خانه > نوشته‌های شبانه! > بازگرد ای خاطرات کودکی …

بازگرد ای خاطرات کودکی …

دلم برای روزای بچگی تنگ شده، هر چند روزای بچگی من تلخی‌های خودش رو داشت و شیرین ترین دوران زندگیم نبود اما با وجود اون تلخی ها، دلم برای حال و هوای بچگی خیلی تنگ شده …

اولین روز دبستان بازگرد / کودکیها شاد و خندان بازگرد
بازگرد ای خاطرات کودکی / بر سوار اسب های چوبکی
خاطرات کودکی زیبا ترند / یادگاران کهن مانا ترند
درسهای سال اول ساده بود / آب را بابا به سارا داده بود
درس پند آموز روباه و خروس / روبه مکار و دزد چاپلوس
کاکلی گنجشککی باهوش بود / فیل نادانی برایش موش بود
روز مهمانی کوکب خانم است / سفره پر از بوی نان گندم است
با وجود سوز و سرمای شدید / ریز علی پیراهن از تن می درید
تا درون نیمکت جا می شدیم / ما پر از تصمیم کبرا می شدیم
پاک کن هایی ز پاکی داشتیم / یک تراش سرخ لاکی داشتیم
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت / دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستانمان از آه بود / برگ دفترهامان به رنگ کاه بود
مانده در گوشم صدایی چون تگرگ / خش خش جاروی بابا روی برگ
همکلاسی های من یادم کنید / باز هم در کوچه فریادم کنید
همکلاسی های درس و رنج و کار / بچه های جامه های وصله دار
کاش هرگز زنگ تفریحی نبود / جمع بودن بود و تفریقی نبود
کاش می شد باز کوچک میشدیم / لااقل یک روز کودک میشدیم
یاد آن آموزگار ساده پوش / یاد آن گچها که بودش روی دوش
ای معلم نام و هم یادت به خیر / یاد درس آب و بابایت به خیر
ای دبستانی ترین احساس من / باز گرد این مشق ها را خط بزن

شعر از : محمد علی حریری جهرمی

دو کاج
در کنار خطوط سیم پیام خارج از ده دو کاج روئیدند
سالیان دراز رهگذران آن دو را چون دو دوست میدیدند
یکی از روز های سرد پاییزی  زیر رگبار و تازیانه باد
یکی از کاج ها به خود لرزید خم شدو روی دیگری افتاد
گفت ای آشنا ببخش مرا خوب درحال من تامل کن
ریشه هایم زخاک بیرون است چند روزی مرا تحمل کن
کاج همسایه گفت با تندی مردم آزار از تو بیزارم
دور شو دست از سرم بردار من کجا طاقت تورا دارم
بینوا راسپس تکانی داد یار بی رحم و بی مروت او
سیمها پاره گشت و کاج افتاد برزمین نقش بست قامت او
مرکز ارتباط دید آن روز انتقال پیام ممکن نیست
گشت عازم گروه پی جویی تا ببیند که عیب کار از چیست
سیمبانان پس از مرمت سیم راه تکرار بر خطر بستند
یعنی آن کاج سنگدل را نیز با تبر تکه تکه بشکستند

(الان یه مطلبی یادم اومد که یه روزی میخواستم در مورد دو کاج بنویسم! خوب حالا که یادم اومده می نویسم! حالا همیشه این دو کاج قرار نیست دو نفر یا دو تا دوست باشن، به نظرم یکی از کاج ها همیشه ما هستیم و یکی از کاج ها فرد یا چیزی که نسبت بهش یه مسئولیتی داریم، حتی یکی از کاج ها میتونه میهن مون باشه، اگه در قبال مسئولیتی که داریم درست عمل نکنیم، علاوه بر دیگران، حتما خودمون هم چوبش رو میخوریم … )

  1. ۲۲ اسفند ۱۳۹۰ در ۱۸:۱۲ | #1

    سلام
    اینم داستان دو کاج در روایتی متفاوت: به قول سهراب
    چشم ها را باید شست
    جور دیگر باید دید
    دو کاج
    در کنار خطوط سیم پیام خارج از ده دو کاج روئیدند
    سالیان دراز رهگذران آن دو را چون دو دوست میدیدند
    یکی از روز های سرد پاییزی زیر رگبار و تازیانه باد
    یکی از کاج ها به خود لرزید خم شدو روی دیگری افتاد
    گفت ای آشنا ببخش مرا خوب درحال من تامل کن
    ریشه هایم زخاک بیرون است چند روزی مرا تحمل کن
    کاج همسایه گفت با نرمی دوستی را نمی برم از یاد
    شاید این اتفاق هم روزی ناگهان از برای من افتاد
    مهربانی به گوش باد رسید باد ارام شد ملایم شد
    کاج اسیب دیده ما هم کم کمک پا گرفت و سالم شد
    میوه کاج ها فرو می ریخت دانه ها ریشه می زدند آسان
    ابر، باران رساند و چندی بعد ده ما نام یافت کاجستان

  2. مهرناز
    ۲۲ آذر ۱۳۹۳ در ۱۶:۵۱ | #2

    سپاسگزارم

  3. محسن
    ۱۶ خرداد ۱۳۹۴ در ۱۹:۳۴ | #3

    دو کاج
    در کنار خطوط سیم پیام خارج از ده دو کاج روئیدند
    سالیان دراز رهگذران آن دو را چون دو دوست میدیدند
    یکی از روز های سرد پاییزی زیر رگبار و تازیانه باد
    یکی از کاج ها به خود لرزید خم شدو روی دیگری افتاد
    گفت ای آشنا ببخش مرا خوب درحال من تامل کن
    ریشه هایم زخاک بیرون است چند روزی مرا تحمل کن
    کاج همسایه گفت با تندی مردم آزار از تو بیزارم
    دور شو دست از سرم بردار من کجا طاقت تورا دارم
    بینوا راسپس تکانی داد یار بی رحم و بی مروت او
    سیمها پاره گشت و کاج افتاد برزمین نقش بست قامت او
    مرکز ارتباط دید آن روز انتقال پیام ممکن نیست
    گشت عازم گروه پی جویی تا ببیند که عیب کار از چیست
    سیمبانان پس از مرمت سیم راه تکرار بر خطر بستند
    یعنی آن کاج سنگدل را نیز با تبر تکه تکه بشکستند

  4. محسن
    ۱۶ خرداد ۱۳۹۴ در ۱۹:۳۶ | #4

    خیلی زیبا بود برگشتم به ۲۵ سال پیش

  5. امین
    ۱۲ اردیبهشت ۱۳۹۶ در ۰۳:۱۷ | #5

    عالی بود یاد باد آن روزگاران یاد باد.

  6. الی
    ۴ مرداد ۱۳۹۶ در ۱۶:۲۲ | #6

    یادش بخیر… معلم ما گفته بود این شعر رو باید حفظ کنید…یه کم طولانی بود ولی خیلی دوستش داشتم خیییییلی. یادم نمیره نامردیه کاج همسایه رو😢😢😢

  1. بدون بازتاب