<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>نوشته‌های شبانه &#187; عمومی</title>
	<atom:link href="http://nowruzi.ir/mohsen/category/general/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://nowruzi.ir/mohsen</link>
	<description>وب‎نوشت‎های محسن نوروزی / Mohsen Nowruzi</description>
	<lastBuildDate>Thu, 19 Jan 2012 17:50:17 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.1</generator>
		<item>
		<title>دروغ</title>
		<link>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/lie/</link>
		<comments>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/lie/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 14 Jan 2012 20:09:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محسن نوروزی</dc:creator>
				<category><![CDATA[دانشگاه اصفهان]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگی اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[مذهبی]]></category>
		<category><![CDATA[نوشته‌های شبانه!]]></category>
		<category><![CDATA[پایان نامه ارشد]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://nowruzi.ir/mohsen/?p=1136</guid>
		<description><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 20px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
وقتی تو پایان نامه‌ات دروغ می‌نویسی (حتی یه جمله) مثلا کاری رو که انجام ندادی ادعا میکنی که انجام دادی، اون وقت تاثیر این موضوع بر چی خواهد بود؟!؟ اگه با همین مدرک ادامه تحصیل بدی، اگه با این مدرک جایی مشغول به کار بشی و &#8230; ؟ تا چند نسل باید تاوان یک دروغ [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 20px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
<p>وقتی تو پایان نامه‌ات دروغ می‌نویسی (حتی یه جمله) مثلا کاری رو که انجام ندادی ادعا میکنی که انجام دادی، اون وقت تاثیر این موضوع بر چی خواهد بود؟!؟ اگه با همین مدرک ادامه تحصیل بدی، اگه با این مدرک جایی مشغول به کار بشی و &#8230; ؟ تا چند نسل باید تاوان یک دروغ رو پس بدن؟!؟ لعنت به این دنیا!</p>
<img width="6" height="5" src="http://nowruzi.ir/mohsen/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=1136" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/lie/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>مربی</title>
		<link>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/coach/</link>
		<comments>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/coach/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 11 Jan 2012 22:33:46 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محسن نوروزی</dc:creator>
				<category><![CDATA[فرهنگی اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[فوتبال!]]></category>
		<category><![CDATA[نوشته‌های شبانه!]]></category>
		<category><![CDATA[کسب و کار]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://nowruzi.ir/mohsen/?p=1131</guid>
		<description><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 20px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
امروز دومین مسابقه پرسپولیس با مربیگری مصفطی دنیزلی بود که خوب با نتیجه ۴-۱ به نفع پرسپولیس تموم شد اون هم در شرایطی که پرسپولیس ۱۰ نفره شد و &#8230; حالا اگه اول فصل این مربی کنار پرسپولیس بود خیلی چیزا فرق می کرد &#8230; نمیخوام راجع به فوتبال صحبت کنم و البته اگه هم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 20px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
<p style="text-align: justify;">امروز دومین مسابقه پرسپولیس با مربیگری مصفطی دنیزلی بود که خوب با نتیجه ۴-۱ به نفع پرسپولیس تموم شد اون هم در شرایطی که پرسپولیس ۱۰ نفره شد و &#8230; حالا اگه اول فصل این مربی کنار پرسپولیس بود خیلی چیزا فرق می کرد &#8230; نمیخوام راجع به فوتبال صحبت کنم و البته اگه هم بخوام صحبت کنم یه برد برای حرف زدن در مورد یه تیم خیلی زود قضاوت کردن خواهد بود اما امروز بازیکن ها بازیکن های دیگه ای بودن و &#8230; میخوام در مورد مربی حصبت کنم !</p>
<p><a href="http://nowruzi.ir/mohsen/wp-content/uploads/2012/01/19.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-1132" title="19" src="http://nowruzi.ir/mohsen/wp-content/uploads/2012/01/19.jpg" alt="" width="580" height="387" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">از بین حرفای زیادی که در مورد مربی از وقتی بازی تموم شده تا حالا به ذهنم رسیده دو تا مطلب هست که میگم و برای گفتن بقیه شاید وقت دیگه ای مناسب تر باشه. اولی این هست که همه ما به مربی نیاز داریم برای اینکه بتونیم قابلیت هامون رو به نحو احسن استفاده کنیم و به جایی که تواناییش رو داریم برسیم، یه وقتایی خودمون مجبور میشیم نقش مربی رو برای خودمون بازی کنیم اما طولانی شدن این موضوع اصلا خوب نیست، بودن مربی خیلی تاثیر شگرفی میتونه تو زندگی ما داشته باشه. در مورد خودم شاید تنها مقطعی که واقعا حس کردم مربی دارم دوران دبیرستان و سال اول دانشگاه بود ولی باز تا زمانی که سر کلاس میرفتم تا همین دو سال پیش دو مقطع ارشد غیر مستقیم هم که بود از اساتید چیزایی یاد میگرفتم اما این دو سالی که شاگرد نبودم خیلی جاها اشتباه رفتم و البته الان که دقت میکنم یه بخشی از این موضوع هم مربوط به عمل نکردن به توصیه ها مربی های قبلی یا دقت نکردن در این توصیه ها بوده . از طرف دیگه هر چی متنوع تر تدریس داشتم حس اینکه مربی هستم برای عده ای رو بیشتر داشتم و الان خیلی کمتر این حس رو دارم. الان احساس میکنم که هم باید یه مربی کنارم باشه و هم باید سعی کنم برای همه اونایی که میتونم یه مربی باشم.<br />
دومین نکته در مورد کار کردن هست، یه مدیر موفق تو یه کسب و کار به خصوص اگه کسب و کار مال خودش باشه، مدیری هست که زیردستاش حس کنن این یه مربی هست، یه مربی خوب یه مربی که داره به خوبی از توانایی های اون ها استفاده میکنه و توانایی هاشون رو روز به روز بارزتر میکنه این احساس کارایی رو میبره به سمت بی نهایت! و البته انرژی رو هم فکر میکنم حداقل دو برابر میکنه &#8230;</p>
<p>&nbsp;</p>
<img width="6" height="5" src="http://nowruzi.ir/mohsen/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=1131" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/coach/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>رفتن یا نرفتن (۲)</title>
		<link>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/migration2/</link>
		<comments>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/migration2/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 11 Jan 2012 22:16:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محسن نوروزی</dc:creator>
				<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگی اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[نوشته‌های شبانه!]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرش دکتری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://nowruzi.ir/mohsen/?p=1125</guid>
		<description><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 20px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
امروز دوباره یک انفجار اتفاق افتاد و یک خانواده داغدار شد و یک نفر به جرم اینکه میخواهد کشورش وابسته نباشد به شهادت رسید هیچ تامل کرده‌ایم که فقط در ۱۰ سال گذشته چه تعداد انسان توسط دولت آمریکا کشته شده‌اند؟ همین کشور عراق کنار گوش مان از ۲۰۰۴ تا حالا طبق آماری که ویکی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 20px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
<p>امروز دوباره یک انفجار اتفاق افتاد و یک خانواده داغدار شد و یک نفر به جرم اینکه میخواهد کشورش وابسته نباشد به شهادت رسید<br />
<a href="http://nowruzi.ir/mohsen/wp-content/uploads/2012/01/shahid.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-1126" title="shahid" src="http://nowruzi.ir/mohsen/wp-content/uploads/2012/01/shahid.jpg" alt="" width="600" height="418" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">هیچ تامل کرده‌ایم که فقط در ۱۰ سال گذشته چه تعداد انسان توسط دولت آمریکا کشته شده‌اند؟ همین کشور عراق کنار گوش مان از ۲۰۰۴ تا حالا طبق آماری که ویکی پدیا میدهد و اعداد مختلفی در آن ذکر شده از منابع مختلف بالای صد هزار نفر غیر نظامی کشته شده‌اند. این یکی از کشورهاست، افغانستان هم یک نمونه و &#8230;<br />
حالا هیچ تامل کرده‌ایم که چه تعدادی از جوانان ما بهترین سال های عمرشان را در آمریکا می گذرانند و خدمت میکنند به توسعه کشوری که این همه آدم را به راحتی و بدون پاسخ گویی به هیچ کس میکشد؟ آیا این یاری ظالم نیست و آیا کسی که ظالم را به هر اندازه یاری کند در ظلم او شریک نخواهد بود؟!؟<br />
حرف دیگری نیست که هر چه بگویم تکرار است و تکرار ملال آور، اما آنکه می رود نه به کشورش که به انسانیت خیانت میکند، خیانتی که نسل های بعد باید تاوان آن را بدهند بدون آنکه بدانند تاوان رفتار چه کسانی را پرداخت میکنند &#8230;<br />
دو عکس دیگر در ادامه مطلب &#8230; <span id="more-1125"></span><a href="http://nowruzi.ir/mohsen/wp-content/uploads/2012/01/shahid2.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-1128" title="shahid2" src="http://nowruzi.ir/mohsen/wp-content/uploads/2012/01/shahid2.jpg" alt="" width="600" height="418" /></a></p>
<p style="text-align: justify;"><a href="http://nowruzi.ir/mohsen/wp-content/uploads/2012/01/shahid3.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-1129" title="shahid3" src="http://nowruzi.ir/mohsen/wp-content/uploads/2012/01/shahid3.jpg" alt="" width="400" height="618" /></a></p>
<img width="6" height="5" src="http://nowruzi.ir/mohsen/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=1125" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/migration2/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دوباره یک درس از نیما</title>
		<link>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/a-lesson-from-nima/</link>
		<comments>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/a-lesson-from-nima/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 01 Jan 2012 20:03:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محسن نوروزی</dc:creator>
				<category><![CDATA[فرهنگی اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[نوشته‌های شبانه!]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://nowruzi.ir/mohsen/?p=1115</guid>
		<description><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 20px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
قبلا یکی یا شاید دو تا مطلب در مورد یاد گرفتن از نیما نوشتم (برای اونایی که ممکنه تازه اومده باشن تو این وبلاگ، نیما برادرزاده من هست و چند روزی میشه که دو سالش شده)، و حالا دو تا درس دیگه، این چند وقته پیش اومده که کسی یا چیزی تا از اطراف برداشته [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 20px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
<p style="text-align: justify;">قبلا یکی یا شاید دو تا مطلب در مورد یاد گرفتن از نیما نوشتم (برای اونایی که ممکنه تازه اومده باشن تو این وبلاگ، نیما برادرزاده من هست و چند روزی میشه که دو سالش شده)، و حالا دو تا درس دیگه، این چند وقته پیش اومده که کسی یا چیزی تا از اطراف برداشته میشد شروع به داد و بیداد میکرد و تقاضا میکرد که فلان چیز یا فلان شخص رو میخواد، مثلا اگه مامانش میرفت تا در مغازه و بیاد که سر جمع ۱۰ دقیقه هم نمیشد کلی جیغ و داد و گریه زاری که من مامانم رو میخوام و مامان، مامان مامان! و &#8230; بعد من یه خورده مطالعه کردم دیدم تو روان شناسی میگن که توحدود  سن دو سالگی بچه ندیدن یک شیء یا یک شخص رو با نبودنش یک مفهوم درک میکنه، یعنی الان مامانش اینجا نیست، براش معنا نداره که اینجا نیست، معناش این هست که نیست! البته فهمیدنش سخته! ولی خوب این طوریه دیگه! تا مامانش میره، حس میکنه مامانش نیست و شروع میکنه جیغ و داد کردن هر چقدر هم بگی که الان اینجا نیست و چند دقیقه دیگه میاد یا رفته فلان و جا و میاد فایده نداره تا وقتی که درکش به حدی برسه که این موضوع رو بفهمه که میشه چند ماه بعد از دو سالگی ظاهرا &#8230;<span id="more-1115"></span><br />
حالا اینجا  دو تا نکته هست، یکی اینکه این بچه برا چیزهایی که دوست شون داره بی تابی میکنه و دیگری هم همون که نمی تونه بفهمه که اینا همین نزدیکی هستن تا وقتی که ببیندشون. حالا ما هم همین طوریم، گاهی برا چیزهایی که از خدا میخوایم خیلی بی تابی میکنیم، با وجود اینکه می دونیم این چیزها وجود دارن و خیلی وقتا هم میدونیم که زمانی در دسترس خواهند بود، ولی تا وقتی که نبینیم شون و سهل الوصول بودن شون رو نفهمیم باز بی تابی میکنیم، کاش این قدر رشد میکردیم که این موضوع رو درک کنیم که برا این چیزا نیازی به بی تابی نیست! و از اون طرف کاش دقت میکردیم که برا چی ها داریم بی تابی میکنیم، برا نزدیک شدن به خدا، برای درک بهترش و برای بندگی اش لحظه شماری میکنیم یا برا لذت دنیا و کسب ثروت و شهرت و &#8230;<br />
خوب درس اول همین بود! ولی یه درس دیگه هم هست، از چند وقت پیش نیما یاد گرفته که چی مال کی هست و مثلا اگه چادر نماز خواهرم سر مادرم باشه میاد شاکی میشه که این ماله آجیه تو چرا برداشتی! و &#8230; حالا من و بابام دو تا شلوار گرم کن داریم که شبیه به هم هست یعنی هم رنگ هست، بعد یه مدت تا من رو تنها میدید میگفت این مال آقاییه و تا بابام رو میدید میگفت این مال عمو هست! اما بعد چند وقت که در کنار هم تو خونه ما رو دیده دیگه براش جا افتاده که هم من و هم بابام میتونیم همچین شلواری داشته باشیم! حالا ما هم گاهی وقتا بعضی چیزها رو که بعضی ها دارن، بعضی ها که تو بعضی موقعیت ها هستن یا &#8230; شاکی میشیم که این حق فلانی نیست و من باید اینجا باشم و &#8230; ولی اینم ناشی از اون هست که باز نمی فهمیم که این موضوع اصلا اهمیت نداره و هر کی باید برای اونچه استحقاقش رو داره تلاش کنه و نباید خودش رو درگیر داشته های دیگران کنه &#8230;<br />
کلا هر بار که به رفتار نیما نیگاه میکنم فکر میکنم اون بالا هم به رفتار ما نیگاه میکنند چقدر رفتارهامون خنده داره، شاید بعدا موارد دیگه ای هم نوشتم &#8230;.</p>
<img width="6" height="5" src="http://nowruzi.ir/mohsen/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=1115" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/a-lesson-from-nima/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کجا اشتباه شده &#8230;؟!؟</title>
		<link>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/what-is-wrong/</link>
		<comments>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/what-is-wrong/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 01 Jan 2012 19:44:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محسن نوروزی</dc:creator>
				<category><![CDATA[فرهنگی اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[نوشته‌های شبانه!]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://nowruzi.ir/mohsen/?p=1111</guid>
		<description><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 20px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
شده تا حالا از خودت بپرسی کجا اشتباه شده؟ چرا اینجا قرار گرفتم؟ خدایا مگه من چیکار کردم؟!؟ یا اینکه یکی دور و برت همچین سوالی ازت بپرسه، یهو بیاد و بگه (مثلا) محسن! وضعیت منو ببین، فلان شده و بهمان شده و &#8230; مگه من چه کار بدی کردم که مستحق این همه مصیبت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 20px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
<p style="text-align: justify;">شده تا حالا از خودت بپرسی کجا اشتباه شده؟ چرا اینجا قرار گرفتم؟ خدایا مگه من چیکار کردم؟!؟ یا اینکه یکی دور و برت همچین سوالی ازت بپرسه، یهو بیاد و بگه (مثلا) محسن! وضعیت منو ببین، فلان شده و بهمان شده و &#8230; مگه من چه کار بدی کردم که مستحق این همه مصیبت باشم؟!؟ و &#8230; . احتمالا شده! یعنی اصولا میشه! یا خود آدما به این موضوع فکر میکنند یا دور و اطراف شون یکی پیدا میشه که همچین چیزی رو مطرح کنه که بابا به خدا من آدم بدی نیستم این همه از اول عمرم زحمت کشیدم و &#8230; ولی الان وضعم اینه &#8230;<br />
خوب جواب دادن به این سوال دو تا نکته داره! اول از همه این هست که لزوما قرار نیست هر اتفاقی برا ما می افته دقیقا نتیجه اعمال مون باشه، یعنی اکثرش اون طوریه اما یه جاهایی هم اون طوری نیست. من این فلسفه نقاشی رو خیلی دوست دارم، فلسفه ای که جایی نخوندمش خودم فهمیدمش، ولی خوب حرف جدیدی هم نیست که بخوام بگم من گفتم، از هو المصور بگیر تا هزار و یک شعر و داستانی که در این مورد هست، بگذریم، با این طرز نگاه ، تو این دنیا همه ما نقاش هستیم، و یه نقاش بزرگ هم اون بالا نشسته، یه جاهایی رو اون میزنه و ما رو میزاره تا تکمیل کنیم، حالا اینکه اون چرا این نقش رو زده و من رو گذاشته داخلش یه جا جوابش نتیجه اعمال ماست و یه جا هم اسمش رو میزارن امتحان یا &#8230; ، این جاها مهم این هست که دنبال این نگردیم که چرا تو این نقاشی قرار گرفتیم، بلکه سعی کنیم کار خودمون رو بکنیم و تو همون شرایط هم باز نقاش خوبی باشیم و طرح رو به سمت بهترین حالت ممکن ببریم. <span id="more-1111"></span><br />
نکته دوم این هست که خیلی وقتا داریم دنبال نقاشی های بد میگردیم، طرف میگه من نه دزدی کردم نه به کسی ظلم کردم نه &#8230; چرا این وضعیت برام پیش اومده، اما تو حساب و کتاب که بری می بینی ای بابا! درسته که این نقش بدی نزده، ولی خیلی جاها نقشی هم نزده! خیلی جاها هم که نقش زده فقط حواسش به خودش بوده. اشتباه داره فکر میکنه، نه عزیز من! قرار نیست هر کی برا خودش آدم خوبی بود بگن بفرما تو این دنیا حال کن اون دنیا هم بیا برو بهشت! نه اصلا از این خبرا نیست! پس نقش و مسئولیت تو در قبال اطرافیانت چی میشه؟ تو همون نگاه نقاشی، تو هر جا که هستی وظیفه ات این هست که اون جا رو به سمت بهترین نقش هدایت کنی، و این تعبیر این دنیایی این میشه که هم باید حواست باید به خودت باشه و هم به اونایی که دور ورت هستن، هیچ کدوم هم جای اون یکی رو نمیگیره، اگه تو خونواده ات مشکل داره، اگه برادرت یا خواهرت داره اشتباهی میره و تو داری راه درستی میری و بعد در اون قبال هیچ کاری نمیکنی مطمئن باش یه جا به خاطر اینکه حواست به داداشت نبوده تاوان پس میدی، اگه دوستت به کمک نیاز داره ولی تو به فکر تفریح خودت هستی مطمئن باش به یک صدم اون چیزی که استحقاقش رو داری هم نمی تونی برسی و &#8230; . خلاصه این هست که خیلی وقتا ما فکر میکنیم فقط مسئول خودمون هستیم و این باعث میشه که هر چی فکر میکنیم چه کاری انجام دادیم که مستحق فلان مجازات باشه نفهمیم اما در حقیقت اون کاری که انجام ندادیم مستحق این مجازات هست! البته باز تاکید میکنم حواس مون باید باشه که قرار نیست که از اون ور هم بیفتی، یعنی توجه به دیگران ما رو از خودمون و پشیرفت خودمون باز بداره.<br />
یه نکته دیگه هم هست که از یه فلسفه دیگه میاد و اون بحث محبت و دوست داشتن هست که الان بهش نمی پردازم ولی خلاصه اینکه چه تو حالتی که ما از وظیفه مون کمتر انجام دادیم و چه تو حالتی که تو آزمایش الهی قرار گرفتیم، اینکه چقدر دل برامون می تپه، اینکه چند نفر دارن به ما فکر میکنن، اینکه تو دل چند نفر هستیم، اینکه چند نفر دارن دعامون میکن، اینکه چند نفر برامون احترام قائل هستن و &#8230; اینا خیلی تاثیر داره تو اون نقشی که خدا میزنه.<br />
دو تا شعر مرتبط:<br />
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است/ با دوستان مروت، با دشمنان مدارا<br />
دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای /فرشته‌ات به دو دست دعا نگه دارد // گرت هواست که معشوق نگسلد پیمان / نگاه دار سر رشته تا نگه دارد<br />
رو ارتباط شعرها خودتون فکر کنید! در مورد یکی از این شعرها قبلا هم نوشتم <a href="http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/take_me/">«نگاه دار سر رشته تا نگه دارد &#8230; »</a> البته اون یه کم تو یه حال و هوای دیگه هست، شاید بعدا در مورد هر کدوم شون جدا مطلبی نوشتم، شاید هم نه! باید دید نقاشی به کدوم سمت میره!<br />
حرف آخر اینکه، به یه خورده حواس تون به اطراف تون هم باشه، اطرافیان تون رو فراموش نکنید، و در مورد من ، دوستم داشته باشید،الان به دوست داشته شدن احتیاج زیادی دارم و صد البته که من هم دوست تون دارم!</p>
<img width="6" height="5" src="http://nowruzi.ir/mohsen/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=1111" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/what-is-wrong/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>رفتن یا نرفتن! (۱)</title>
		<link>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/migration/</link>
		<comments>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/migration/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 22 Dec 2011 22:39:27 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محسن نوروزی</dc:creator>
				<category><![CDATA[دانشگاه]]></category>
		<category><![CDATA[فرهنگی اجتماعی]]></category>
		<category><![CDATA[نوشته‌های شبانه!]]></category>
		<category><![CDATA[پذیرش دکتری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://nowruzi.ir/mohsen/?p=1101</guid>
		<description><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 20px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
شاید بیش از ده بار شده که تو یکی دو سال اخیر دلم خواسته در این مورد بنویسم و همیشه نوشته ام نصفه مونده، حتی یه چند تاییش تو پیش نویس‌های وردپرسم هنوز موجوده، نمیدونم لابد قسمت نبوده و حالا لابد وقتش شده که می نویسم، شاید این اولی آخری هم باشه، اما چون فکر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 20px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
<p style="text-align: justify;">شاید بیش از ده بار شده که تو یکی دو سال اخیر دلم خواسته در این مورد بنویسم و همیشه نوشته ام نصفه مونده، حتی یه چند تاییش تو پیش نویس‌های وردپرسم هنوز موجوده، نمیدونم لابد قسمت نبوده و حالا لابد وقتش شده که می نویسم، شاید این اولی آخری هم باشه، اما چون فکر میکنم این مساله خیلی کار داره برا تحلیل به رسم احتیاط یه یک گذاشتم جلوش که یه روزی ۲ و۳ و &#8230; رو هم بنویسم. خوب اینجا حرفم رو با این موضوع که اعمال بر اساس نیت هاشون ارزیابی میشن شروع میکنم.<br />
اگه میخوای بری، نیتت چیه؟ چرا میخوای بری؟ دنبال چی میخوای بری؟ خوب این سوال خیلی تکلیف رو روشن میکنه، من برا کسی که میخواد بره چون اینجا بساط عشق و حالش جور نیست نمی نویسم و فکرهم نمیکنم اونی که همچین وضعی داره سر از وبلاگ من در بیاره، ولی اگه هم در آورد خوب تکلیف معلومه! میخواد بیرون از چارچوب دین اسلام و فرهنگ ایرانی زندگی کنه و خوب دیگه نمیشه بهش گفت کجا میخوای بری! لابد باید بهش گفت حتما برو!<span id="more-1101"></span><br />
اما بقیه چرا دارن میرن؟ خیلی ها هیچ جوابی ندارن برا این سوال، و به این ها هم هیچی نمیشه گفت! کسی که همین طوری داره میره، چون دوستش رفته چون بقیه رفتن یا چون فعلا بریم ببینیم چی میشه! خوب اینم لابد نمیشه منعش کرد، لابد باید بره! البته بهش نمیشه گفت حتما برو! من تو تحلیل های دیگه بهش میگم نرو! ولی الان فعلا حرفی ندارم بهش بزنم!<br />
اما بالاخره اونایی که جواب دارن برا رفتن شون، جواب هاشون مختلفه، از اینکه اینجا نمیشه کار کرد، از اینکه اینجا استاد نیست، امکانات نیست، حمایت مالی از دانشجو نیست، تزی که انجام میدی معلوم نیست به چه دردی میخوره تا یه مقداری مباحث سیاسی اجتماعی که ازش شکایت دارن. همه حرفاشون هم درسته، وقتی یه دانشجو که تو ایران کنکور قبول نشده، از یه دانشگاه اروپایی با حمایت مالی پذیرش میگیره که بره درس بخونه و مخارجش تامین بشه و در کنارش وقتی برمیگرده یه پولی هم تو جیبش باشه! چرا میخوای منعش کنی؟ خوب مگه دیوونه است که بمونه اینجا پشت کنکور یا مثلا بره تو یه دانشگاه و سر یه تز مسخره با یه استاد مسخره سر و کله بزنه؟!؟<br />
خوب حالا این مساله رو بزار کنار این مساله، یه دشمنی اومده حمله کرده، یه مشت جوون هستند که میتونند درس بخونند چه داخل و چه خارج و بعدا هم بالاخره این جنگ تموم میشه و هر اتفاقی که بیفته و هر کی که این جنگ رو تموم کنه و هر حکومتی که بیاد به تخصص اینا نیازه و حقوق و &#8230; تامنیه، چرا این آدما رفتن جنگ؟<br />
حالا برگرد به مساله خارج رفتن، هیچ دو دو تا چهارتا کردی که وقتی تو میری خارج، اون دانشگاه و کشور دیوونه نیست مخارج تو رو بده و این مخارجی که داره میکنه نتیجه ای داره برا صنعتی که داره حمایت میکنه و اون صنعت دوباره داره پول رو از مردم تو میگیره؟ یعنی تو میری یه پولی میگیری و یه کمکی میکنی به اینکه بعدا باز اون ور دنیا جلوتر باشه از کشور تو ، اگه برنگستی که این مسیر رو ادامه میدی و اگه برگشتی مثل خیلی ها یادت رفته که هدف چی بود! دیگه تلاشی نمیکنی برای اینکه این فاصله رو کم کنی، برا اینکه یه روزی تو کشور تو هم صنعتی باشه که از دانشگاه حمایت کنه و براش توجیه داشته باشه.<br />
اگه داری تلاش میکنی که بری حواست باشه که فقط خودت ملاک تصمیم نیستی، فقط قرار نیست برا رفاه خودت تصمیم بگیری، برا این خاک و برا نسل های قبلی و نسل ها ی بعدی هم تو وظیفه ای داری، و این طوری نیست که بگی چون سخته میرم راحت باشه! این روند رو تا کی باید ادامه بدیم؟ چرا تو نمی مونی تا دو سه نسل بعد دیگه رفتن بدون توجیه بشه؟ واقعا این مسئولیت تو نیست؟ آیا نباید بمونی و بجنگی و اگه نه کی باید این کار رو بکنه؟!؟<br />
اگه با موندن تو چند نسل دانشجوی متخصص تربیت میشه، اگه با موندن تو یه صنعت پا میگیره و رشد میکنه، اگه با موندن تو ۱۰۰ نفر متخصص تربیت میشن و کار میکنن، تو با رفتنت داری همه اینا رو دریغ میکنی، اگه هم داری میری که برگردی و مطمئنی از خودت که وقتی برگشتی عوض نشدی و باز انگیزه سازندگی داری، بازم دو دو تا چهار تا کنی می بینی عواقب رفتن و متخصص برگشتنت بیشتر از عواقب نرفتنت هست، اگه واقعا فکر کنی و این رو ببینی که رفتنت کمک میکنه به عقب مونده موندن کشورت و پیشتاز بودن کشورهایی که داری میری و اگه واقعا به نقش خودت نگاه کنی و فقط خودت رو نبینی با اطمینان بالایی میگم که تو هیچ زمینه ای هر چقدر هم که عقب باشیم جایی برای رفتن نمی مونه. شاید این گله مطرح بشه که چرا دولت نباید شرایط رو فراهم کنه و چرا نباید اینجا شرایط اون طوری باشه و &#8230; ولی من با اطمینان میگم که این وظیفه ماست که برای همینا هم بجنگیم، اگه جو اشتباهه اگه قانون غلطه و هزار و یک اگه دیگه، اگه ما برای درست کردنش تلاش نکنیم و به اندازه خودمون هر چقدر کم هم که باشه این مسیر رو هموارتر نکنیم، چه دلیلی خواهد بود که یه روزی وضعیت بهتری پیش بیاد &#8230;</p>
<img width="6" height="5" src="http://nowruzi.ir/mohsen/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=1101" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/migration/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>برای نامی که با بردنش دل می لرزد &#8230;</title>
		<link>http://nowruzi.ir/mohsen/general/religion/abaas/</link>
		<comments>http://nowruzi.ir/mohsen/general/religion/abaas/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 22 Dec 2011 21:45:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محسن نوروزی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مذهبی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://nowruzi.ir/mohsen/?p=1096</guid>
		<description><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 20px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
حقیقتش خودم هم نمی دونم تو این پست چی می خوام بنویسم، یه کم دلتنگم، دل تنگ حرم حضرت عباس (ع)، اسمی که نمی دونم کی اولین باروارد زندگی من شد ولی می دونم هر چی دارم یا هر چی هستم یا شاید باید بگم هر چی بدی که نیستم (چون تو خوبی ها واقعا [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 20px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
<p style="text-align: justify;">حقیقتش خودم هم نمی دونم تو این پست چی می خوام بنویسم، یه کم دلتنگم، دل تنگ حرم حضرت عباس (ع)، اسمی که نمی دونم کی اولین باروارد زندگی من شد ولی می دونم هر چی دارم یا هر چی هستم یا شاید باید بگم هر چی بدی که نیستم (چون تو خوبی ها واقعا هم چیزی ندارم نه مادی و نه معنوی &#8230;) همه از برکت این اسم هست، نمیدونم چی شد واقعا که من خیلی وقتا مسیر زندگیم عوض شد، اما حضور این اسم رو همیشه این جور وقتا احساس کردم.<br />
میگن کسی که کربلا میره وقتی برمیگرده چیزی نمی فهمه اما اولین دهه محرم که شد تازه آتیش میگیره، دهه امسال نشد چیزی بنویسم، خیلی حال معنوی نداشتم اما گاهی که یاد کربلا می افتادم آتیش می گرفتم واقعا، نمیدونم انگار حکمتی هست که من یه چیزایی رو ننویسم، اما نمی تونم ننویسم که اگه اول نجف نبود و اگه اول نمی رفتم حرم حضرت عباس(ع) ، حتما دم حرم امام حسین (ع) می مردم، این قدر که فضا سنگین بود و من &#8230; . نمیتونم بنویسم از من بر نمیاد، شاید یه هنرمند بتونه با نقاشی با فیلم با شعر یا با &#8230; حس اینجا رو منتقل کنه ولی با این متن ساده واقعا واژه ها کم میارن &#8230; . چی میشه گفت که بیان کننده این باشه که وقتی میرسی بین الحرمین چی میشه؟ چی میشه گفت واقعا؟!؟ مگه شوخیه اسمی که میشنوی دلت به لرزه در میاد و اسم دیگه ای که معادل واقعی عشقه، اینا اینجا هستن و حالا تو رو هم این جا راه دادن! حقیقا فکر میکنم اگه اول نجف نمی رفتیم و اگه اول نمی رفتم حرم حضرت عباس(ع) و اگه موقع رسیدن مون نمیشد موقع نماز ظهر که مجبور باشم برم تو صف نماز بایستم یعنی اگه از راه می رفتیم کربلا و اگه یهویی بی هوا وارد بین الحرمین می شدم می مردم!  بیشتر از این حرفی نمیتونم بزنم.<br />
دارم فکر میکنم چه حرفی هست برای زدن وقتی از عباس حرف نمی زنم و چه حرفی هست برای زدن وقتی از علی نمیگم؟!؟ چه جایی هست برای حرف زدن درباره درس و کار و &#8230; وقتی حرفی از حضرت عباس (ع) نباشه. و از اون طرف چه حرفی میشه زد که نگران ادا شدن حق مطلب نبود؟!؟ نمیشه هیچی نوشت، شاید جز اینکه از خیلی پیشتر دلم میخواست یه کاری برای حضرت عباس(ع) بکنم، یعنی برا خاطر حضرت عباس(ع) اگه نه من که برا حضرت عباس(ع) کاری نمیتونم بکنم! دلم میخواست شغلم، کارم و کلا  زندگیم وقف حضرت عباس(ع) باشه، اما خوب تا حالا که شاید یک هزارم درصد هم یا حتی صفر هم نتونستم این کار رو بکنم، نمیتونم مسیرش رو پیدا کنم، یه راهی که به حضرت عباس (ع) ختم بشه یا راهی که بوی حضرت عباس (ع) رو بده، بوی اون آبی که ریخته شد و خورده نشد، بوی اون آقایی که تو طلاکاری گلدسته ها هم باز داره درس ادب میده و &#8230; .<br />
گاهی فکر میکنم این راهی که دنبالش میگردم لیاقت میخواد و همینکه هر از گاهی یادم بیفته دنبالش میگردم اصلا کفایت نمیکنه، من کجا و خدمت به حضرت عباس (ع) کجا؟!؟  گاهی هم فکر میکنم حداقل اگه نمی تونم چه اشکالی داره که به فکرش باشم؟ همین قدر دل خوشی هم برای من کافیه، نمیدونم واقعا &#8230; شاید الان اینجا دارم مینویسم، که کسی بخونه ، آهای اونایی که دارین می خونین! من دلم میخواد برا خاطر حضرت عباس(ع) زندگی کنم، کار کنم، حرکت کنم، اگه هر پیشنهادی دارین، بسم الله! شاید یکی پیدا بشه که بدونه چیکار میشه کرد برا این اسم، چیکار میشه کرد &#8230; ؟!؟</p>
<img width="6" height="5" src="http://nowruzi.ir/mohsen/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=1096" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nowruzi.ir/mohsen/general/religion/abaas/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>روز نیایش &#8230;</title>
		<link>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/arafe/</link>
		<comments>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/arafe/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 06 Nov 2011 03:22:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محسن نوروزی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مذهبی]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبت‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[نوشته‌های شبانه!]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://nowruzi.ir/mohsen/?p=1078</guid>
		<description><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 20px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
ماه رمضون رو می گن ماه مهمونی خدا، یه جورایی میگن خدا همه رو تو این ماه به مهمونی فراخونده، میگن دست و پای شیاطین بسته شده، میگن همه میتونن بیان &#8230; . اما خوب که نیگاه کنیم یه مهمونی دیگه هم خدا هر سال داره، تو ماه ذی حجه، وقتی مردم برای مراسم حج [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 20px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
<p style="text-align: justify;">ماه رمضون رو می گن ماه مهمونی خدا، یه جورایی میگن خدا همه رو تو این ماه به مهمونی فراخونده، میگن دست و پای شیاطین بسته شده، میگن همه میتونن بیان &#8230; . اما خوب که نیگاه کنیم یه مهمونی دیگه هم خدا هر سال داره، تو ماه ذی حجه، وقتی مردم برای مراسم حج میرن خونه ی خدا ..، زمانی که خدا به طور ویژه مردم رو به خونه خودش فراخونده &#8230;. .<br />
تو قرآن هم دو تا عبارت به کار رفته با عنوان ایام معلومات و ایام معدودات، که یکیش ظاهرا به دهه ی اول ماه ذی حجه اطلاق میشه و دیگری به دو سه روز بعدش، و خدا صراحتا خواسته که ذکرش گفته بشه «و اذکروا الله فی ایام معدودات» &#8230; خیلی به بحث روز و تعداد روز و &#8230; کار نداریم، امروز روز عرفه هست، تو تقویم ما نوشته روز نیایش و میگن امروز روز دعا کردنه و فردا روز عید قربان هست و این چند روز رو خدا گفته ذکر منو بگید، این روزها روزهای عجیب و غریبی هست، از یه طرف ظاهرا این همون ده روزی هست که موسی اضافه تر موند و قومش به بیراهه رفتند و از یه طرف دیگه روز قربانی اسماعیل که ذبج عظیم رو به دنبال داشت و از اون طرف چند روز بعدش عید ولایت هست و از یه طرف دیگه داریم میرسیم به محرم &#8230;. از یه طرف مردم میرن خونه خدا و از یه طرف خونه خدا دل ما آدم هاست و از اون طرف امام امروز دعای عجیبی تو عرفه می خونه و میره و اون واقعه فراتاریخی رخ میده &#8230; نمیدونم &#8230;. نمی فهمم &#8230; نمیتونم بنویسم، چقدر دلتنگ کربلا هستم &#8230;. یا امام حسین(ع) &#8230; یا حضرت عباس (ع) &#8230; خدایا به حق شهدای کربلا، امروز این توفیق رو بهمون بده که در کنار اینکه این روز برای ما روز نیایش و دعا میشه واقعا برامون روز عرفه باشه، خدایا یه ذره هم شده، هر چقدر کم هم که شده، شناخت بیشتری از خودت به ما عطا کن &#8230;. از گمراهی هر چقدر که ممکنه دورمون کن &#8230; خدایا &#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">عید همگی پیشاپیش مبارک، التماس دعا &#8230;</p>
<img width="6" height="5" src="http://nowruzi.ir/mohsen/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=1078" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/arafe/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>یا امام رضا (ع)</title>
		<link>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/emamreza/</link>
		<comments>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/emamreza/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 08 Oct 2011 17:49:06 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محسن نوروزی</dc:creator>
				<category><![CDATA[مذهبی]]></category>
		<category><![CDATA[مناسبت‌ها]]></category>
		<category><![CDATA[نوشته‌های شبانه!]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://nowruzi.ir/mohsen/?p=1066</guid>
		<description><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 20px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
دوباره مدتی میشه که ننوشتم و حرف های زیادی که برای نوشتن بوده و هست، اما شرایط اقتضاء میکنه که فعلا ننویسم، برای مدتی که خودم هم نمیدونم آخرش کی خواهد بود &#8230;. بگذریم &#8230; تولد امام خوبی ها و عالم آل محمد(ص) رو به همه شما تبریک میگم، خدا به حق امام رضا(ع) عاقبت [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 20px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
<p style="text-align: justify;">دوباره مدتی میشه که ننوشتم و حرف های زیادی که برای نوشتن بوده و هست، اما شرایط اقتضاء میکنه که فعلا ننویسم، برای مدتی که خودم هم نمیدونم آخرش کی خواهد بود &#8230;.<br />
بگذریم &#8230; تولد امام خوبی ها و عالم آل محمد(ص) رو به همه شما تبریک میگم، خدا به حق امام رضا(ع) عاقبت همه ی ما رو به خیر و ما رو به مقام رضایت نزدیک کنه &#8230;</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://nowruzi.ir/mohsen/wp-content/uploads/2011/10/252.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-1067" title="امام رضا(ع)" src="http://nowruzi.ir/mohsen/wp-content/uploads/2011/10/252.jpg" alt="" width="554" height="419" /></a></p>
<p style="text-align: center;">(برای مشاهده تصویر در اندازه بزرگ تر روی اون کلیک کنید)</p>
<img width="6" height="5" src="http://nowruzi.ir/mohsen/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=1066" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/emamreza/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پنج وارونه</title>
		<link>http://nowruzi.ir/mohsen/my_writing/my_poems/5varune/</link>
		<comments>http://nowruzi.ir/mohsen/my_writing/my_poems/5varune/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 19 Sep 2011 10:16:41 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محسن نوروزی</dc:creator>
				<category><![CDATA[ازدواج]]></category>
		<category><![CDATA[شعر]]></category>
		<category><![CDATA[نوشته‌های شبانه!]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://nowruzi.ir/mohsen/?p=1053</guid>
		<description><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 20px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
پنج وارونه رو یه دوست تو کامنت های نشانه ها نوشته بود. گشتم دیدم از علی بداغی هست، شعراش واقعا قشنگ هستند. پنج وارونه رو با نیمچه شعری که در جوابش نوشتم براتون میزارم، البته اون چیزی که من نوشتم بیشتر یه تراوش احساس هست تا یه شعر یا یه جواب به این شعر قشنگ. [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<style type="text/css">
#leftcontainerBox {
	float:left;
	position: fixed;
	top: 60%;
	left: 20px;
}
#leftcontainerBox .buttons {
	float:left;
	clear:both;
	margin:4px 4px 4px 4px;
	padding-bottom:2px;
}
#bottomcontainerBox {
	width: 50%;
	padding-top: 1px;
}
#bottomcontainerBox .buttons {
	float: left;
	margin: 4px 4px 4px 4px;
}
</style>
<p>پنج وارونه رو یه دوست تو کامنت های <a href="http://nowruzi.ir/mohsen/me_and_myblog/neshooni/">نشانه ها</a> نوشته بود. گشتم دیدم از علی بداغی هست، شعراش واقعا قشنگ هستند.<br />
پنج وارونه رو با نیمچه شعری که در جوابش نوشتم براتون میزارم، البته اون چیزی که من نوشتم بیشتر یه تراوش احساس هست تا یه شعر یا یه جواب به این شعر قشنگ. بقیه شعرهای علی بداغی هم خیلی قشنگ هستند، وقت داشتید حتما به <a href="http://dindamal.blogfa.com">وبلاگی </a>که شعرهاش رو منتشر میکنه سر بزنید.</p>
<p>پنج وارونه چه معنا دارد؟<br />
خواهر کوچکم از من پرسید.<br />
من به او خندیدم.<br />
کمی آزرده وحیرت زده گفت:<br />
روی دیوار و درختان دیدم!<br />
باز هم خندیدم.<br />
گفت:&#8221;دیروز خودم دیدم،مهران پسر همسایه،<br />
پنجِ وارونه به مینو می داد.&#8221;<br />
<span id="more-1053"></span><br />
آن قدر خنده برم داشت،<br />
که طفلک ترسید.<br />
بغلش کردم و بوسیدم و<br />
با خود گفتم:<br />
&#8220;بعدها،<br />
وقتی باریدن بی وقفه ی درد،<br />
سقف کوتاه دلت را خم کرد،<br />
بی گمان می فهمی<br />
پنج وارونه چه معنا دارد.&#8221;<br />
رفت و سیبی آورد.<br />
نصف کردیم.<br />
دمی خیره بر آن نیمه به نجوا می گفت:<br />
&#8220;نکند یعنی&#8230; یعنی&#8230;همین نیمه سیب؟&#8221;<br />
تنِ آن نیمه،تبِ خواهش بود.<br />
گاز زد.<br />
خنده ی لبهای خدا را چیدم.<br />
خیره بر نیمه ی گندیده ی خود،خندیدم.<br />
«علی بداغی»</p>
<p>دل من سقف ندارد<br />
که غمی بتواند<br />
خم کند سقفش را<br />
دل من دیواری دارد بر دور<br />
که نباشد حضور غم عشقی هرگز<br />
نتواند برود پیش دلم<br />
خوب یا بد نرود از دیوار<br />
نتواند برود بالاتر<br />
سقف البته ندارد دل من<br />
شاید از دیوار<br />
بشود بالا رفت!<br />
دل من تنها و محصور است<br />
کاش می فهمیدم<br />
کی حصارش را بردارم<br />
یا کنار دیوار دلم<br />
نردبانی بگذارم<br />
که پشیمانی نبود اندر پی<br />
رستگاری باشد آخر کار<br />
کاش می فهمیدم<br />
….<br />
محسن نوروزی<br />
۲۸ شهریور ۱۳۹۰</p>
<img width="6" height="5" src="http://nowruzi.ir/mohsen/wp-content/plugins/google-reader-stats/google-reader-view.php?id=1053" />]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://nowruzi.ir/mohsen/my_writing/my_poems/5varune/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

