شروع کردن نوشتن معمولا سختترین بخش نوشتن هست، البته گاهی هم نوشتن آخر نوشته سخت میشه، خوب معمولا اول هر سفرنامه یا مواردی از این دست یه مقدمه مینویسن! پس بریم سراغ مقدمه!
مقدمه
اینکه چرا تصمیم گرفتم بنویسم رو خودم هم درست نمیدونم! تنها چیزی که میدونم اینه که از مدتی قبل از رفتن به سفر این فکر به سرم زد که باید خاطرات این سفر رو نوشت و این حس تو بسیاری از لحظات سفر با من بود، اگه این رویداد با خوندن سفرنامههای دیگران همزمان میشد ادامه ی نوشته
۴۰؟
بله ۴۰!
منظورت چیه؟
هیچی! همینطوری! میخوام همه جا بنویسم ۴۰! اصلا میخوام داد بزنم ۴۰! شایدم رو پیشونیم نوشتم!
ای بابا! بگو ببینم چی میخوای بگی!
خوب راهنماییات میکنم! ۴۰ روز!
۴۰ روز؟ ۴۰ روز چی؟ ادامه ی نوشته
سلام
بعد از یه وقفه نسبتا طولانی دوباره اومدم!
خیلی وقت هست که تصمیم گرفتم خارطراتم رو از سفر حج مکتوب کنم(از چند هفته قبل از سفر!)، البته با این همه مشکل و کار خودم هم نمیتونم علت این تصمیم رو بفهمم ولی بالاخره تصمیم هست که گرفته شده! اسم این مجموعه خاطرات رو هم که شاید فقط تو همین سایت منتشر بشه و شاید … میخوام بزارم ۱۲ روز برای تولد دوباره! الان یه لحظه یه طرح اولیه برای جلد زدم، البته اصلا جالب نیست و چون قرار نیست چاپ بشه طرح جلد هم نمیخواد! ولی خوب منم دیگه! اول آخر کار رو آماده میکنم و آخر اول کار رو! اینم طرح جلد فعلی: ادامه ی نوشته