<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>نوشته‌های شبانه &#187; مناسبت‌ها</title>
	<atom:link href="http://nowruzi.ir/mohsen/category/general/monasebatha/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://nowruzi.ir/mohsen</link>
	<description>وب‎نوشت‎های محسن نوروزی / Mohsen Nowruzi</description>
	<lastBuildDate>Sat, 19 May 2012 19:24:37 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.2</generator>
		<item>
		<title>طرحی برای سال تولید ملی!</title>
		<link>http://nowruzi.ir/mohsen/general/monasebatha/salemeli/</link>
		<comments>http://nowruzi.ir/mohsen/general/monasebatha/salemeli/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 19 May 2012 19:20:45 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محسن نوروزی</dc:creator>
				<category><![CDATA[فرهنگی اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبت‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[کسب و کار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://nowruzi.ir/mohsen/?p=1282</guid>
		<description><![CDATA[به عنوان یک آدم نسبتا خلاق، ایده‌های کسب و کار مختلفی بوده که به ذهنم رسیده. بعضی از اون‌ها رو پیاده کردم، بعشی‌هاشون رو سعی کردم پیاده کنم، بعضی ها رو نتونستم ادامه بدم، بعضی ها رو اصلا نتونستم شروع کنم و &#8230; الان هم طرح‌های مختلفی تو ذهنم هست که امکان اجراشون نیست، یکی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">به عنوان یک آدم نسبتا خلاق، ایده‌های کسب و کار مختلفی بوده که به ذهنم رسیده. بعضی از اون‌ها رو پیاده کردم، بعشی‌هاشون رو سعی کردم پیاده کنم، بعضی ها رو نتونستم ادامه بدم، بعضی ها رو اصلا نتونستم شروع کنم و &#8230;<br />
الان هم طرح‌های مختلفی تو ذهنم هست که امکان اجراشون نیست، یکی از این طرح‌ها رو که می‌دونم حالا حالا برای خودم قابل اجرا نخواهد بود و الان هم موقع مناسبی برای اجراش هست اینجا به طور خلاصه می‌گم.<br />
خوب همیشه میگن یه کسب و کار از نظر اقتصادی موفق خواهد بود به شرطی که نیازی رو پیدا کنه و اون رو به نحوی پاسخ بده که سود قابل توجهی برای خودش و مزیت رقابتی قابل توجهی در مقایسه با دیگرانی که اون نیاز رو برآورده میکنن برای مصرف کننده‌ها داشته باشه. از طرف دیگه تناسب با زمان و مکانی که این کسب و کار شروع میشه هم مهم هست.<br />
یکی از نیازهایی که ما داریم موارد خوراکی و نوشیدنی مختلف هستن که بخشی از اون هم از واردات تامین میشه، بدون اونکه نیازی باشه. در حقیقت عرضه برخی موارد خوراکی و نوشیدنی که در داخل تولید میشن به خوبی انجام نمیشه.<br />
حالا بریم سراغ طرح! شما نیاز به یک فضای نسبتا بزرگ دارین تو شهر اصفهان. بعد باید بیاین و مواد خوراکی و نوشیدنی (و به تدریج سایر مواد مصرفی) رو که تو شهرستان‌های استان یا سایر استان‌ها تولید میشه شناسایی کنین و بتونین نوع مرغوب اون رو با قیمت نسبتا مناسب از محل تولید تهیه کنین و بعد این‌ها رو به صورت یک جا تو همون فضای نسبتا بزرگ عرضه کنید.<br />
در حقیقت نتیجه این طرح میشه یک فروشگاه بزرگ که موادی از قبیل: زعفران، زیتون، کلوچه، عسل، عرقی‌جات گیاهی، خرما، پسته، گردو و &#8230; رو به صورت یک جا و با قیمت مناسب تر (به واسطه خرید مستقیم از محل تولید) و با کیفیت بهتر در اختیار مردم قرار میده. هر چقدر تنوع مواردی که عرضه میشه بیشتر باشه این فروشگاه سریع‌تر می‌تونه جای خودش رو باز کنه. از یک طرف اصفهان با توجه به حجم مهاجرپذیری که داره می‌تونه در شروع رونق این فروشگاه موثر باشه (چون افراد به مصرف یه سری از این مواد از قبل عادت دارن) و از طرف دیگه با توجه به نام گذاری این سال به سال تولید ملی میشه با ادارات و سازمان ها توافق کرد که مثلا بن خرید کارمندان شون رو از این فروشگاه بدن و &#8230; .<br />
به مرور کارهای متنوعی میشه کرد، مثلا میشه با اتوبوسرانی هماهنگ کرد که هر روز از یه منطقه شهر به صورت رایگان به اون بازار سرویس باشه و از این بابت یه هزنیه ای داد و البته یه حمایتی هم بابت سال تولید ملی گرفت و &#8230;.<br />
این طرح باعث میشه تا ضمن درآمدزایی برای مجری طرح، اشتغال زایی چند ده نفر به صورت مستقیم و حداقل چند صد نفر به صورت غیر مستقیم صورت بگیره و و واردات برخی مواد غذایی و خوراکی کم بشه و &#8230;.<br />
نهایتا میشه کم کم و با به دست گرفتن یک بازار قابل توجه اومد و محصولات رو بررسی کرد و اون هایی که قابل تولید هستند رو کم کم خود عرضه کننده تولید کنه تا هم بتونه قیمت و کیفیت رو شخصا مدیریت کنه و هم بتونه حتی واردات داخل کشور و از استان ها و شهرستان های دیگه رو هم متوقف کنه و با برند شدن و جا افتادن شعبه هایی تو مراکز استان های دیگه بزنه و بشه صادر کننده و بعدا تو کشورهای دیگه و &#8230;<br />
شروع موثر این کار به نظرم یه چیزی بالای چهارصد پونصد میلیون تومن سرمایه می‌خواد اما اگه کسی یه کم مدیر باشه و این کار رو شروع کنه به نظر می‌رسه که ظرف چهار پنج سال برسه به ده تا بیست برابر سرمایه اولیه &#8230;<br />
اسم این فروشگاه رو هم میشه گذاشت فروشگاه ایران &#8230;<br />
تمام!</p>
<img width="6" height="5" src="http://nowruzi.ir/mohsen/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=1282" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nowruzi.ir/mohsen/general/monasebatha/salemeli/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>روز نیایش &#8230;</title>
		<link>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/arafe/</link>
		<comments>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/arafe/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 06 Nov 2011 03:22:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محسن نوروزی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مذهبی]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبت‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[نوشته‌های شبانه!]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://nowruzi.ir/mohsen/?p=1078</guid>
		<description><![CDATA[ماه رمضون رو می گن ماه مهمونی خدا، یه جورایی میگن خدا همه رو تو این ماه به مهمونی فراخونده، میگن دست و پای شیاطین بسته شده، میگن همه میتونن بیان &#8230; . اما خوب که نیگاه کنیم یه مهمونی دیگه هم خدا هر سال داره، تو ماه ذی حجه، وقتی مردم برای مراسم حج [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">ماه رمضون رو می گن ماه مهمونی خدا، یه جورایی میگن خدا همه رو تو این ماه به مهمونی فراخونده، میگن دست و پای شیاطین بسته شده، میگن همه میتونن بیان &#8230; . اما خوب که نیگاه کنیم یه مهمونی دیگه هم خدا هر سال داره، تو ماه ذی حجه، وقتی مردم برای مراسم حج میرن خونه ی خدا ..، زمانی که خدا به طور ویژه مردم رو به خونه خودش فراخونده &#8230;. .<br />
تو قرآن هم دو تا عبارت به کار رفته با عنوان ایام معلومات و ایام معدودات، که یکیش ظاهرا به دهه ی اول ماه ذی حجه اطلاق میشه و دیگری به دو سه روز بعدش، و خدا صراحتا خواسته که ذکرش گفته بشه «و اذکروا الله فی ایام معدودات» &#8230; خیلی به بحث روز و تعداد روز و &#8230; کار نداریم، امروز روز عرفه هست، تو تقویم ما نوشته روز نیایش و میگن امروز روز دعا کردنه و فردا روز عید قربان هست و این چند روز رو خدا گفته ذکر منو بگید، این روزها روزهای عجیب و غریبی هست، از یه طرف ظاهرا این همون ده روزی هست که موسی اضافه تر موند و قومش به بیراهه رفتند و از یه طرف دیگه روز قربانی اسماعیل که ذبج عظیم رو به دنبال داشت و از اون طرف چند روز بعدش عید ولایت هست و از یه طرف دیگه داریم میرسیم به محرم &#8230;. از یه طرف مردم میرن خونه خدا و از یه طرف خونه خدا دل ما آدم هاست و از اون طرف امام امروز دعای عجیبی تو عرفه می خونه و میره و اون واقعه فراتاریخی رخ میده &#8230; نمیدونم &#8230;. نمی فهمم &#8230; نمیتونم بنویسم، چقدر دلتنگ کربلا هستم &#8230;. یا امام حسین(ع) &#8230; یا حضرت عباس (ع) &#8230; خدایا به حق شهدای کربلا، امروز این توفیق رو بهمون بده که در کنار اینکه این روز برای ما روز نیایش و دعا میشه واقعا برامون روز عرفه باشه، خدایا یه ذره هم شده، هر چقدر کم هم که شده، شناخت بیشتری از خودت به ما عطا کن &#8230;. از گمراهی هر چقدر که ممکنه دورمون کن &#8230; خدایا &#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">عید همگی پیشاپیش مبارک، التماس دعا &#8230;</p>
<img width="6" height="5" src="http://nowruzi.ir/mohsen/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=1078" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/arafe/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یا امام رضا (ع)</title>
		<link>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/emamreza/</link>
		<comments>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/emamreza/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 08 Oct 2011 17:49:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محسن نوروزی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مذهبی]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبت‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[نوشته‌های شبانه!]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://nowruzi.ir/mohsen/?p=1066</guid>
		<description><![CDATA[دوباره مدتی میشه که ننوشتم و حرف های زیادی که برای نوشتن بوده و هست، اما شرایط اقتضاء میکنه که فعلا ننویسم، برای مدتی که خودم هم نمیدونم آخرش کی خواهد بود &#8230;. بگذریم &#8230; تولد امام خوبی ها و عالم آل محمد(ص) رو به همه شما تبریک میگم، خدا به حق امام رضا(ع) عاقبت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">دوباره مدتی میشه که ننوشتم و حرف های زیادی که برای نوشتن بوده و هست، اما شرایط اقتضاء میکنه که فعلا ننویسم، برای مدتی که خودم هم نمیدونم آخرش کی خواهد بود &#8230;.<br />
بگذریم &#8230; تولد امام خوبی ها و عالم آل محمد(ص) رو به همه شما تبریک میگم، خدا به حق امام رضا(ع) عاقبت همه ی ما رو به خیر و ما رو به مقام رضایت نزدیک کنه &#8230;</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://nowruzi.ir/mohsen/wp-content/uploads/2011/10/252.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-1067" title="امام رضا(ع)" src="http://nowruzi.ir/mohsen/wp-content/uploads/2011/10/252.jpg" alt="" width="554" height="419" /></a></p>
<p style="text-align: center;">(برای مشاهده تصویر در اندازه بزرگ تر روی اون کلیک کنید)</p>
<img width="6" height="5" src="http://nowruzi.ir/mohsen/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=1066" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/emamreza/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تبریک اعیاد!</title>
		<link>http://nowruzi.ir/mohsen/general/monasebatha/tabrik/</link>
		<comments>http://nowruzi.ir/mohsen/general/monasebatha/tabrik/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 14 Jul 2011 20:09:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محسن نوروزی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مناسبت‌ها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://nowruzi.ir/mohsen/?p=1005</guid>
		<description><![CDATA[دوباره یه مدت شد که نتونستم بنویسم، مشغله زیاد و قطعی اینترنت خونه و بی حوصلگی و هزار تا چیز دیگه! بگذریم، خواستم با تبریک یکجای اعیادی که تبریک نگفتم و گذشتند و تبریک عید بزرگ نیمه شعبان که در پیش هست شروع کنم. عید همه تون مبارک. خواهد آمد ای دل دیوانه‌ام- &#8211; - [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>دوباره یه مدت شد که نتونستم بنویسم، مشغله زیاد و قطعی اینترنت خونه و بی حوصلگی و هزار تا چیز دیگه! بگذریم، خواستم با تبریک یکجای اعیادی که تبریک نگفتم و گذشتند و تبریک عید بزرگ نیمه شعبان که در پیش هست شروع کنم. عید همه تون مبارک.</p>
<p>خواهد آمد ای دل دیوانه‌ام- &#8211; - &#8211; او که نامش بالبانم آشناست<br />
من گل نرگس برایش چیده‌ام &#8211; - &#8211; - باورم کن خواهد آمد با وفاست<br />
امشب از فرط جنون در سینه دل &#8211; - &#8211; - از عطش سجاده را بو می‌کند<br />
آخر این دل، این دلِ دیوانه‌ام- &#8211; - &#8211; دست احساس مرا رو می‌کند<br />
نذر کردم لحظه تنگ غروب &#8211; - &#8211; - نذر یک شب، اشکِ نیلی ریختن<br />
بر سر هر کوچه شهر خیال &#8211; - &#8211; - شب چراغی از سکوت آویختن<br />
باز می‌سایم نگاهم را به راه &#8211; - &#8211; - خیره بر آن درب‌های نیمه باز<br />
گام را فرسوده‌ام در کوچه‌ها &#8211; - &#8211; - کوچه‌های خاکی دور و دراز<br />
آه من سرگشته چشم توام &#8211; - &#8211; - چون کویری تشنه و لب سوخته<br />
رحم کن بر این دل دیوانه‌ام &#8211; - &#8211; - بغض در من آتشی افروخته<br />
بی‌قرارم، ناشکیبم، مستِ مست &#8211; - &#8211; - امشب ازشوق تو لبریزم بیا<br />
آه می‌خواهم که قبل از مرگ خویش &#8211; - &#8211; - دست بر دامان تو آویزم بیا<br />
خواهد آمد ای دل دیوانه‌ام &#8211; - &#8211; - او که نامش با لبانم آشناست<br />
من گل نرگس برایش چیده‌ام &#8211; - &#8211; - باورم کن خواهد آمد با وفاست</p>
<img width="6" height="5" src="http://nowruzi.ir/mohsen/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=1005" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nowruzi.ir/mohsen/general/monasebatha/tabrik/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>تولد ۱۳۹۰</title>
		<link>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/tavalod90/</link>
		<comments>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/tavalod90/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 16 Jun 2011 10:40:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محسن نوروزی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مناسبت‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[نوشته‌های شبانه!]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://nowruzi.ir/mohsen/?p=985</guid>
		<description><![CDATA[تولد امسال روز ۵ شنبه ۱۹ خرداد، برگزار شد، طبق برنامه‌ریزی قبلی اطلاع رسانی به دوستان صورت گرفت و قرار بود برنامه از سه قسمت تشکیل بشه، یه قسمت اهدای خون، یه قسمت دور هم بودن به صرف بستنی! و یه قسمت هم یه شام جمع و جور! خوب با توجه به مطالبی که تو [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">تولد امسال روز ۵ شنبه ۱۹ خرداد، برگزار شد، طبق برنامه‌ریزی قبلی اطلاع رسانی به دوستان صورت گرفت و قرار بود برنامه از سه قسمت تشکیل بشه، یه قسمت اهدای خون، یه قسمت دور هم بودن به صرف بستنی! و یه قسمت هم یه شام جمع و جور! خوب با توجه به مطالبی که تو سایت سازمان انتقال خون بود به نظر می‌رسید که انتقال خون اصفهان تا ساعت ۱۹:۳۰ پنج شنبه باز باشه، منم برا همین رستوران رو نزدیک پل خواجو انتخاب کردم که دوستانی که برای انتقال خون میان دیگه بعدش جای دیگه نخوان برن و بستنی محفل هم که نزدیک بود، مزید بر علت شد.<br />
روز چهارشنبه رفتم برای رزرو کردن رستوران، رستوران گپ رو به پیشنهاد دوستان رزرو کردم (در کل بد نبود، به لحاظ خلوت بودن و فضا خوب بود، اما کیفیت غذاش به هزینه ای که گرفت نمی ارزید، در واقع کیفیت غذاش زیر متوسط یا نهایتا متوسط بود، حداقل میکش رو که من خوردم این طور بود)، بعد رفتم سارمان انتقال خون که مطمئن بشم مشکلی نیست، اما برنامه ریزیم به هم خورد! گفتند که سازمان تا ۱۸:۳۰ بیشتر باز نیست و تا ۱۷ بیشتر هم پذیرش نمیکنه! خلاصه مجبور شدم برنامه اهدای خون رو به ساعت ۱۶:۵۰ منتقل کنم. بقیه برنامه هم ۱۸:۳۰ پل خواجو به صرف بستنی و ۲۱ به صرف شام بود. برای برنامه اهدای خون فقط من و مرتضی و محمد رفتیم که از من و مرتضی خون نگرفتن، اما محمد موفق شد خون اهدا کنه. جالبیش هم این بود که محمد بعد از دادن خون انگار انرژی بیشتری پیدا کرده بود و این شده بود مایه شوخی و خنده ما! بگذریم که چرا از من خون نگرفتند! فقط تا ۲۰ بهمن ۹۰ (هشت ماه بعد از اون روزی که رفتیم خون اهدا کنیم) گفته شده که برای اهدای خون مراجعه نکنم! از مرتضی هم به خاطر استفاده از قلیون و &#8230; گفتند خونش دور ریز میشه و آدرس یه مطب رو دادند که بره اونجا خون بده. البته یه نیمچه قراری با مرتضی گذاشتیم که اگه شد با هم بریم حجامت.<span id="more-985"></span><br />
برنامه اهدای خون که تموم شد، با ممد و مرتضی رفتیم چایخونه، چون هنوز تا ۱۸:۳۰ زیاد مونده بود و بعد هم حدود ۱۸:۳۰ رفتیم کنار پل خواجو، نرسیده به مقبره پرفسور پوپ، کنار رودخونه خشک نشستیم روی چمن ها! بچه ها یکی یکی اضافه شدند تا حدود ۱۹:۴۰ دقیقه یه ده نفری شدیم، بعدم هم رفتیم برای گرفتن بستنی و صرف بستنی نهایتا شد حدود ۲۱ و برای صرف شام رفتیم رستوران. از حدود سی و پنج نفری که دعوت کردم نهایتا ده یازده نفر بیشتر نیومدن، بعضی ها با دلیل و عذرخواهی و بعضی ها هم بدون اینکه هیچ جوابی بدند.<br />
بعد از شام هم برگشتیم کنار پل خواجو و دوستان کادوهاشون رو دادند و دعاها و خاطرات‌شون از من رو بیان کردند. تو دعاهای بچه‌ها نکات مختلف و خوبی بود که خودش میتونه یه پست جدا بشه. دعا درباره ازدواج، درباره رسیدن به آرامش، درباره انتخاب درست در تصمیم‌گیری‌های پیش رو و &#8230; . کادوهای بچه‌ها رو بنا به نظر خودم اونجا باز نکردم، به نظرم دلیل نداشت که دیگران بودند کی چی به من کادو داده. اما لیست کادوها رو بعدا بهشون گفتم. لیست کادوها به این شرح بود: یه دونه پیرهن آستین کوتاه، یه دونه ادکلن، یه دونه عطر، شیش تا کتاب، یه ست خودکار و کیف و سر کلیدی، یه دونه کیف پول، یه دونه دسته بازی، یه دونه هدست بلوتوث، یه دونه هدست USB. (تا یادم نرفته اون شب از قضای روزگار با شب آرزوها یا همون لیله الرغائب که بشه اولین شب جمعه ماه رجب هم زمان شده بود، البته بعدا مطالبی در ساختگی بودن این شب خوندم و ظاهرا این شب در منابع شیعه اصلا حرفی ازش زده نشده).<br />
این کادوها هم هر کدوم داستان خودش رو داره و میشه یه پست جدا درباره هر کدوم نوشت! البته شاید درباره دو تای آخر همین امروز یه پست بنویسم، شایدم نه! نمی دونم فعلا! خوب دیگه، فکر میکنم کافیه! جشن تولد خیلی خوش گذشت، از همه دوستانی که اومدن ممنون هستم و جای همه دوستانی که به هر دلیل نتونستند بیان یا قابل ندونستند خیلی خیلی خالی بود. ان شاء الله سال‌های بعد تو بهانه هایی که برای تقسیم شادی‌هامون داریم بیشتر و بهتر بهمون خوش بگذره. آخر تولدم هم از همه دوستان برای سالی که گذشت و سال‌های قبل از اون حلالیت خواستم، اینجا هم بد نیست از شما اگه بدی بهتون کردم حلالیت بطلبم، ان شاء الله که تو این سال جاری از عمرم بتونم همراه بهتری برایی همه تون باشم.</p>
<img width="6" height="5" src="http://nowruzi.ir/mohsen/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=985" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/tavalod90/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>رجب هم آمد!</title>
		<link>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/rajolmorajab/</link>
		<comments>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/rajolmorajab/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 02 Jun 2011 19:39:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محسن نوروزی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مذهبی]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبت‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[نوشته‌های شبانه!]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://nowruzi.ir/mohsen/?p=967</guid>
		<description><![CDATA[شنبه اول رجب هست، ولات امام محمد باقر(ع) و شروع سه ماهی که به ماه رمضان و شب قدر ختم میشه و من چه می دونم که شب قدر چیه! و وقتی نمیدونم چیه چی بنویسم در موردش؟!؟ یادمه سال های مدرسه شب قدر یه چیز دیگه بود، سال هایی بود که میشد تا صبح [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">شنبه اول رجب هست، ولات امام محمد باقر(ع) و شروع سه ماهی که به ماه رمضان و شب قدر ختم میشه و من چه می دونم که شب قدر چیه! و وقتی نمیدونم چیه چی بنویسم در موردش؟!؟ یادمه سال های مدرسه شب قدر یه چیز دیگه بود، سال هایی بود که میشد تا صبح رو واقعا به عبادت سپری کرد، اونم عبادتی که دل توش باشه و نه فقط گفتن یه سری ذکر طولانی به زبون. سال های دانشگاه هم بد نبودند اما اغلب اون طوری نبودند، الان که داشتم یه چیزایی در مورد ماه رجب می خوندم دیدم زیاد تاکید شده که اگه رجب و شعبان از دست بره و هیچ مقدمه چینی نشه، دلیلی نیست کi توقع داشته باشید تو ماه رمضhن و شب قدر هم به اون صورت خبری باشه، اگه میخواین اون موقع یه خبرایی باشه، از همین شنبه صبح یا حتی از شب قبلش باید کم کم سعی کنیم قدم های اولیه رو برداریم، شب جمعه بعدی هم که میشه شب آرزوها، شاید بشه گفت یه مدل مقدمه چینی خاص هست برای شب قدر! نکته نسبتا جالب هم این هست که شاید تولدم با این شب هم زمان برگزار بشه، البته به شرطی که همچنان بر این تصمیم باشم که امسال تولد بگیرم و نظرم عوض نشه. حرف آخر هم اینکه اگه تو این سه ماه حال خوبی داشتین منو هم فراموش نکنین که سخت محتاج دعا هستم.</p>
<img width="6" height="5" src="http://nowruzi.ir/mohsen/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=967" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/rajolmorajab/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یک ترانه از زنده‌یاد ناصر</title>
		<link>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/naser-abdolahi-fateme-bente-nabi/</link>
		<comments>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/naser-abdolahi-fateme-bente-nabi/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 23 May 2011 15:37:18 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محسن نوروزی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مناسبت‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[موسیقی]]></category>
		<category><![CDATA[نوشته‌های شبانه!]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://nowruzi.ir/mohsen/?p=938</guid>
		<description><![CDATA[امروز ناصر حجازی رفت و حرف‌های زیادی زده شد،‌ از زاویه خوب یا از زاویه بد، اما من داشتم آلبوم دوستت دارم ناصر عبداللهی را گوش می‌دادم! آلبومی که تداعی می‌کند برایم، چیزهای زیادی را، آلبومی که از فردی هدیه گرفتم که اولین دوستت دارم زندگیم را به او گفتم،‌ حدود ده یا یازده سال [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">امروز ناصر حجازی رفت و حرف‌های زیادی زده شد،‌ از زاویه خوب یا از زاویه بد، اما من داشتم آلبوم دوستت دارم ناصر عبداللهی را گوش می‌دادم! آلبومی که تداعی می‌کند برایم، چیزهای زیادی را، آلبومی که از فردی هدیه گرفتم که اولین دوستت دارم زندگیم را به او گفتم،‌ حدود ده یا یازده سال پیش! و او نخواست بگوید دوستت دارم،‌ اما مدتی بعد آلبوم دوستت دارم را به من داد! آخرش هم تا روزی که روزگار جدای‌مان کرد این عبارت را به زبان نگفت، هر چند او هم دوستم داشت، اما جنس طرز فکر و دیدگاه‌مان کمی متفاوت بود،‌ شاید هم &#8230;، روزگاری بود! چه بگویم که گفتنش مثنوی هفتاد من خواهد شد و همه جزئیاتی خواهند بود که فهمیدن‌شان جزئیات دیگری درباره من و زندگی‌ام لازم خواهد داشت و این همه غیر خودم برای دیگری جذابیتی نخواهند داشت، ظاهرا فقط باید گفت یاد آن روزها به خیر!<br />
چه بگویم از آن شبی که بنا بود بیدارش کنم،‌ اما بیدار نشد، پا به پای من نیامد، و من هم نتوانستم تنهایی بروم، من هم ماندم،‌ نه اینکه به خاطر او مانده باشم، نه، به خاطر بی همسفری ماندم،‌ او بیدار نشد و دل من به خواب فرو رفت و دیگر بیدار شدنش به این آسانی‌ها نبود، آن روزها، نبود دیگری که پا به پای من بیاید، یعنی بود اما من تشخیص ندادم و حالا هنوز فکر میکنم از آن روزها به بعد بی همسفر مانده‌ام و &#8230;. شاید اگر آن شب اتفاق دیگری افتاده بود، حالا من جای دیگری بودم و او هم &#8230; . اما این نقش را روی طرح نقاش بزرگ، من و او زدیم! و شاید هم آینده نشان دهد که این نقش که از خاطر من نرفته و نخواهد رفت،‌ در جای خود نقش فوق‌العاده‌ای بوده، آن هم در آن سن و سال و &#8230;</p>
<p><a href="http://nowruzi.ir/mohsen/wp-content/uploads/2011/05/001.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-939" title="001" src="http://nowruzi.ir/mohsen/wp-content/uploads/2011/05/001.jpg" alt="" width="571" height="602" /></a><span id="more-938"></span><br />
بگذریم، در این روز که این ناصر رفت و من آلبوم دوستت دارم آن ناصر را گوش می‌دادم، از قضای روزگار فردا هم روز مادر است! روز میلاد یگانه دردانه رسول مهربانی(ص)! دیدم انگار همه چیز دست به دست هم داده تا یکی از آهنگ‌های آلبوم دوستت دارم ناصر عبداللهی را برای مرور اینجا بگذارم، بخوانید و اگر دوست داشتید گوش بدهید و فاتحه‌ای هم برای این دو ناصر بفرستید.</p>
<p>از آب نه، از مهر آب می‌گویم<br />
از فاطمه که همیشه فاطمه است<br />
&#8230;<br />
یا فاطمه‌ بنت‌ نبى‌، اى‌ همدل‌ و جان‌ و على‌، اى‌ تاج‌ نور دنیا، یا زهرا<br />
یا فاطمه‌ سرخدا، اى‌ گوهرِ تاج‌ وفا،اى‌ باشکوه‌، اى‌ والا، یا زهرا</p>
<p>اى‌ دخت‌ گل‌! اى‌ یاسمین‌، اى‌ اسوه‌ زن‌ در زمین‌<br />
اى‌ آسمان‌ از تو متین، ‌ اى‌ آسمان‌ از تو متین<br />
یا فاطمه‌ بنت‌ نبى‌! عشق‌ محمد با على<br />
&#8230;.<br />
اولاد آب و علاقه<br />
گهواره بان بی خواب یتیمان خسته‌ام<br />
مولا زن بی مزار من<br />
یا فاطمه بنت نبی<br />
&#8230;<br />
غیرت‌ حسین‌ از شیره‌جان‌ تو نوشید<br />
شیرخدا تا پاى‌ جان‌ بهر تو کوشید<br />
شمع‌ تو از شیران‌ حق‌ پروانه‌ها ساخت ‌<br />
از زینب‌ زهرا نشان‌ افسانه‌ها ساخت<br />
یا فاطمه‌ بنت‌ نبى‌، اى‌ همدل‌ و جان‌ و على‌، اى‌ تاج‌ نور دنیا، یا زهرا</p>
<p>مریم‌ گل‌ آراى‌ مسیح‌ چون‌ ژاله‌‌ی تو<br />
باغ‌ نجابت‌ خرم‌ از آلاله‌‌ی تو<br />
ام‌ ابیها! ام‌ نور! اى‌ بى‌نهایت‌!<br />
اى‌ مظهر شور و شرف‌، شرم‌ و شفاعت‌!<br />
یا فاطمه‌ بنت‌ نبى‌، اى‌ همدل‌ و جان‌ و على‌، اى‌ تاج‌ نور دنیا، یا زهرا</p>
<p>حسن‌ براى‌ عشق‌ دین‌ مهر تو افروخت ‌<br />
حسین‌ براى‌ حفظ‌ دین‌ قهر از تو آموخت<br />
یا فاطمه‌! یا فاطمه‌! یا طاهره‌! مطهره‌! اى‌ تو صدیقه‌! زکیه‌! ام‌ ابیها! زهرا!<br />
یا فاطمه‌! یا فاطمه‌! یا مرضیه‌! یا راضیه‌! اى‌ شان‌ کوثر مهر تو!<br />
اى‌ هر چه‌ دریا! زهرا!</p>
<p><a href="http://nowruzi.ir/mohsen/wp-content/uploads/2011/05/Fatemeh-Bente-Nabi.mp3">دریافت آهنگ</a></p>
<img width="6" height="5" src="http://nowruzi.ir/mohsen/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=938" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/naser-abdolahi-fateme-bente-nabi/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>2</slash:comments>
<enclosure url="http://nowruzi.ir/mohsen/wp-content/uploads/2011/05/Fatemeh-Bente-Nabi.mp3" length="6369324" type="audio/mpeg" />
		</item>
		<item>
		<title>سر سال از محرم آفریدند …</title>
		<link>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/moharram/</link>
		<comments>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/moharram/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 11 Dec 2010 20:21:20 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محسن نوروزی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مناسبت‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[نوشته‌های شبانه!]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://nowruzi.ir/mohsen/?p=556</guid>
		<description><![CDATA[محرم نوشته میشه، اما تو فارسی میشه محرم هم خوندش یا حتی محرم . اگه واضح نیست باید بگم اولی ماه محرم هست و دومی نشون دهنده عدم وجود یک سری مرز و حد بین دو نفر یا دو چیز و البته از یک نگاه دیگه وجودی یک سری حدو مرز دیگه بین اون دو [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">محرم نوشته میشه، اما تو فارسی میشه محرم هم خوندش یا حتی محرم . اگه واضح نیست باید بگم اولی ماه محرم هست و دومی نشون دهنده عدم وجود یک سری مرز و حد بین دو نفر یا دو چیز و البته از یک نگاه دیگه وجودی یک سری حدو مرز دیگه بین اون دو نفر یا دو چیز و بالاخره سومی هم کسی هست که لباس احرام به تن کرده و برخی چیزها رو بر خودش حرام کرده. ارتباط معنایی این لغات خیلی گسترده تر و پیچیده تر از اون هست که بخوام در موردش صحبت کنم (البته از نظر من این طوره) مثلا محرم بعد از انجام اعمال حج می تونه ادعا کنه که محرم شده یا این زمان محرم و رابطه اون با پایان حج و &#8230;. . اما همین نگاه سطحی به این رابطه لغوی کمی آدم رو به فکر فروم می بره. محرم یا به عبارت بهتر ماه محرم به معنای ماهی هست که کشتن در اون حرام بوده، حتی قبل از اسلام هم جنگ و خونریزی در این ماه حرام بوده و این وقایعی که تو این ماه رخ داده و این زمان وقوع همه و همه نشونه هستند، نشونه‎هایی که یک روز روشن خواهد شد که نقاش بزرگ چه نکات پنهانی رو تو این نقاشی نهفته و پنهان گذاشته و چه مواردی رو به برداشت بیننده واگذار کرده &#8230; .<span id="more-556"></span><br />
بگذریم، هدفم شروع سخن درباره ماه محرم و واقعه کربلا بود، واقعه‎ای که قطعا یکی از شاهکارهای نقاش بزرگ محسوب می‎شه و چه بسا اگه بخوایم تعداد شاهکارها رو به تعداد انگشت‎های دست محدود کنیم باز واقعه کربلا بین شاهکارهای نقاشی خدا باقی می‎مونه. لحظه لحظه‎ی این واقعه می‎تونه تصویر بشه و وقتی پشت چشمات واقعه رو می‎بینی سنگ هم که باشی یا سنگ هم که شده باشی باز تکون می‎خوری و جریان ظلم‎ستزی و عدالت‎خواهی رو ته قلبت احساس می‎کنی. یکی از کتاب‎هایی که تونسته فقط لحظاتی از این واقعه رو به تصویر بکشه کتاب نفس المهوم هست، آشنایی من با این کتاب و نثر دلنشین و تصاویر ذهنی که متن بهت میده به یکی از برنامه‎های تلویزیون برمیگرده که ساعد باقری با صدای دلنشینش متن نفس المهوم رو روخونی میکرد و قشنگ تصویر رو پشت چشمات احساس میکردی. (داخل پرانتز الان که داشتم دنبال این کتاب سرچ میکردم ببین نسخه الکترونیکی ازش پیدا میشه یا نه به <a href="http://www.iqna.ir/fa/news_detail.php?ProdID=689647" target="_blank">یه مطلب نسبتا جالب درباره مترجم این کتاب به فرانسه</a> برخوردم.) خوشبختانه بابا این کتاب رو تو کتابخونه اش داره و ان شاء الله امسال روزای تاسوعا و عاشورا وقت میکنم یه جاهاییش رو ورق بزنم و &#8230;<br />
یاد قبل‎ترها افتادم، سال‎های دبیرستان، از اول محرم هر شب مراسم عزاداری درست و حسابی داشتیم (البته با مشکلات خودش و &#8230;)، مرور اون وقایع هم حس قشنگی بهم میده، از اونایی که تو عزاداری از حال رفتن تا شبایی که برای عزاداری از مدرسه رفتیم بیرون، یه شب یادمه ۱۰-۱۵ نفری بودیم که رفتیم اشتباه نکنم مراسم رو هیئت بنی فاطمه اصفهان برگزار میکرد و مداحش هم حسین سیب سرخی بود، اتفاقا سی دی اون مراسم رو بعدا تونستم تهیه کنم، الانم سی دی مراسم رو دارم &#8230;، یادمه یه شب موقع برگشتن رفتیم پشت کامیون سوار شدیم چون دیروقت شده بود و تعدادمون هم زیاد بود و ماشین گیر نمی اومد و &#8230;<br />
الان حس می‎کنم یه چیزایی رو گم کردم، شایدم خودم گم شدم، شایدم &#8230; . نمی تونم درست قضاوت کنم و تصویر درستی از اینکه الان کجا هستم و قبلا کجا بودم بکشم، فقط همچنان احساس میکنم که اتفاقاتی که قبلا برام افتاده و توالی این اتفاق ها و اتفاقاتی که الان داره می افته همواره داره منو به یه سمت و سویی رهنمون میشه انگار دارم شکل گرفتن خودمو می‎بینم و گاهی حس میکنم که فلان اتفاق فلان موقع به این خاطر افتاد و &#8230;. .<br />
خیلی ذهنم به هم ریخته، اگه نوشته خیلی درهم و بی ربط شد باید ببخشید، باید سعی کنم یه خورده فکر کنم تا دوباره یه نظم نصفه نیمه به چیزایی که تو ذهنم هست بتونم بدم &#8230;</p>
<img width="6" height="5" src="http://nowruzi.ir/mohsen/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=556" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/moharram/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>طلبیده شدن &#8230;</title>
		<link>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/talabide/</link>
		<comments>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/talabide/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 24 Nov 2010 20:42:24 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محسن نوروزی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مناسبت‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[نوشته‌های شبانه!]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://nowruzi.ir/mohsen/?p=542</guid>
		<description><![CDATA[امروز مثل خیلی وقتای دیگه دو نفر رو دیدم که طلبیده شدن ظهر یه دانشجو تو ایران زمین طلبیده شده بود بره مشهد و عصر هم تو خونه یکی طلبیده شده بود بره قم ولی من نه، مدت زیادی میشه که من طلبیده نشدم دلتنگم، یعنی میشه امسال من یه بار دیگه طلبیده بشم برم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">امروز مثل خیلی وقتای دیگه دو نفر رو دیدم که طلبیده شدن<br />
ظهر یه دانشجو تو ایران زمین طلبیده شده بود بره مشهد<br />
و عصر هم تو خونه یکی طلبیده شده بود بره قم<br />
ولی من نه، مدت زیادی میشه که من طلبیده نشدم<br />
دلتنگم، یعنی میشه امسال من یه بار دیگه طلبیده بشم برم نجف؟ کربلا یا حتی همین جمکران &#8230; ؟!؟ یا اینکه طلبیده بشم دوباره برم مکه؟!؟<br />
برای طلبیده شدن رفتن غیر حضوری بیشتر دلتنگم، کم کم داره سه چهار سالی میشه که غیر حضوری طلبیده نشدم،‌ دیگه حتی خلوتی هم نیست، بس که قدر ناشناس بودم و &#8230;.<br />
راستی امروز (که هفت دقیقه از شروعش میگذره) عیده، عیدتون مبارک،‌ برام دعا کنید خیلی زیاد، خیلی احتیاج دارم به دعا، تو بد وضعیتی هستم،‌ این قدر بد که هیچ وقت نمی تونستم تصورش رو بکنم،‌ ان شاء الله فردا یه عیدی خوب می‌گیرم وهم  یه کم صبرم بیشتر می‌شه و هم یه بخشی از مشکلات از رو دوشم میرن کنار.</p>
<img width="6" height="5" src="http://nowruzi.ir/mohsen/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=542" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/talabide/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>روز پدر</title>
		<link>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/fatherday88/</link>
		<comments>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/fatherday88/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 05 Jul 2009 20:46:41 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محسن نوروزی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مناسبت‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[نوشته‌های شبانه!]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://nowruzi.ir/mohsen/?p=280</guid>
		<description><![CDATA[پدرم، با صفای وجودت، سنگینی سکوتت، نجابت و غرورت ، و با زمزمه کلامت در جذبه محراب، گستره وسیع جنت در روی زمین هستی و همواره دعایت رمز موفقیت ماست]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;"><a href="http://nowruzi.ir/mohsen/wp-content/uploads/2009/07/Untitled-1.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-281" title="روز پدر" src="http://nowruzi.ir/mohsen/wp-content/uploads/2009/07/Untitled-1.jpg" alt="روز پدر" width="210" height="298" /></a>پدرم، با صفای وجودت، سنگینی سکوتت، نجابت و غرورت ، و با زمزمه کلامت در جذبه محراب، گستره وسیع جنت در روی زمین هستی و همواره دعایت رمز موفقیت ماست</p>
<img width="6" height="5" src="http://nowruzi.ir/mohsen/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=280" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/fatherday88/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

