خانه > فرهنگی اجتماعی, نوشته‌های شبانه! > دوباره یک درس از نیما

دوباره یک درس از نیما

قبلا یکی یا شاید دو تا مطلب در مورد یاد گرفتن از نیما نوشتم (برای اونایی که ممکنه تازه اومده باشن تو این وبلاگ، نیما برادرزاده من هست و چند روزی میشه که دو سالش شده)، و حالا دو تا درس دیگه، این چند وقته پیش اومده که کسی یا چیزی تا از اطراف برداشته میشد شروع به داد و بیداد میکرد و تقاضا میکرد که فلان چیز یا فلان شخص رو میخواد، مثلا اگه مامانش میرفت تا در مغازه و بیاد که سر جمع ۱۰ دقیقه هم نمیشد کلی جیغ و داد و گریه زاری که من مامانم رو میخوام و مامان، مامان مامان! و … بعد من یه خورده مطالعه کردم دیدم تو روان شناسی میگن که توحدود  سن دو سالگی بچه ندیدن یک شیء یا یک شخص رو با نبودنش یک مفهوم درک میکنه، یعنی الان مامانش اینجا نیست، براش معنا نداره که اینجا نیست، معناش این هست که نیست! البته فهمیدنش سخته! ولی خوب این طوریه دیگه! تا مامانش میره، حس میکنه مامانش نیست و شروع میکنه جیغ و داد کردن هر چقدر هم بگی که الان اینجا نیست و چند دقیقه دیگه میاد یا رفته فلان و جا و میاد فایده نداره تا وقتی که درکش به حدی برسه که این موضوع رو بفهمه که میشه چند ماه بعد از دو سالگی ظاهرا …
حالا اینجا  دو تا نکته هست، یکی اینکه این بچه برا چیزهایی که دوست شون داره بی تابی میکنه و دیگری هم همون که نمی تونه بفهمه که اینا همین نزدیکی هستن تا وقتی که ببیندشون. حالا ما هم همین طوریم، گاهی برا چیزهایی که از خدا میخوایم خیلی بی تابی میکنیم، با وجود اینکه می دونیم این چیزها وجود دارن و خیلی وقتا هم میدونیم که زمانی در دسترس خواهند بود، ولی تا وقتی که نبینیم شون و سهل الوصول بودن شون رو نفهمیم باز بی تابی میکنیم، کاش این قدر رشد میکردیم که این موضوع رو درک کنیم که برا این چیزا نیازی به بی تابی نیست! و از اون طرف کاش دقت میکردیم که برا چی ها داریم بی تابی میکنیم، برا نزدیک شدن به خدا، برای درک بهترش و برای بندگی اش لحظه شماری میکنیم یا برا لذت دنیا و کسب ثروت و شهرت و …
خوب درس اول همین بود! ولی یه درس دیگه هم هست، از چند وقت پیش نیما یاد گرفته که چی مال کی هست و مثلا اگه چادر نماز خواهرم سر مادرم باشه میاد شاکی میشه که این ماله آجیه تو چرا برداشتی! و … حالا من و بابام دو تا شلوار گرم کن داریم که شبیه به هم هست یعنی هم رنگ هست، بعد یه مدت تا من رو تنها میدید میگفت این مال آقاییه و تا بابام رو میدید میگفت این مال عمو هست! اما بعد چند وقت که در کنار هم تو خونه ما رو دیده دیگه براش جا افتاده که هم من و هم بابام میتونیم همچین شلواری داشته باشیم! حالا ما هم گاهی وقتا بعضی چیزها رو که بعضی ها دارن، بعضی ها که تو بعضی موقعیت ها هستن یا … شاکی میشیم که این حق فلانی نیست و من باید اینجا باشم و … ولی اینم ناشی از اون هست که باز نمی فهمیم که این موضوع اصلا اهمیت نداره و هر کی باید برای اونچه استحقاقش رو داره تلاش کنه و نباید خودش رو درگیر داشته های دیگران کنه …
کلا هر بار که به رفتار نیما نیگاه میکنم فکر میکنم اون بالا هم به رفتار ما نیگاه میکنند چقدر رفتارهامون خنده داره، شاید بعدا موارد دیگه ای هم نوشتم ….

  1. ۱۵ دی ۱۳۹۰ در ۲۲:۰۰ | #1

    Firefox 9.0.1 Windows 7

    مرسی به نیما و مرسی به همچین عموی دقت سنج و ریزبینی که این مطالب جالب و مهم رو از حرکات ساده یک کودک استخراج میکنه
    مرسی محسن جان

  2. ۵ بهمن ۱۳۹۰ در ۰۰:۳۱ | #2

    Chrome 17.0.963.0 Windows 7

    منم با زضا موافقم
    واقعا ریز بینی خیلی جالبی به خرج دادی محسن جان ، جای تشویق و بسی تفکر دارد !!!

  1. بدون بازتاب