<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>نوشته‌های شبانه &#187; دانشگاه اصفهان</title>
	<atom:link href="http://nowruzi.ir/mohsen/category/uni/ui_ac/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://nowruzi.ir/mohsen</link>
	<description>وب‎نوشت‎های محسن نوروزی / Mohsen Nowruzi</description>
	<lastBuildDate>Thu, 19 Jan 2012 17:50:17 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<item>
		<title>یعنی آخرش چی میشه؟!؟</title>
		<link>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/the-end/</link>
		<comments>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/the-end/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 16 Jan 2012 23:38:52 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محسن نوروزی</dc:creator>
				<category><![CDATA[دانشگاه اصفهان]]></category>
		<category><![CDATA[نوشته‌های شبانه!]]></category>
		<category><![CDATA[پایان نامه ارشد]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://nowruzi.ir/mohsen/?p=1141</guid>
		<description><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 20px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
هر چی بیشتر می‌نویسم، کارای مونده هم حجم شون بیشتر میشه! امروز حساب میکنم که فردا آماده میشه و فردا به این نتیجه میرسم که پس فردا باید آماده شده باشه! و این داستان همین طوری ادامه داره! الان دو سه هفته میشه که دیگه موبایلم رو هم خاموش کردم! الان تنها چیزی که می [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 20px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
<p style="text-align: justify;">هر چی بیشتر می‌نویسم، کارای مونده هم حجم شون بیشتر میشه! امروز حساب میکنم که فردا آماده میشه و فردا به این نتیجه میرسم که پس فردا باید آماده شده باشه! و این داستان همین طوری ادامه داره! الان دو سه هفته میشه که دیگه موبایلم رو هم خاموش کردم! الان تنها چیزی که می دونم این هست که بر خلاف اینکه میخواستم صبح کار رو ببرم تحویل بدم از الان تا ساعت ۸ و ۹ صبح هر کاری هم بکنم باز یه کارای دیگه ای مونده! تازه تا ۸ و ۹ که نمیتونم کار کنم! همین الان دارم از خستگی می میرم! تنها نکته روشن این هست که چهارشنبه تو ذهنم آخرین وقته، چون یکشنبه دوشنبه هفته دیگه هم تعطیل هست و اگه چهارشنبه نبرم برا تحویل حسابی نیست که شنبه هم کسی جایی باشه، هر چند چهارشنبه هم ببرم معلوم نیست چی بشه!<br />
بگذریم، یکی از بچه ها پیامک داده بود که اوضاع چطوره، گفتم نفس های آخره هم برا من هم برا پایان نامه ام فقط معلوم نیست کی زودتر نفسش بند بیاد! جواب داده بود که تو مسابقه دو اول مسابقه رو که همه می تونن برن، مهم اینه که آخر مسابقه از خط پایان رد بشی! نمیدونم چی سر پا نگهم داشته، ولی انگار دلم روشنه که اتفاق بدی قرار نیست بیفته، شایدم از بس خدا بهم لطف کرده زیادی خوش خیال شدم، هر چی که هست، نهایت چند روز دیگه هم این روال هست و وسط زمین و هوا هستم، باید دید اونکه عزت و ذلت دستش چه طرحی زده و ما کجای این زمین و هوا قرار می گیریم! شایدم حال کنه که یه مدت دیگه معلق نگرمون داره، ولی خیلی مطمئن نیستم حتی دو سه روز دیگه با این شرایط بتونم دووم بیارم! در هر صورت التماس دعا، نه برا تموم شدن پایان نامه، بلکه برا اینکه هر چی خیر هست پیش بیاد، اگه اتفاقی میخواد بیفته و صلاح چیز دیگه‌ای هست، اطرافیانم زیاد آسیب نبینن، چون واقعا تحمل دیدن رنجش اونها رو ندارم.<br />
اینم چند تا عکس برای حسن ختام!  برای دیدن شون تو سایز کمی بزرگ تر روشون کلیک کنید! خدا عاقبت همه مون رو ختم به خیر کنه!<span id="more-1141"></span></p>

<a href='http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/the-end/attachment/dsc00019/' title='DSC00019'><img width="150" height="150" src="http://nowruzi.ir/mohsen/wp-content/uploads/2012/01/DSC00019-150x150.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="DSC00019" title="DSC00019" /></a>
<a href='http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/the-end/attachment/dsc00020/' title='DSC00020'><img width="150" height="150" src="http://nowruzi.ir/mohsen/wp-content/uploads/2012/01/DSC00020-150x150.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="DSC00020" title="DSC00020" /></a>
<a href='http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/the-end/attachment/dsc00021/' title='DSC00021'><img width="150" height="150" src="http://nowruzi.ir/mohsen/wp-content/uploads/2012/01/DSC00021-150x150.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="DSC00021" title="DSC00021" /></a>
<a href='http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/the-end/attachment/dsc00023/' title='DSC00023'><img width="150" height="150" src="http://nowruzi.ir/mohsen/wp-content/uploads/2012/01/DSC00023-150x150.jpg" class="attachment-thumbnail" alt="DSC00023" title="DSC00023" /></a>

<p style="text-align: justify;">
<img width="6" height="5" src="http://nowruzi.ir/mohsen/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=1141" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/the-end/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دروغ</title>
		<link>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/lie/</link>
		<comments>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/lie/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 14 Jan 2012 20:09:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محسن نوروزی</dc:creator>
				<category><![CDATA[دانشگاه اصفهان]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگی اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[مذهبی]]></category>
		<category><![CDATA[نوشته‌های شبانه!]]></category>
		<category><![CDATA[پایان نامه ارشد]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://nowruzi.ir/mohsen/?p=1136</guid>
		<description><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 20px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
وقتی تو پایان نامه‌ات دروغ می‌نویسی (حتی یه جمله) مثلا کاری رو که انجام ندادی ادعا میکنی که انجام دادی، اون وقت تاثیر این موضوع بر چی خواهد بود؟!؟ اگه با همین مدرک ادامه تحصیل بدی، اگه با این مدرک جایی مشغول به کار بشی و &#8230; ؟ تا چند نسل باید تاوان یک دروغ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 20px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
<p>وقتی تو پایان نامه‌ات دروغ می‌نویسی (حتی یه جمله) مثلا کاری رو که انجام ندادی ادعا میکنی که انجام دادی، اون وقت تاثیر این موضوع بر چی خواهد بود؟!؟ اگه با همین مدرک ادامه تحصیل بدی، اگه با این مدرک جایی مشغول به کار بشی و &#8230; ؟ تا چند نسل باید تاوان یک دروغ رو پس بدن؟!؟ لعنت به این دنیا!</p>
<img width="6" height="5" src="http://nowruzi.ir/mohsen/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=1136" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/lie/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>من و همسفری که نیست &#8230;</title>
		<link>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/hamzad/</link>
		<comments>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/hamzad/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 17 Sep 2011 11:42:38 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محسن نوروزی</dc:creator>
				<category><![CDATA[آپا]]></category>
		<category><![CDATA[تسنیم]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه اصفهان]]></category>
		<category><![CDATA[نوشته‌های شبانه!]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://nowruzi.ir/mohsen/?p=1044</guid>
		<description><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 20px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
به خودم نیگاه میکنم، از هر موقعی که بگی! همیشه دوست داشتم بجنگم، دوست داشتم تلاش کنم، دوست داشتم کار عجیب و غریب و سخت و ناممکن بکنم، اما این وسط همیشه همسفر هم داشتم، از دوره ارشد و لیسانس که یه هویی حمله میکردیم به کتاب و جزوه و همه رو تو یکی دو [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 20px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
<p style="text-align: justify;">به خودم نیگاه میکنم، از هر موقعی که بگی! همیشه دوست داشتم بجنگم، دوست داشتم تلاش کنم، دوست داشتم کار عجیب و غریب و سخت و ناممکن بکنم، اما این وسط همیشه همسفر هم داشتم، از دوره ارشد و لیسانس که یه هویی حمله میکردیم به کتاب و جزوه و همه رو تو یکی دو روز کامل می‌فهمیدیم تا پروژه ها و کارهای جنبی این دوره ها تا دوره دبیرستان و راهنمایی و &#8230; . به خونواده هم نیگاه میکنم اوضاع همین طوره ، اون داداشم که شغل آزاد داره یه شریک داره و اون داداشم هم که استاد دانشگاهه، روی همه‌ی کتاب هاش حداقل اسم یه نفر دیگه هم هست و &#8230;<br />
بیشتر فکر میکنم این چند روزی که آخر اون هفته داشتم رو پروژه کار میکردم چرا این قدر داشت بهم فشار می اومد، بعد می بینم من هیچ مشکلی با کار کردن و اضافی کار کردن و نخوابیدن و &#8230; ندارم، اما اونجا چیزی که خسته ام میکرد یه دل نبودن و همسفر نبودن بقیه بود، به پایان نامه هم که نیگاه میکنم اینکه هیچ همسفری ندارم متوقفش کرده، نه استاد راهنما چیزی از موضوع میفهمه و نه وقتی صرف میکنه، کس دیگه ای هم که تو این فضا باشه دور و ورم نیست و &#8230; حتی وضعیت عدم پیشرفت درست و حسابی تسنیم رو هم از همینکه از یه جایی هیچ همسفری نبوده و از یه جایی هم خودم همسفر نبودم و &#8230; می بینم.<br />
از کربلا که اومده بودم یه فکری به سرم زده بود که همه چی رو ول کنم و برم دوباره تو یه محیط قرار بگیرم که آدم هایی که کنار هستند با هم یکدل باشیم و دسته جمعی برای یه هدف واحد شروع به جنگیدن کنیم و &#8230; ولی خوب گذشت زمان از اون حالت منو آورد بیرون یعنی یه اتفاقاتی افتاد که کلا اون فکر رو بی خیال شدم، حالا هنوز این کلنجار رو با خودم دارم که چیکار کنم این مساله حل بشه من الان هیچ جایی با همسفری (حداقل یه دونه) برای هدفی نمی جنگم که سر حال باشم و قوی به چنگیدن ادامه بدم، شاید خیلی محدود با مجتبی رو پروژه های تو تسنیم ، اونم خیلی محدود ، فعلا به نظر میرسه نیاز به تغییر این شرایط دارم اگه نه خیلی زود از پا می افتم و تو همین فضاهایی هم که هستم همه رو خراب میکنم و از همه بدتر روح و وران خودم رو هم مرتب فرسایش میدم و &#8230;</p>
<img width="6" height="5" src="http://nowruzi.ir/mohsen/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=1044" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/hamzad/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پایان‌نامه ناتمام &#8230;</title>
		<link>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/unpayanname/</link>
		<comments>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/unpayanname/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 17 Sep 2011 11:30:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محسن نوروزی</dc:creator>
				<category><![CDATA[آپا]]></category>
		<category><![CDATA[دانشگاه اصفهان]]></category>
		<category><![CDATA[نوشته‌های شبانه!]]></category>
		<category><![CDATA[پایان نامه ارشد]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://nowruzi.ir/mohsen/?p=1041</guid>
		<description><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 20px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
بعد از یه وقفه ۲۰ روزه‌ی دیگه دوباره سلام! یه چندتایی نوشته هست که مال قبله ولی الان یا بعدا می‌نویسم ۱۳ شهریور بود، شب تا ساعت یک و دو داشتم فکر میکردم که چی باید به استادم بگم و چی نباید بگم و اینکه یه فهرست از پایان نامه ام به علاوه یه زمان‌بندی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 20px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
<p style="text-align: justify;">بعد از یه وقفه ۲۰ روزه‌ی دیگه دوباره سلام! یه چندتایی نوشته هست که مال قبله ولی الان یا بعدا می‌نویسم<br />
۱۳ شهریور بود، شب تا ساعت یک و دو داشتم فکر میکردم که چی باید به استادم بگم و چی نباید بگم و اینکه یه فهرست از پایان نامه ام به علاوه یه زمان‌بندی ادامه آماده کنم و ببرم بدم به استادم. خلاصه اون شبم صبح شد و ساعت ۹ همراه محمد به سمت دانشگاه اصفهان راهی شدیم، استاد به محمد گفته بود که بعد از ساعت ۹ هست ما هم رو حساب این حرف اون موقع داشتیم می رفتیم، ۱۰ رسیدیم دانشگاه، این رو که اتوبوس به خاطر تابستون بودن نبود و اون مینی بوسی هم که بود معلوم نبود کجا بود رو فاکتور میگیرم! پیاده با محمد از دم در دانشگاه تا فنی رفتیم، استاد نبود، محمد زنگ زد، گفتن که من ساعت ۹ دانشکده بودم شما نیومدین منم رفتم! و اینکه احتمالا ساعت ۱۲ به بعد میان! اون روز استادی که مسئول آموزش هست و چندتا استاد دیگه بودن تو گروه، ما هم تا ۱۲ رو وقت تلف کردیم تا استاد پیداش شد.<br />
وقتی نوبت من شد که برم پیشش اخم‌هاش تو هم بود، یه کم درباره وضعیت پروژه توضیح دادم و بعد هم گفتم که از آموزش دانشگاه پرسیدم گفتن با دادن هزینه می تونیم یه ترم دیگه تمدید کنیم یه مقدار اخم هاش باز شد! بعد هم دیگه خیلی به حرفای من توجه نکرد فقط با یه مقدار تاکید بر اینکه باید برم و مرتب خروجی ببرم و از این حرفا پایین نامه تقاضای موارد خاص رو امضا کرد و بعد &#8230; خلاصه امضای استاد رو گرفتم بدون دادن برنامه زمان بندی که چند ساعتی روش فکر کرده بودم و &#8230;<br />
قرار بود که برم پیش استادی که مسئول آموزش هست، اما ظهر شده بود و رفته بود و پشت در اتاق هم نوشته بود ساعت ۲٫۵ بر میگرده، دیدم اگه بخوام تا ۲٫۵ بمونم کارای محل کارم ممکنه رو زمین بمونه این هست که بی خیال شدم و گفتم باشه برا بعد از تحویل خروجی فاز اول تو محل کارم. رفتم سر کار و سه شنبه و چهارشنبه هم بودم اما خوب کار تموم نشد، خلاصه ۵ شنبه هم رفتیم سر کار و شب هم موندیم و بالاخره جمعه ساعت ۲ شب کار تموم شد، میخواستم شنبه برم دنبال کارا اما خوب من حدود سه رسیدم خونه و این قدر سرم دردمیکرد که خوابم نبرد و خلاصه صبح هم خواب موندم. بیدار شدم دیدم دیگه به دانشکده و گروه رفتن نمیرسم. یکشنبه ۲۰ شهریور صبح  ساعت ۸ خودم رو رسوندم گروه، انگار شهر ارواح بود! در همه‌ی اتاق های اساتید بسته بود، تا ۸ و نیم هی تو گروه قدم زدم و بالاخره تصمیم گرفتم برم سراغ دفتر گروه و بپرسم که مسئول آموزش میاد یا نه، جواب این بود که آره بعد از نه میاد، منتظر موندم، نه و نیم هم شد و هنوز از هیچ کس خبری نبود، کم کم یکی دو تا استاد اومدن ولی بازم مسئول آموزش خبری ازش نبود، قدم میزدم و اعصابم هی خراب‌تر میشد، بالاخره ۱۰ و خورده ای آقا تشریف آوردن! اما سر راه یه استاد رو دیدن شروع به حرف زدن کردند و بعد هم یه استاد دیگه و &#8230; تا بیان سمت اتاق شون که یه امضا به من بدن شد ۱۱ و خورده ای! یعنی دیگه داشتم می ترکیدم! پای ورقه نوشتن مطابق مقررات عمل شود و بعد دادنش دست من! بردم دادم به مسئول آموزش دانشکده و گفتن ۲۹ شهریور جلسه هست بررسی میشه، ۳۰ شهریور بیا نتیجه رو بگیر، اومدم خونه ناهار خوردم و وسائلم رو برداشتم و رفتم فرودگاه و از اونجا با یکی از همکارا رفتیم مشهد برای کنفرانس رمز (ماموریت کاری)، تا ۵ شنبه اونجا بودم و ۵ شنبه حدود ساعت ۱۰ رسیدم خونه، جمعه هم به خاظر خستگی زیاد ۵ شنبه ،  تا ۱۰-۱۱ خواب بودم و بعد هم که بیدار شدم تو خونه بنایی داشتیم! تا شب هم دستم بند بنایی بود، شنبه صبح هم رفتم سر کار و اومدم خونه شب شده بود! الانم که دارم وبلاگ آپدیت میکنم!!!<br />
حالا این از روز ۱۳ شهریور تا ۲۶ شهریور روند کار کردن من رو پایان نامه بوده! دیگه چه طوری باید این پایان نامه ناتمام نباشه؟!؟ واقعا خودمم نمی دونم! باید دید نتیجه جلسه ۲۹ شهریور چی میشه، شاید اگه موافقت بشه بتونم با این سبک زندگی تمومش کنم، اما اگه موافقت نشه واقعا اینکه بخوام آماده اش کنم بیش از حد سخت به نظر میرسه، تا خدا چی بخواد.<br />
گاهی فکر میکنم دانشگاه اصفهان اصلا با من سازگار نیست و گاهی هم فکر میکنم فقط مشکل تو انتخاب استاد راهنما بوده و بالاخره گاهی هم سبک زندگی خودم و رفتار و &#8230; خودم را عامل این وضعیت تاسف بار پایان نامه می بینم، اما کنار همه اینا همیشه حس میکنم یه اتفاق هایی هم می افته که جهت گیری منو عوض میکنه، نمیدونم شایدم این وسط اتفاقاتی افتاد که اگه سر وقت کارام رو کرده بودم و دفاع کرده بودم هیچ وقت نمی تونست اتفاق بیفته واقعا نمیدونم و فقط میتونم منتظر بمونم که گذشت زمان این موضوع رو هم به سمت و سویی ببره &#8230;.</p>
<img width="6" height="5" src="http://nowruzi.ir/mohsen/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=1041" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/unpayanname/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>سفر کربلا ۹۰</title>
		<link>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/najaf-karbala-90/</link>
		<comments>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/najaf-karbala-90/#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 19 Aug 2011 13:33:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محسن نوروزی</dc:creator>
				<category><![CDATA[دانشگاه اصفهان]]></category>
		<category><![CDATA[مذهبی]]></category>
		<category><![CDATA[نوشته‌های شبانه!]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://nowruzi.ir/mohsen/?p=1030</guid>
		<description><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 20px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
خوب به لطف خدا، ما هم بالاخره در عین ناباوری خودمون رفتیم سفر و برگشتیم، گفتنی از سفر خیلی زیاده، هر لحظه‌اش رو بخوام بگم یه دنیا حرف هست، قصد دارم خلاصه اتفاقاتی که برامون افتاد رو بنویسم مثل یه سفرنامه یا یه همچین چیزی ولی خوب از اونجا که می ترسم این مورد هم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 20px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
<p style="text-align: justify;">خوب به لطف خدا، ما هم بالاخره در عین ناباوری خودمون رفتیم سفر و برگشتیم، گفتنی از سفر خیلی زیاده، هر لحظه‌اش رو بخوام بگم یه دنیا حرف هست، قصد دارم خلاصه اتفاقاتی که برامون افتاد رو بنویسم مثل یه سفرنامه یا یه همچین چیزی ولی خوب از اونجا که می ترسم این مورد هم مثل اون سفر عمره بمونه و نهایتا دو سه تا پست بنویسم و دیگه بعد چیزی ننویسم، ترجیح میدم الان یه پست کلی در مورد سفر بنویسم.<br />
خوب اول اینکه این سفر فوق العاده هست، این قدر که میتونم بگم هر کس که میتونه بره و نمیره داره به خودش ظلم میکنه، حتی برای آدم بدایی مثل من هم این سفر خیلی چیزا داره که نمیشه به این راحتی ها بیان شون کرد. همین قدر بگم یه کتاب بود اونجا بود که توش احادیث مختلفی در مورد آداب زیارت و &#8230; امام حسین بود و اولش چند تا حدیث بود که زیارت امام حسین(ع) رو واجب دونسته بودن. منم به عنوان تجربه میگم اگه مکه رفتن رو واجب میدونیم زیارت امام حسین(ع) هم برای همه مون ضروری هست، اگه میتونیم و نمیریم داریم کوتاهی میکنیم.<span id="more-1030"></span><br />
تو این سفر شما اول میرین به زیارت امام علی(ع)، در مورد ایون طلای حضرت خیلی حرف دارم بنویسم که الان می ترسم بنویسم حق مطلب ادا نشه، تو حرم حضرت امیر، حضرت نوح و حضرت آدم هم کنار حضرت امیر دفن شدن، نجف که میرین، قبرستان وادی السلام هم اونجاست، قبر چند پیامبر و تعدادی از اولیاء خدا اونجاست، ما به زیارت حضرت هود و حضرت صالح رفیتم، گفته میشه همه افراد مومن پس ار مرگ روح شون به این مکان میاد &#8230; . بعد کوفه هم میرین، خونه حضرت امیر، محل زندگی حضرت با حضرت زهرا و اتاق های امام حسن و امام حسین و حضرت عباس و &#8230; . تو کوفه مسجد کوفه میرین محل مناجات حضرت امیر «مولای یا مولای انت مولا و انا العبد و &#8230;.» و محل ضربت خوردن حضرت و &#8230; بنا به فرموده امام صادق (ع) مسجد کوفه بعد از ظهور حضرت مهدی (عج) محل قضاوت حضرت خواهد بود و &#8230;  مسجد سهله محل دیگه ای هست که تو کوفه میرین، این مسجد هم از مساجدی هست که انبیاء و اولیاء خدا اونجا عبادت کردند و &#8230; این مسجد بنابر احادیث بعد از ظهور حضرت مهدی (عج) محل بیت المال خواهد بود و &#8230; . همچنین به مسجد حنانه که ستونش به احترام حضرت امیر خم شده و سر امام حسین عصر عاشورا اینجا بوده و  &#8230;<br />
مسجد کوفه و مسجد سهله که میری کم کم یاد این می افتی که باید دنبال امام زمانت بگردی:<br />
همه جا بروم به بهانه ی تو / که مگر برسم در خانه ی تو<br />
همه جا دنبال تو میگردم  / که تویی درمان همه دردم &#8230;.<br />
بعد از نجف و کوفه، نویت به کربلا میرسه، چی میشه گفت واقعا در مورد کربلا؟ بزرگ ترین عشقی که تو دنیا بوده با همه جزئیاتش اینجاست، بین الحرمین، ایثار و احترام و ارادت حضرت عباس (ع) به امام حسین (ع)، جایگاه های جدا شدن دست های عباس(ع)، و بعد حیرونی تو بین الحرمین و حال عجیبی که بار اول داری و &#8230;. و بعد حرم ارباب، قتلگاه، خیمگاه، تل زینبیه و &#8230; واقعا نمیدونم چی بگم، باید بری ببینی، کدوم داستان عاشقانه ای این قدر عمیقه، نه لیلی و مجنون و نه خسرو و شیرین و نه هر داستان دیگه ای، حیف که مقتل و روضه ای که خونده میشه قصه غصه و درد تفسیر میشه تا قصه عشق، عشقی که تا ابد جاودان و عمیق ترین و بزرگ ترین عشق بوده و خواهد بود &#8230; از کربلا باید دل بکنی و بری، و این جا هم باید دنبال امام بگردی، میگن امام زمان به حضرت عباس ارادت خاصی داره و به حضرت زینب (س) و &#8230;<br />
مقصد بعدی سامرا هست و البته این بین سری به حرم دو طفلان مسلم هم میزنی تا باز اون داستان عشق رو فراموش نکنی، سامرا مدفن امام هادی و امام عسکری هست و کنار اونا عمه و مادر امام زمان (عج) هستند، در واقع تو یه حرم پدر، مادر، پدر بزرگ و عمه حضرت مهدی (عج) همه کنار هم هستند و سرداب غیبت حضرت هم نزدیک حرم و اونجا کنار اینکه فرصت نداری تا منتظر امام باشی که قطعا برای سر زدن به نزدیک ترین کسانش اونجا میره (به نوعی میشه گفت خونه حضرت همین حرم سامرا محسوب میشه) باید به تخریب وحشیانه انجام شده هم نگاه کنی و بیشتر و بیشتر دلتنگ امام بشی ولی خوب وقتی لیاقت دیدن نداری کنار امام (عج) هم که باشی باز چشمات نمی بینه و &#8230; .<br />
بعد از سامرا به سمت کاظمین حرکت میکنی، اما بین راه توقفی در حرم عموی حضرت مهدی (عج) هم هست و بعد کاظمین، حرم امام جواد و امام کاظم یا به عبارتی حرم پدر و پسر امام رضا (ع) و سفری که داره تموم میشه و تویی که هنوز چشمات به جمال گمشده ات روشن نشده و باید برگردی، بغض میکنی و وداع میکنی  و منتظر میمونی ببینی این بار کجا قسمت میشه دنبالش بگردی، دوباره تو نجف و کربلا و کاظمین و سامرا یا تو مکه و مدینه و یا تو مشهد و قم و جمکران، شاید یه روز چشمای تو هم برا یه لحظه لیاقت دیدن رو پیدا کردند و &#8230; .<br />
تو هر کدوم این مکان های شریف که میری هر چقدر هم که مثل من بد باشی باز چیزای زیادی رو حس میکنی که بیان کردن شون راحت نیست و سر فرصت اگه قسمت بود می نویسم شون. شاید نتیجه این سفر یه مقدار تفاوت دیدگاه باشه ، شاید یه عالمه دعای مستجاب باشه، شاید زیارت و عرض ارادات به  شیش تا امام و چهار تا پیامبر باشه و شاید دیدن جمال امامی که الان جهان به اختیار اون اداره میشه و تو این شب ها تقدیر ما به امضای اون میرسه &#8230; اما اگه هیچ کدوم اینا نتیجه این سفر نباشه و نتیجه اش فقط خستگی و گذر عمر باشه باز من بهتون پیشنهاد میکنم که این سفر رو برید و این نه روز رو هم از این همه عمر به این کار اختصاص بدین و مطمئن باشین که پشیمون نمیشین&#8230;<br />
ان شاء الله که قسمت همه تون باشه برین و وقتی رفتین برای من هم دعا کنین، ان شاء الله که قسمت باشه و سر حوصله از همه جزئیات سفر براتون بنویسم&#8230;</p>
<img width="6" height="5" src="http://nowruzi.ir/mohsen/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=1030" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/najaf-karbala-90/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کربلا و &#8230;</title>
		<link>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/karbala-safarname/</link>
		<comments>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/karbala-safarname/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 17 Jul 2011 08:31:47 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محسن نوروزی</dc:creator>
				<category><![CDATA[دانشگاه اصفهان]]></category>
		<category><![CDATA[مذهبی]]></category>
		<category><![CDATA[نوشته‌های شبانه!]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://nowruzi.ir/mohsen/?p=1018</guid>
		<description><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 20px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
صبح اومدم دیدم پلاک نود یه پست گذاشته که سفر عقب افتاد. به خاطر اینکه بچه ها مدارک نظام وظیفه و اینا رو به موقع نبردند و اینکه سامانه حج و زیارت مشکل پیدا کرده. این طوری یه بخشی از سفرمون می افته تو ماه رمضون، نمیدونم بگم خوب میشه یا بد میشه &#8230; . [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 20px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
<p style="text-align: justify;">صبح اومدم دیدم پلاک نود یه پست گذاشته که سفر عقب افتاد. به خاطر اینکه بچه ها مدارک نظام وظیفه و اینا رو به موقع نبردند و اینکه سامانه حج و زیارت مشکل پیدا کرده. این طوری یه بخشی از سفرمون می افته تو ماه رمضون، نمیدونم بگم خوب میشه یا بد میشه &#8230; . در هر صورت باید دید خدا چی میخواد، خیلی نمیشه حساب کرد رو اینکه این سفر کی انجام بشه یا آدم کی بره، همون طور که قبلا هم نوشتم، انگار تا نرسیدی حق نداری باور کنی که زائر شدی!<br />
بگذریم ، گفتم یه جستجویی بکنم ببینم سفرنامه ای چیزی پیدا میکنم که تا یه حدی بهتر بدونم تو سفر چه اتفاقاتی می افته، یه چیزایی پیدا کردم، بعد گفتم بد نیست کنار هم بزارم شون شاید بعدا یکی دیگه هم خواست بره و قبل رفتن سفرنامه رفته ها رو بخونه.<br />
عمره دانشجویی که رفتیم و برگشتیم قصد داشتم سفرنامه بنویسم که نصفه کار موند، امیدوارم این دفعه اگه خدا خواست قسمت بود، بعد برگشت یه سفرنامه خوب خودم بنویسم. خوب دیگه لینک ها رو میزارم قبل از اینکه نوشته خیلی طولانی بشه، فقط قبلش باید دوباره سالروز میلاد اما زمان (عج) رو به همه تبریک بگم.<br />
<a href="http://tabligh.medicinal.ir/?tag=%D8%AE%D8%A7%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AA" target="_blank">سفرنامه از سایت تبلیغات دینی</a><br />
<a href="http://atrereihan.parsiblog.com/Archive/%D8%B3%D9%81%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87+%D8%B9%D8%AA%D8%A8%D8%A7%D8%AA/" target="_blank">سفرنامه از وبلاگ عطر ریحون</a><br />
<a href="http://hajj.ir/hadjwebui/news/wfShowOpinion.aspx?id=49743" target="_blank">سفرنامه ها و مطالب مرتبط از سایت حاجی (حوزه نمایندگی ولی فقیه در اموز حج و زیارت)</a><br />
تو این وبلاگ هم دو تا سفرنامه مختصر هست:<br />
<a href="http://mahmod58.blogfa.com/post-165.aspx" target="_blank">سفر دوم -۱ </a><br />
<a href="http://mahmod58.blogfa.com/cat-5.aspx" target="_blank">سفر دوم -۲</a><br />
<a href="http://mahmod58.blogfa.com/post-123.aspx" target="_blank">سفر اول -۱ </a><br />
<a href="http://mahmod58.blogfa.com/post-124.aspx" target="_blank">سفر اول -۲</a><br />
<a href="http://mahmod58.blogfa.com/post-126.aspx" target="_blank">سفر اول -۳</a><br />
<a href="http://mahmod58.blogfa.com/post-127.aspx" target="_blank">سفر اول -۴</a></p>
<img width="6" height="5" src="http://nowruzi.ir/mohsen/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=1018" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/karbala-safarname/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کربلا کربلا ما داریم می آییم!</title>
		<link>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/karbala90/</link>
		<comments>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/karbala90/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 16 Jun 2011 10:10:29 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محسن نوروزی</dc:creator>
				<category><![CDATA[دانشگاه اصفهان]]></category>
		<category><![CDATA[مذهبی]]></category>
		<category><![CDATA[نوشته‌های شبانه!]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://nowruzi.ir/mohsen/?p=982</guid>
		<description><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 20px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
چند روز پیش نتایج نهایی پلاک ۹۰ اعلام شد، تو اتوبوس تو راه تهران بودم که پیامک اومد نتایج اعلام شده، همونجا یکی از دوستان که باهام بود با GPRS وصل شد و سعی کردیم تو گوشی اون ببینیم نتایج رو، اسم من هم بود، حقیقتش باورم نشده بود! فرداش تهران بودیم، باز چک کردیم، [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 20px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
<p style="text-align: justify;">چند روز پیش نتایج نهایی پلاک ۹۰ اعلام شد، تو اتوبوس تو راه تهران بودم که پیامک اومد نتایج اعلام شده، همونجا یکی از دوستان که باهام بود با GPRS وصل شد و سعی کردیم تو گوشی اون ببینیم نتایج رو، اسم من هم بود، حقیقتش باورم نشده بود! فرداش تهران بودیم، باز چک کردیم، اما انگار بازم باورم نشده بود. تا از تهران برگشتیم و رسیدم خونه، حدود ساعت یازده شب بود، خودم با سیستم خودم نشستم به چک کردن نتیجه، بله! اسم منم بود، هنوزم باورم نمیشه! هنوزم انگار نشنیدم این خبر رو که شاید منم بتونم برم. یادم هست که تو یکی از جلسات سخنرانی گفته شد تا وقتی نرسیدین کربلا خیلی محکم فکر نکنین که حتما شما میرین، نمی دونم شاید رفتن منم وسط کار ناقص بمونه، شاید منو راه ندند، اما تا همین جا رو هم نمی‌تونم باور کنم که اسم منم در اومده. نفر بیستم آقایون:</p>
<p><a href="http://nowruzi.ir/mohsen/wp-content/uploads/2011/06/karbal8.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-983" title="karbal8" src="http://nowruzi.ir/mohsen/wp-content/uploads/2011/06/karbal8.jpg" alt="" width="283" height="447" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">فعلا مدارکی که رو که خواسته بودند، یعنی کپی گذرنامه و کارت ملی و واریز ۲۰ هزار تومن پول تحویل دادم، گفته میشه کل هزینه سفر ۴۳۰ تومن هست که ان شاء الله تو پرداخت اون هم مشکلی نخواهد بود و سفر هم اواخر تیر یا اوائل مرداد خواهد بود. هنوزم نمی‌تونم باور کنم، یعنی باید من هم این جمله رو فریاد بزنم: «کربلا کربلا ما داریم می آییم» با همون شور و حالی که تو دوره جنگ این جمله رو فریاد می‌زدند. یعنی می‌تونم؟ می‌تونم زائر حرم عباس(ع) باشم؟!؟ خدایا کرمت رو عشقه، هر چی تو بخوای، ما دربست نوکریم.</p>
<img width="6" height="5" src="http://nowruzi.ir/mohsen/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=982" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/karbala90/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کربلا ۵!</title>
		<link>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/karbala5/</link>
		<comments>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/karbala5/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 12 May 2011 16:11:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محسن نوروزی</dc:creator>
				<category><![CDATA[دانشگاه اصفهان]]></category>
		<category><![CDATA[مذهبی]]></category>
		<category><![CDATA[نوشته‌های شبانه!]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://nowruzi.ir/mohsen/?p=906</guid>
		<description><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 20px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
جلسه دوم برنامه پلاک ۹۰ روز چهارشنبه مورخ چهارده اردیبهشت نود در محل تالار پیامبر اعظم (ص)‌ دانشگاه اصفهان برگزار شد. سخنران این جلسه  استاد رهدار بود و عنوان جلسه «این یک دستور خصوص نیست!؟» بود. در ابتدای برنامه استاد خواستند که قبل از ورود به بحث اصلی که برای جلسه در نظر گرفتند کمی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 20px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
<p style="text-align: justify;">جلسه دوم برنامه <a href="http://jadpelake90.blogfa.com/" target="_blank">پلاک ۹۰</a> روز چهارشنبه مورخ چهارده اردیبهشت نود در محل تالار پیامبر اعظم (ص)‌ دانشگاه اصفهان برگزار شد. سخنران این جلسه  <a href="http://rahdar.ir/" target="_blank">استاد رهدار</a> بود و عنوان جلسه «این یک دستور خصوص نیست!؟» بود. در ابتدای برنامه استاد خواستند که قبل از ورود به بحث اصلی که برای جلسه در نظر گرفتند کمی در مورد سفر کربلا و موارد مرتبط صحبت کنند. ابتدا شروع کردند به بحث در این مورد که زیارت امام حسین(ع)‌ در جوانی باید جزء اولویت‌های زندگی ما باشه و اشاره کردند که آیت‌الله ناصری به شاگرداشون می‌گفتند که اگه هنوز زیارت امام حسین (ع)‌ نرفتید و یه پولی دست تون هست و نمی‌دونید مثلا به پدر و مادر نیازمندتون کمک کنید یا برید کربلا، من توصیه می‌کنم که حتی به پدر و مادرتون هم کمک نکنید و سفر اول کربلا رو حتما برید.<br />
در ادامه گفتند که روایت هست که هر کس که به زیارت امام (ع)‌ بره ، امام(ع) چهار هزار ملک رو از فاصله چهار فرسخی قبر شریف به استقبلاش می‌فرستند و این ملائک تا زمان برگشت همراه زائر هستند و در برگشت هم چهار فرسخ بدرقه‌اش می‌کنند. همچنین اضافه کردند که این مدت زیارت از عمر آدم کم نمی‌شه و توضیح دادند که امام (ع)‌ وقتی وارد کربلا شدند به شعاع چهار فرسخ از محل قبر شریف رو خریداری کردند و در واقع این حریم ملک امام (ع) هست. بعد ادامه دادند که اون روایتی که در مورد چهار فرسخ استقبال و بدرقه ذکر شده ادامه هم داره و ادامه‌اش کمتر بیان شده و اون این هست که وقتی زائر از کربلا بر می‌گرده یک ملک از جانب امام (ع)‌ هر روز (تا آخر عمر زائر) میاد در خونه‌اش و به زائر از طرف امام سلام خواهد داد. اینجا دو تا توصیه کردند یکی برای قبل از رفتن که گفتند که چهل روز قبل از حرکت هر روز زیارت عاشورا رو بخونیم و یکی برای برگشت که گفتند چون وقتی برگشتید هر روز صبح که بیدار می‌شید،‌ هر موقعی که هست، شما به امام(ع) سلام بدید تا رسم ادب رو در جواب ملکی که برای ابلاغ سلام امام(ع) میاد به جا آورده باشید.<span id="more-906"></span><br />
از اینجا دیگه بحث اصلی شروع شد. گفتند هر فرد سه حیث وجودی داره. یه وجود فردی که باعث میشه من با دیگری قاطی نشم. یه وجود اجتماعی که مثلا من برادر فلانی هستم، فرزند فلانی هستم یا مثلا همکلاسی و همشری فلانی هستم و &#8230; . و نهایتا یه وجود تاریخی که آناتی از تاریخ با وجود ما پر میشه. بعد اضافه کردند که در تفکر دینی، فرد هر چقدر رشد کنه، وجودش از سمت وجود فردی به سمت وجود تاریخی حرکت می‌کنه. اینجا کمی توضیح دادند و مثال زدند مثلا گفتند که وقتی در محضر یه بزرگی قرار می‌گیریم خیلی از رفتارهای غلط‌مون رو در حضور اون تکرار نمی‌کنیم، اینجا وجود اجتماعی اون شخص به مانند یک میدان مغناطیسی ما رو تحت تاثیر قرار میده و اجازه نمیده ما وجود فردی خودمون رو بروز بدیم.<br />
بعد از وجود اجتماعی به سراغ وجود تاریخی رفتند، بیان کردند که زمان و مکان در مورد امام حسین(ع)‌ مهم نیست، مثل این می‌مونه که زمان و مگان گم شده و این در واقع وجود تاریخی رو نشون میده و از این جهت هست که می‌تونیم بگیم «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا». بعد بیشتر توضیح دادند و بیان کردند که هر فردی می‌تونه وجود در زمانی یا وجود بر زمانی داشته باشه،‌ وجود در زمانی حالتی هست که فرد با زمان تنظیم میشه اما وجود بر زمانی حالتی هست که زمان از فرد قوام می‌گیره و یا این توضیح بیان کردند که امام حسین(ع)‌ و واقعه عاشورا نه تنها حیث تاریخی یکه حیث فراتاریخی دارند.<br />
در ادامه بیان شد که ما باور داریم که ۱۲۴ هزار پیامبر اومدند تا زمینه اومدن پیامبر خاتم رو فراهم کنند «لولاک لما خلقت الافلاک»، از طرفی پیامبر مدادم می‌فرومدند که «حسین منی و انا من حسین» و این نشون میده که تداوم تاریخی پیامبر در وجود امام حسین(ع)‌ برقرار بوده.<br />
در این فاصله گریزی زدند به روز تاسوعا،‌ وقتی که اما (ع)‌ از عمر سعد یک شبانه روز دیگه وقت خواستند. امام که می‌دونستند که نهایت این راهی که انتخاب کردند شهادت هست و امیدی به تاثیر حرف‌هاشون بر سپاهیان عمر سعد و یا امید وقوع اتفاق دیگه‌ای نیست، چرا باید از عمر سعد تقاضای وقت می‌کردند و حالا که تقاضای وقت کردند چه کاری رو تو این بیست و چهار ساعت انجام دادند؟!؟ در واقع اینجا میشه گفت که مطالعه این بیست و چهار ساعت خیلی مهمه، چرا که با توجه به بحثی که شد تجلی تاریخی رسالت یکصد و بیست و چهار هزار پیامبر و پیامبر خاتم در این یک روز یا یک نیم روز ارائه شده.<br />
روایات نشون میده که امام(ع)‌ در شب عاشورا به جز لحظات اندکی که به نصیحت یاران خودشون پرداختند،‌ تمام شب عاشورا رو به نمار خوندن مشغول بودند. (پ.ن. ۱ شاید اینجا بروز اون آیه قرآن که میگه «و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون» دیده بشه، البته باید دقت کرد که نماز امام(ع)‌، نماز همراه با درک و شناخت بوده نه فقط صورت نماز). در ادامه روایتی رو پیرامون نماز بیان کردند و گفتند که منبع این روایت کتاب اسرار الصلوه میراز جواد ملکی تبریزی هست و اضافه کردند که یک‌بار به خاطر بیان این روایت به دادگاه کشیده شدند! اما روایت به این شرح بود که کسی که هفتاد نفر بیگناه رو بکشه و با هفتاد دختر باکره زنا کنه و هفتاد بار هم با مادرش در حرم خدا زنا کنه از کسی که عمدا تنها یک رکعت از نمازش رو نخونه به رحمت خدا نزدیک‌تر هست. (پ.ن. ۲ اینجا این روایت برای من محل اشکال هست! تا اونجا که شنیدیم حق الناس رو خدا گذشت نمی‌کنه و از حق خودش ممکن هست گذشت کنه پس اینکه گفته بشه کسی که هفتاد نفر بیگناه رو بکشه از کسی که عمدا نماز نخونه به رحمت خدا نزدیک‌تره عجیب به نظر میرسه، با این وجود به نظر میاد روایت به منظور نشون دادن قبح نماز نخوندن و شدت بدی اون بیان شده، سعی میکنم اصل روایت رو پیدا کنم و بنویسم که مشخص بشه دقیقش چی بوده).<br />
بعد از مختصری ادامه دادن بحث پیرامون نماز و اینکه ما چقدر می‌تونیم همنشینی با یک قاتل رو تحمل کنیم ، اما چقدر راحت همنشینی با یک بی نماز رو تحمل می‌کنیم و &#8230; دوباره به بحث اصلی برگشتیم. در اینجا بیان کردند که اگه بخواهیم در یک ظرفی که گنجایش نیم لیتر آب داره، دو لیتر آب رو به زور جا بدیم، دو تا اتفاق می‌فاته یا اینکه ظرف می‌ترکه یا اینکه کش میاد و بعد گفتند که عاشورا چون در واقع تجلی رسالت ۱۲۴ هزار پیامبر بود در تاریخ کش پیدا کرد و شد اینکه میشه گفت «کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا». در واقع امام (ع) به وجود فراتاریخی رسیده بودند و مهم نیست که واقعه عاشورا در چه زمان و مکانی رخ داده و هر جا و هر زمان دیگری هم که رخ میداد باز همین تاثیر گذاری رو داشت.<br />
اینجای بحث کمی در مورد پوزیتیویسم و &#8230; صحبت کردند که من الان تمایل ندارم بنویسم! بعد هم باز سعی کردند بحث رو روشن تر کنند. در مورد بعد فردی و اجتماعی واجبات صحبت کردند و توضیح دادن که با وجود اینکه این همه در مورد وجود اجتماعی و تازیخی صحبت می‌کنیم،‌ اما همچنان فرد موضوعیت داره و به همین خاطر هست که فرد می‌تونه مورد مواخذه واقع بشه و &#8230; . در پایان بحث هم در مورد دعا کردن گفتند و اینکه یکی از بهترین روش‌های دعا کردن این هست که هر چیزی رو که دوست داریم برای دیگران بخوایم تا خدا به خودمون هم بده.</p>
<p style="text-align: justify;">پ.ن. ۳ نمی‌دونم چرا وقتی می‌خوام خلاصه مطالبی که تو جلسات بیان شده بنویسم،‌ وقتی می‌نویسم و می‌خونم احساس می‌کنم نمی‌تونم حرفی که تو جلسه زده شده رو بزنم، هر چند همه حرفا رو رو نوشتم، اما انگار این حرفا اون حرفا نیست! نمی‌دونم شاید یه فرق‌هایی بین بودن تو اون جلسات و بیان کردن‌شون توسط یکی از حاضرین یا حتی شنیدن فایل صوتی‌شون باشه، شاید هم &#8230;. .<br />
پ.ن. ۴ شاید خوندن <a href="http://rahdar.ir/pdf/karb.pdf" target="_blank">این مقاله</a> از استاد رهدار هم در مورد کربلا خالی از لطف نباشه.</p>
<img width="6" height="5" src="http://nowruzi.ir/mohsen/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=906" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/karbala5/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کربلا ۴!</title>
		<link>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/karbala4/</link>
		<comments>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/karbala4/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 10 May 2011 18:38:48 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محسن نوروزی</dc:creator>
				<category><![CDATA[دانشگاه اصفهان]]></category>
		<category><![CDATA[مذهبی]]></category>
		<category><![CDATA[نوشته‌های شبانه!]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://nowruzi.ir/mohsen/?p=893</guid>
		<description><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 20px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
جلسه اول برنامه پلاک ۹۰ روز چهارشنبه مورخ ۷ اردیبهشت ۱۳۹۰ تو محل تالار پیامبر اعظم (ص)‌ دانشگاه اصفهان برگزار شد. سخنران این برنامه دکتر مطیع و موضوع سخنرانی دین‌داری حداقلی(آسان) و دینداری حداکثری(سخت) بود. این موضوع اون طور که از بحث‌های آخر جلسه مشخص شد نوعی دید و نگاه به مساله دینداری هست که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 20px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
<p style="text-align: justify;">جلسه اول برنامه<a href="http://jadpelake90.blogfa.com/" target="_blank"> پلاک ۹۰ </a>روز چهارشنبه مورخ ۷ اردیبهشت ۱۳۹۰ تو محل تالار پیامبر اعظم (ص)‌ دانشگاه اصفهان برگزار شد. سخنران این برنامه دکتر مطیع و موضوع سخنرانی دین‌داری حداقلی(آسان) و دینداری حداکثری(سخت) بود. این موضوع اون طور که از بحث‌های آخر جلسه مشخص شد نوعی دید و نگاه به مساله دینداری هست که توسط خود دکتر مطیع ارائه شده، البته نه اینکه هیچ مبنایی نداشته باشه ولی با این عنوان ایشون این بحث رو مطرح کردند.<br />
سخنرانی با بیان یک سیر تاریخی و بیان اینکه در هر عصر دین‌داری چه شرایطی داشته شروع شد. در صدر اسلام و در شهر مدینه دین‌داری حداقلی بوده، با این معنی که فردی که دستورات فردی دین رو انجام می‌داده مثلا روزه می‌گرفته، نماز می‌خونده، خمس و زکات و می‌داده و &#8230; یک فرد دین‌دار بوده، فردی که خوابش  عبادت محسوب می‌شه و اگه تو بستر خواب از دنیا بره شهید محسوب میشه! در ورایات در مورد این سال‌ها داریم که اتقوا الله و ان قل (تقوای الهی داشته باشید هر چقدر که کم باشد) بعد از گذشت حدود ده سال و رحلت پیامبر و در ماجرای ثقیفه آزمون بزرگی برای اهل مدینه برگزار میشه، اینجا دینداری حداکثری میشه،‌ یا باید ولایت علی رو پذیرفت و یا بی تفاوت از کنارش گذشت، اینجا دیگه حالت سومی نیست، یا دین‌داری یا دین نداری، تو این آزمون فقط ۷ نفر (۳ یا ۵ یا ۷ نفر) پذیرفته می‌شند و تمام اهل مدینه به جز این ۷ نفر در این آزمون رد می‌شند! این جا دین‌داری به این صورت بیان شده اتقوا الله حق تقاته. بعد از این ماجرا و مرتد شدن همه اهل مدینه به جز اون هفت نفر، دوباره دین‌داری در دوران حکومت خلفا حداقلی می‌شه و ۵۰ سال این موضوع ادامه پیدا می‌کنه تا زمان وقوع واقعه کربلا و برگزاری یه آزمون دینداری حداکثری دیگه. اینجا آزمون محدود به اهل عراق و حجاز بوده و باز بعد از امام به جز تعداد اندکی (۳ یا ۵ یا ۷ نفر) همه مرتد می‌شند. <span id="more-893"></span><br />
در واقع در یک نگاه دیگه دین‌داری حداقلی زمانی هست که می‌شه دین داشت و زندگی کرد،‌ اما دین‌داری حداکثری زمانی هست که یا باید دین داشت یا زندگی کرد. بعد از وقوع واقعه کربلا دوباره دین‌داری حداقلی میشه تا زمانی که ظهور آقا امام زمان (عج) رخ بده. اینجا سوالی که از سوی حاضرین مطرح بود این بود که این همه روایات هست که دینداری در زمان غیبت سخت هست و ما خودمون هم تجربه می‌کنیم مشکلات دین‌داری رو پس چطور شما می‌گید که دین‌داری حداقلی هست در زمان غیبت؟ که آقای دکتر جواب دادن که شاید باید عنوان رو اصلاح کرد و گفت دین‌داری ظاهرا حداکثری و دین‌داری ظاهرا حداقلی اما در واقع منظور ایشون این بود که زاویه دید مساله چیز دیگه‌ای هست. ایشون هم قبول داشتند که روایات زیادی در مورد سختی دینداری در عصر غیبت هست اما این موضوع با اینکه یا باید دین داشته باشی یا زندگی کنی دو تا موضوع مجزا هستند و این موضوع فقط وقتی رخ می‌ده که حق و باطل رو به روی هم به صورت رسمی قرار می‌گیرند و چه بسا که جنگ و خونریزی هم رخ می‌ده و شرایط هم طوری هست که یا باید زندگی رو انتخاب کنی یا اینکه جونت رو کف دستت بگیری و برای دفاع از حق اقدام کنی.<br />
مساله بعدی این بود که ما وظیفه‌مون در زمان دین‌داری حداقلی این هست که خودمون رو برای زمان دین‌داری حداکثری آماده کنیم، مردم در دوران دینداری حداقلی بعد از پیامبر خودشون رو برای دینداری حداکثری قیام امام حسین (ع)‌ آماده نکردند و ما هم اگه الان خودمون رو آماده نکنیم ما هم در زمان ظهور امام زمان (عج) مشخص نیست که بتونیم از آزمون دینداری سر بلند بیرون بیایم. سومین آزمون دین‌داری بر خلاف دو آزمون قبلی که یک شهر یا یک منطقه رو پوشش می‌دادند کل جهان رو پوشش میده و از آزمون‌های قبلی سخت‌تر هست و نیاز به آمادگی داره.<br />
برای کسب آمادگی سه تا راه پیشنهاد شد یا شاید بگم که کسب و حفظ آمادگی سه تا جنبه داره: ۱- کسب سواد، علم و بینش ع ۲- زنده نگه‌داشتن یاد عاشورا (آتش) ۳- تقیه (خاکستر روی آتش). اینجا دکتر توضیح دادند که زیارت عاشورا هر سه جنبه آمادگی رو در بر داره و در مورد زیارت عاشورا و همین طور کربلا رفتن نکات مختلفی رو بیان کردند، یکی از نکاتی که گفتند در این خصوص بود که هر هزینه‌ای که برای کربلا رفتن بشه از دارایی انسان کم نمیشه و این مورد رو بیان کردند که خودشون تجربه کردند. مواردی هم مطرح شد در این خصوص که با وجود افراد نیازمند در اطراف ما و &#8230; بحث زیارت رفتن منتفی نمیشه و هر کاری باید در جای خودش انجام بشه و تاثیرات مثبت خودش رو داره. دکتر مطیع گفتند که مثل این می‌مونه که ما یک سری فایل تو وجودمون داریم که باز نیستند و یک چیز‌هایی رو نمی‌فهمیم و تو این سفرهای زیارتی هست که این فایل‌ها باز میشه و ما دید متفاوتی پیدا می‌کنیم و &#8230; . قرار هست فایل صوتی سخنرانی هر جلسه روی وبلاگ <a href="http://jadpelake90.blogfa.com/" target="_blank">پلاک ۹۰</a> قرار بگیره، اگه این اتفاق افتاد فایل رو براتون میزارم که اگه علاقه مند بودید اصل سخنرانی رو گوش بدین و به گزارش خلاصه من اکتفا نکنید.</p>
<img width="6" height="5" src="http://nowruzi.ir/mohsen/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=893" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/karbala4/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کربلا ۳!</title>
		<link>http://nowruzi.ir/mohsen/uni/ui_ac/karbala3/</link>
		<comments>http://nowruzi.ir/mohsen/uni/ui_ac/karbala3/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 02 May 2011 20:01:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محسن نوروزی</dc:creator>
				<category><![CDATA[دانشگاه اصفهان]]></category>
		<category><![CDATA[مذهبی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://nowruzi.ir/mohsen/?p=890</guid>
		<description><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 20px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
من که آخرش نفهمیدم این برنامه پلاک ۹۰ ثبت نامش کی هست! ما ثبت نام کردیم، یه آزمون دادیم یه جلسه کلاس هم رفتیم، چهارشنبه هم جلسه دوم کلاس هست، بعد سایت جامعه اسلامی اطلاعیه ثبت نام گذاشته برای هفته آینده! در هر صورت منم گفتم به اشتراک بزارم دوستان دیگری که احیانا ثبت نام [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 20px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
<p style="text-align: justify;">من که آخرش نفهمیدم این برنامه <a href="http://jadpelake90.blogfa.com/" target="_blank">پلاک ۹۰ </a>ثبت نامش کی هست! ما ثبت نام کردیم، یه آزمون دادیم یه جلسه کلاس هم رفتیم، چهارشنبه هم جلسه دوم کلاس هست، بعد سایت جامعه اسلامی اطلاعیه ثبت نام گذاشته برای هفته آینده! در هر صورت منم گفتم به اشتراک بزارم دوستان دیگری که احیانا ثبت نام نکردند و مایل هستند در جریان باشند که بتونند ثبت نام کنند، اینم پوسترش از سایت جامعه اسلامی،‌ کاملا بدون شرح!</p>
<p><a href="http://up.iranblog.com/images/l7de07hvpfapyh0d0oy.jpg"><img class="aligncenter" title="اردی کربلا" src="http://up.iranblog.com/images/l7de07hvpfapyh0d0oy.jpg" alt="" width="491" height="694" /></a></p>
<img width="6" height="5" src="http://nowruzi.ir/mohsen/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=890" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nowruzi.ir/mohsen/uni/ui_ac/karbala3/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

