریهای روحی و روانی قرار دارند وجود بیماریهای روان تنی به عنوان یک بحث کاملا جدی و مهم در روانشناسی و مشاوره دلیل کافی برا تایید این قضیه اس اگه ما دور و برمون را خوب نگاه کنیم نمونه های متعددی را میبینیم نیازی به توضیح و اثبات هم نداره یه نمونه اش را که آشنای شما در بیماران ام اسی بهش اشاره کردند ( من همین جا هم خدمت ایشون عرض سلام و ادب دارم هم خدمت استاد ) دلیل از این محکم تر؟
    یه بار دیگه من همین جا یه توصیه ساده اما موثر از نقل یکی از اساتیدمون خدمتتون عرض کردم واقعا جواب میده اما گاهی ما توصیه ها را جدی نمیگیریم البته این مساله به شدت به جنسیت بستگی داره معمولا مردان در بیان احساساتشون ضعیف اند و همین مساله باعث میشه رفته رفته ضایعات ناشی از از این فشارها در رگهای حیاتی زندگیشون رسوب کنه و منجر به سکته های روحی روانی بشه همون اندازه که مثلا پیاده روی و ورزش و کم خوری و….. در کاهش سکته های قلبی موثره ، تخلیه صحیح هیجانات عاطفی و روحی هم در کاهش سکته های روحی موثره شک نکنید
    نتایج بحث:
    ۱- خیلی از آدمای بزرگ و قوی و مستعد ، متاسفانه علی رغم تمام امتیازات مثبتی که دارند در بیان احساساتشون ضعیفند و این یعنی یک زنگ خطر و تهدید برا اون امتیازات برجسته شون
    ۲- مردان خیلی بیشتر از زنان شخصیتی این چنینی دارند هر چه زنان به راحتی از شر هیجانات مزاحم خودشون را سریع راحت میکنن برعکس مردان ترجیح میدن مطرح نکنن
    ۳- بعضی از زنان استعداد وتوانایی بالایی دارند هم در بروز هیجانات خودشون و هم در کمک به تخلیه هیجانات عاطفی دیگران به خصوص در مورد همسران
    ۴- یک همسر خوب و دلسوز از صد تا دکتر نقش موثرتری میتونه داشته باشه چون همسرانی که با هم راحت اند بدون سانسور از همه غصه ها و رنجهاشون برا همدیگه تعریف میکنن وکاری هم ندارن که مشکل حل میشه یا نمیشه مهم اینه که از دردهاشون راحت میتونن با هم حرف بزنن و این از بیهی ترین نیازهای بشره از غذا مهم تر( سری بزنید به هرم نیازهای مزلو)
    ۵- میگن از الماس سخت تر نداریم اما همین الماس وقتی افتاد زمین و ضربه دید همچین میشکنه و ریزریز میشه که تعجب برانگیزه و باز میگن مردها مثل الماسند علی رغم محکم بودنشون خدا نکنه بیفتن و بشکنن
    ۶-یکی از بهترین عوامل حفظ الماس وجود آقایون یک همسر خوبه
    ۷- همه اینا را گفتیم که بگیم جناب نوروزی خودتون را اذیت نکنین این دکتر و اون دکتر هم نرین درمان همه دردها در قدم اول یک یار و غمخوار و شریک باوفاست برین دنبال اون بگردین و پیداش کنین و الماس وجودتون را با احترام تقدیمش کنید
    ۸- باور کنین یکی از مهمترین رموز خلقت زن همین موضوعه یعنی تزریق آرامش به زندگی ( بهتر از تزریق همه اون آمپولهای دردآورکه وصفشون کردین) این دیگه جزء نعمات و برکات الهی است که انشااله خداوند نصیب شما کند به زودی

  6. ۲۳ شهریور ۱۳۹۱ در ۱۱:۵۶ | #6

    MSIE 9.0 Windows 7

    سلام
    من اسمم را به صراحت نمی نوشتم نه به خاطر اینکه شما منو نشناسید بیشتر تمایل داشتم بسته به نوع هر کامنت یه اسم بگذارم که البته خیلی جاهام اسمم ربطی به نوع کامنت نداشت ولی چون قبلا این کار رو کرده بودم همچنان ادامه دادم گذشته از آدرسایی که داده بودم فکر کنم یه مهندس کامپیوتر از روی آدرس متوجه محدوده ارسال کامنت بشه .

  7. ۲۳ شهریور ۱۳۹۱ در ۱۶:۱۴ | #7

    Firefox 15.0.1 Windows 7

    @ستاره
    سلام
    نه در این حد که مشخص بشه کی داره کامنت می نویسه به این سادگی‌ها قابل پیگیری نیست، مگه اینکه خود فرد یه نشونه‌هایی بزاره …
    الان هم اصلا مشخص نیست که تو کامنت‌های مطالب قبلی کدوم‌ها مربوط به شماست …

  8. ف
    ۲۳ شهریور ۱۳۹۱ در ۱۷:۳۵ | #8

    MSIE 8.0 Windows XP

    سلام
    خویسن همگی؟؟؟
    سلام ستاره خانم خوب هستید؟؟
    اِ چه جالب دانشجو که کاظمیه داداش آقای دکتر که هست aa هم هستش خانم ستاره خانم هم هست س بگم یا ستاره ؟؟ من کم بودم اومدم
    راستی تیمتونم که هنوز هیچی نشده داره غزل خون میشه شونزدهمه؟؟

  9. ف
    ۲۳ شهریور ۱۳۹۱ در ۱۷:۵۴ | #9

    MSIE 8.0 Windows XP

    اصلاحیه: خوبین همگی؟؟؟

  10. ۲۳ شهریور ۱۳۹۱ در ۱۸:۰۷ | #10

    Firefox 15.0.1 Windows 7

    اگه کسی فهمید اینجا کی به کیه به منم بگه! ظاهرا هم با هم هماهنگ هستن و با هر اسم مستعاری که باشن همدیگه رو تشخیص میدن! :O

  11. ف
    ۲۳ شهریور ۱۳۹۱ در ۱۸:۰۹ | #11

    MSIE 8.0 Windows XP

    خب چون از سرگار گذاشتن توبه کردم باید بگم حلقه اتصالشون منم بذارین یه ملتی رو باهم دوست و اشنا کنم خوبه که

  12. ف
    ۲۳ شهریور ۱۳۹۱ در ۱۸:۲۰ | #12

    MSIE 8.0 Windows XP

    اینم بگم من خانم ستاره رو نمیشناسم این یه قلم هنوز کشف نشده برام

  13. ف
    ۲۳ شهریور ۱۳۹۱ در ۱۸:۳۰ | #13

    MSIE 8.0 Windows XP

    خب چون من به دوست علاقه زیادی دارم شما بفرما ما رو با ستاره خانم آشنا کن

  14. ۲۳ شهریور ۱۳۹۱ در ۲۰:۲۱ | #14

    MSIE 9.0 Windows 7

    سلام خدمت تمام دوستان به خصوص نیمچه مشاور. کلا وجود آقا محسن موجب خیره و باعث شد من تو همین کامنتا دوستای خوبی مثل شما پیدا کنم.
    مطالب رو خیلی خوب بیان کرده بودید (البته طبیعیه شما مشاورید) با بیشتر گفته هاتون موافقم به خصوص گفت و گو و درد دل با همسر که می تونه بهترین درمان برای دردهای روحی یه خانم یا آقا باشه . منم تو کامنتی که برا آقای نوروزی گذاشتم به توصیه هایی که شما بیان کرده بودید اشاره کردم(البته در مورد خانما) ولی گفتم شاید چون خودم خانمم جالب نباشه برا همین حذفش کردم و خوشبختانه شما که فکر کنم آقا هستید به این موضوع اشاره کردید. در هر صورت از مطالبتون استفاده کردم و امیدوارم خداوند نعمت گرانبهایی چون همسر خوب را نصیب مهندس ما کند.

  15. faezeh
    ۲۳ شهریور ۱۳۹۱ در ۲۲:۲۹ | #15

    MSIE 9.0 Windows 7

    سلام.
    امشب داشتم وب گردی می کردم .نوشته های شما رو برای اولین بار پیدا کردم و خوندم.
    یادتونه یه مطلب راجع به دعا تو کعبه و حرم امام حسین نوشته بودین.ناراحت بودین که دعاتون مستجاب نشده ؟ الان حدوده یه سال میگذره.چی شد؟اون دو تا مشکل حل شد؟اجابت شد؟

  16. ۲۳ شهریور ۱۳۹۱ در ۲۲:۵۰ | #16

    Firefox 15.0.1 Windows 7

    @faezeh
    سلام
    نه اون دو تا مشکل حل نشدن،‌ هر چند به نوعی میشه گفت از شدت‌شون کاسته شده، اما همچنان وجود دارند …

  17. قاصدک
    ۲۴ شهریور ۱۳۹۱ در ۰۰:۵۷ | #17

    Firefox 4.0b1 Windows 7

    من هم با تقریب خوبی عین شرایطی که شما ازش صحبت کردید رو پشت سر گذاشتم … خیلی سخت بود تغییر دادن شرایط و تیپ شخصیتی ای که انگار بخشی از وجودم بود و یه زمانی اصلا هم فکر نمی کردم که اشکال داشته باشه … اما تو سالهای زندگیم ضربه زیادی ازش خورده بودم … خلاصه که تغییر ممکن شد! … چیزای زیادی بود که تو جریان این تغییر کمکم کرد … اما پیش شرط هر بهبودی تو شرایطی که گفتید اینه که به این باور برسید که باید تغییر کنید … بعد از اون دو تا چیز بود که خیلی بهم کمک کرد و فکر می کنم تو این وضعیت مشابه بد نباشه به شما هم پیشنهاد بدم (البته اینا کنار اتفاقای خوب معنوی بود که تو زندگیم جریان پیدا کرد و با خودش روی خیلی از جنبه های زندگیم تاثیر گذاشت)… یکی داشتن دوستای برون گرا که خیلی راحت و با جسارت از خودشون و احساساتشون صحبت می کنند … و دومیش خوندن کتابی بود که نمی گم با همه قسمتاش موافقم ولی می تونه یه تلنگر و حتی تو شرایطی کلنگی باشه به بعضی از عقاید خیانتکاری! که تو گوشه های وجودتون مخفی هست و شده جزئی از باورتون و بیشترین ضربه رو بهتون می زنه … کتاب “رازهایی درباره عشق ورزیدن” نوشته باربارا دی آنجلیس، انتشارات نسل نواندیش … من قویاً خوندن این کتاب رو بهتون پیشنهاد می کنم … فکر نمی کنم از خوندنش پشیمون بشید … موفق باشید

  18. نيمچه مشاور
    ۲۴ شهریور ۱۳۹۱ در ۱۶:۳۷ | #18

    MSIE 7.0 Windows XP

    سلام
    منم خدمت شما خانم ستاره عرض سلام و ادب دارم
    از لطف شما ممنونم در اون حد نبود که شما لطف کردید و تعریف کردید
    برا ما هم علی رغم یه سری از بحث و جدلها چرخیدن در فضای مجازی بزرگترین حسنش پیدا کردن دوستان خوبی چون شماست براتون آرزوی موفقیت دارم
    در مورد توصیه هایی که گفته بودید داشتید اما حذفش کردید به همون دلیلی که فرمودید خب البته باید بگم منم عین خود شمام هم یک خانمم هم روحیاتی مشابه شما دارم شاید شما از جنبه هایی ملاحظاتی داشته و دارید که به جا و درسته منتهی من چون بر اساس اصولی که خوندم و سالها باهاش کار کردم برام جا افتاده که در کار مشاوره بعضی از فاکتورها مثل قومیت و ملیت و جنسیت و حتی گاهی مذهب را دخالت ندم و به یک آدم فقط چون یک انسانه از نوع خودم بنگرم و باهاش ارتباط برقرار کنم از این لحاظ شاید اون محدودیت ها را به قول شما رعایت نکردم علت همین بود اگر کسی نپسندید من معذرت میخوام
    خوش و خرم باشید

  19. ۲۴ شهریور ۱۳۹۱ در ۲۲:۲۳ | #19

    MSIE 9.0 Windows 7

    درود بر شما

  20. س
    ۲۵ شهریور ۱۳۹۱ در ۱۴:۰۵ | #20

    MSIE 9.0 Windows 7

    سلام

    آخی آقای نوروزی حتما خیلی درد داشته آمپول زدن اونم تویه صورت ان شا الله جواب بده و مشکلتون برطرف بشه. خوب چرا درست گریه نکردید خیلی کمکتون می کرد اگه راحت بغضتون رو خالی می کردید. این جور وقتا اگه تنها نباشید بهتره. اون لحظه که دارید درد می کشید از وجود همسرتون استفاده می کنید و دستش رو می گرید و تحمل درد واستون کمتر می شه. تنهایی خیلی بده نذارید ادامه پیدا کنه انرژیتونا می گیره. آقای داداش الهی زود زود قفل دلتون باز بشه وبا اونی که تو رویاهاتون هستش(ایده آلتون) ازدواج کنید و تا آخره آخرش خوشبخت بمونید.
    درمورد ستاره خانم من ستاره خانم نیستم نوشته بودن س همون ستاره هستش آخی باید بگم اشتباه کردید من س هستم ولی ستاره خانم نیستم. «ف» گرامی اشتباه متوجه شدید. فهمیدن اینکه چه کسی مطلب میذاره واسه گیرنده شاید مهم باشه اونم شاید ولی واسه بقیه چه فرقی میکنه ما فقط مثبتاشا بگیریم استفاده کنیم کافیه! البته این نظره منه

  21. ف
    ۲۷ شهریور ۱۳۹۱ در ۰۸:۴۰ | #21

    MSIE 8.0 Windows XP

    سرکارم! فکر کردم س و ستاره یکی هستن

  22. س
    ۲۷ شهریور ۱۳۹۱ در ۱۲:۲۷ | #22

    MSIE 9.0 Windows 7

    ف معلومه دقتت پایینه ها . س ستاره نیستش که هیچی ستاره خانمم اسمشون ستاره نیست. اون بالا که ستاره خانم نوشتن هر دفعه با یه اسم کامنت می ذارن فقط شاید از روی حسی که نوشته ها می ده بشه حدس زد اینا کدوم یکی نوشته. پس لطفا دنباله اسم نباش بدردت نمیخوره می تونی با آقای نوروزی تماس بگیری اینهمه هم اذیت نشی دیگه از ایشون بپرس کی به کیه؟؟؟؟ راستی ستاره خانم یا هر چی که اسم واقعیه شماست سلام عرض ادب دارم از نوشته هاتون معلومه که خیلی خوش قلب و مهربونید نوشته هاتون با نیمچه مشاور برام جالب بود. موفق باشید
    آقای نوروزی گرامی ببخشید که رفتیم تو حاشیه

  23. ف
    ۲۷ شهریور ۱۳۹۱ در ۱۳:۳۲ | #23

    MSIE 8.0 Windows XP

    سلام ما فقط دوتا رو میشناختیم از رو اسما. اصلاً حالشو ندارم کامنت طولانی بخونم اگه شعری جایی باشه پایه ام نه اذیت شدن نداره اصلاً مگه من ردیابم؟؟؟!!! مگه کسی حاشیه رفته؟ مگه حاشیه بریم باید معذرت خواهی کنیم؟؟ ضمناً ایشون خودشم دوبار اعتراف کرده که نمیدونه اینجا کی به کیه و ترجیحاً سکوت میکنه. البته فکر نمیکنم منظورشون همه بوده باشه. اوووووووووووووووووه این ستاره خانم چه قدر عرض ارادت کن پیدا کرده!!! منم عرض ارادت دارم به همگی که کلا تو عرض ارادت کم نیارم

  24. ف
    ۲۷ شهریور ۱۳۹۱ در ۲۱:۲۱ | #24

    MSIE 8.0 Windows XP

    دوباره سلام
    حس نوشته ها: اصولاً هر آدمی می تونه با احساسات مختلف بنویسه. من میتونم یه بار جدی و خشک بنویسم یه بارم عاطفی و لطیف یه بارم طنز و شوخی یه بار با زبان مجاوره و بار دیگه بسیار رسمی و معیار، شایدم از الفاظی یه بارش استفاده کنم که همچین رئیس فرهنگستان ادبیات هم تو سنگینی و متانتش بمونه. من یادمه بعضی از دوستان هم به یاد میارن که یه جایی هم با ادبیات یه پسر بی ادب که شاید درموردش فکر میشد که سر خیابون وایمیسه و یه نمیدونم گاهی زنجیر گاهی تسبیح گاهی… تو دستش میچرخونه حرف زدم. من اگر حال و حوصله و انگیزش باشه عمراً با یه لحن نمی نویسم و دوست دارم هیچ وقت از لحن نوشته هام شناخته نشم اما اکثراً یه جور نوشتم همون چند بار تغییر لحن برام بسه. این توانایی رو همه دارن.
    شما هم س جان بدون از دقت پایینه که بخواین از لحن کسی رو بشناسیم خصوصاً اینکه اکثراً خانما چند عادت خوب یا بد دارن تو صحبتاشون یکی طولانی گویی یکیم احساسی نویسی. یه سؤال: شما همون س هستید که اومده بودید وبلاگ من نوشته بودید خوبه؟؟ به همه س ها که میشناختم گفتم گفتن نه

  25. س
    ۲۷ شهریور ۱۳۹۱ در ۲۲:۱۷ | #25

    MSIE 9.0 Windows 7

    سلام
    آخی ف گرامی دارین تلافی می کنین اولا احساس تو کلمات وجود داره حتی اگه به قوله خودتون خیلیم خشک بنویسین سعی کنید احساسی اصلا ننویسید بازم دارین احساسی می نویسید چون انسانیم دیگه پس انکارش نکن. من همش چند خط نوشته بودم چرا نوشتی طولانی گویی؟؟؟؟؟ بعدم این لحن عادی نبود ستاره خانم توصیف بیماری رو کرده بود که باش چند وقتی همدردی کرده بود و خوب تونسته بود این احساس رو تداعی کنه پس دقت نکردی دوباره ف گرامی ببین تقصیره خودتونه !!!! دوباره اشتباه کردی نه من اونی نیستم که برای شما تویه وبلاگتون پیام گذاشتم. من کاملا جدیدم درضمن مثل من نیست دیگه و هر جایی هم پیام نمیذارم. اینجا هم فکر کنم زیاده روی کردم از آقای مهندس هم عذر خواهی می کنم.

  26. ف
    ۲۸ شهریور ۱۳۹۱ در ۰۸:۴۳ | #26

    MSIE 8.0 Windows XP

    سلام من فقط یه سؤال پرسیدم نگفتم شما میاید همه جا پیام میذارید. مگه من خودم هر جایی پیام میذارم اینجام اصلاً نباید میومدم اما دیگه اومدم (اونجاییم که گفتم هر جایی نبود این حرفتون دیگه خیلی برخورد بهم).
    بعدم من گفتم فراوانی طولانی گویی تو خانما زیاده اصلاً نگفتم شما طولانی گویی میفرمایید الانم که جدیداً آقایون طولانی گوتر از خانمها هستن. دانشجو! به کمکت احتیاج دارم بیااااااا

  27. ف
    ۲۸ شهریور ۱۳۹۱ در ۱۳:۰۱ | #27

    MSIE 8.0 Windows XP

    آخی س گرامی تر از گرامی! شما هم خیلی احساسی مینویسی خوب نیس نکن…
    اومدیم بگیم: نمی دونم چرا حضرات دانشجوها از استاداشون و یا حالا هر کی شون تأثیر نمیگیرن خیلی لحنتون از خودمتشکرانه ست و نگاهتون از بالاست خیلی بده خیلی.
    ما که رفتیم خداحافظ ولی چیزی جز ادعا ندیدم اینجا و تو مطلب قبلی. میشد یه کم بهتر تر نوشت که کسی ناراحت نشه البته از ناراحت شدن فقط منظورم خودم نیست

  28. دانشجو
    ۲۸ شهریور ۱۳۹۱ در ۱۳:۳۲ | #28

    MSIE 9.0 Windows 7

    دانشجوووووووووو…..دانشجو اینجا…..دانشجو اونجا…..دانشجو همه جا…..!کی بود منو صدا زد!یکی کمک میخواد…
    مادر جون چرا با هم دعوا میکنید شما مراعات سن و سالتونو بکنید این حرص و جوشا واسه قلبتون خوب نیستا..
    تا کار به گیس و گیس کشی نرسیده بیایید دست همو با محبت بفشارید و….
    ای بابا اگه بخوایید اینجوری ادامه بدید یهو میبینی بقیه حروف الفبا هم پیداشون میشه بیان وساطت کننا
    اگه هر کسی ساز خودشو بزنه موسیقی قشنگی ساخته نمیشه هااااااااااااا

  29. س
    ۲۸ شهریور ۱۳۹۱ در ۱۶:۵۱ | #29

    MSIE 9.0 Windows 7

    سلام بچه ها

    من قصد جسارت نداشتماااااااااااا منظورم از هرجایی وبلاگ شخصیتون بود. مگه وب لاگ شخصی داشتن بده!!!! من اصلا از خود مچکر نیستم ف گرامی چرا ناراحت شدین؟؟؟. ادعایه چی ؟؟؟؟؟ چی می نویسین مگه ادعایی کردیم خودمون نفهمیدیم؟؟؟؟ منا نمی شناسی که نباید قضاوت کنی. درضمن من اصلا از خود مچکر نیستم. نوشتم مثل من نیست چون همه آدما منحصر به فردن دیگه مثل شما هم نیست مثل دانشجو هم نیست و … ببین دانشجو چی نوشته به حرفش گوش کن اینهمه دعوا نکن بده

  30. ف
    ۲ مهر ۱۳۹۱ در ۲۰:۵۳ | #30

    MSIE 8.0 Windows XP

    سلام
    اِ مگه دعوایی جایی بود؟؟؟(تعجب) من معذرت میخوام از دعوا خوشم نمیاد شما با هر کی دعوا داشتید من نمی دونم کی بوده.(ناراحت)
    (زیادم منحصر به فرد نیست لحنتون. خیلی از لحن یه نفر دیگه تو لحنتون کپ زدین!!!(نیشخند) بماند!!!)
    دانشجو خودش باید به حرف بقیه گوش کنه من بیام به حرف اون گوش کنم؟!!!(خنده)

  1. بدون بازتاب