بایگانی

بایگانی ژوئن

سیصد و هفتاد روز

۱۵ خرداد ۱۳۸۸

این شعر مال دیشب هست (پنج روز به تولدم)، اما دیشب حوصله نداشتم تو سایت بنویسمش
البته خیلی شعر نیست، بیشتر یه بیان احساسات هست که دلم نیومد ننویسمش
اگه موقع خوندنش خنده‌تون گرفت، زیاد نخندین خوب نیست!

یک سال میرود دوباره سلام، آی!
یک سال رفت خدایا ترا درود!

یک سال رفت و گذشت و نمانده است!
یک سال عمر، سیصد و هفتاد روز! ادامه ی نوشته

حق و باطل

۱۳ خرداد ۱۳۸۸

گاهی فکر می‌کردم، حقیقتا چطور ممکن بوده یه زمانی مردم نتونسته باشن بین علی(ع) و عمر یا بین یزید و حسین(ع) حق رو از باطل تشخیص بدن و با توجه به چیزهایی که شنیده بودم، ۲ تا دلیل عمده براش پیدا می کردم، یکی جهالت مردم اون زمان بود و اینکه آدم‌ها دانایی نبودن و دیگری چیزهایی که تعریف می‌شد از اینکه مثلا می‌گفتن معاویه به هر بچه یه بزغاله می‌داده و بعد که با هم الفت می‌گرفتن می‌گرفته و می‌گفته علی گرفت وخلاصه عملیات روانی و اشتباه نشون دادن حقایق. ادامه ی نوشته

دولت یار

۹ خرداد ۱۳۸۸

امشب (با توجه به ساعت بهتر هست بگم دیشب!) فیلم مستند تبلیغاتی دکتر احمدی‌نژاد پخش شد و با وجود اینکه من قبلا هم حدود ۱۰۰۰ درصد! رای ام احمدی نژاد بود اما این فیلم میزان اطمینانم رو ۱۰۰۰ برابر کرد! هر چند بعضی ها به بازیگر بودن مردم توی فیلم و هزار و یک چیز دیگه گیر دادن و مثل همیشه جلوتر از سر انگشت خودشون رو ندیدین، به نظرم هر کی بدون تعصب رو یه کاندیدای دیگه، این فیلم رو دیده باشه به طور حتم به احمدی نژاد رای خواهد داد. من تو یه جمع حدود ۱۲ نفری این فیلم رو دیدم و همه واقعا تحت تاثیر قرار گرفتن. امیدوارم برنامه‌های مناظره هم همین‌قدر در بیان واقعیت‌ها موفق باشن. به امید پیروزی دولت یار، تو پست بعدی برنامه منظاره ها رو می‌زارم.

آیا دعوت شدن کافی است؟

۹ خرداد ۱۳۸۸

داستان از اونجا شروع میشه که تو می‌ری و بین ۵۰۵٫۰۰۰ نفر دیگه از مجموع ۳٫۵۰۰٫۰۰۰ دانشجوی کشور، برای عمره ثبت نام می‌کنی و بعد اسمت تو قرعه‌کشی میاد بیرون، و میشی جزء اون ۲۶٫۰۰۰ نفری که میرن عمره دانشجویی، خوب تا اینجا چیز قابل تاملی ممکنه نباشه، اما اولین سوال این هست که در اومدن اسم یه نفر رو چه حسابی هست، رو حساب خوش‌شانسی‌اش رو حساب لیاقتش، رو حساب بی لیاقتیش یا …. .
اما هیچ‌کدوم اینا درست نیستن، بلکه درستش این هست که وقتی یه نفر شرایط رفتن به زیارت براش پیش می یاد در واقع اون شخص دعوت شده! به قول قدیمی‌ها طلبیده شده. ادامه ی نوشته

حرفای نیش‌دار!

۷ خرداد ۱۳۸۸

بعضی حرفا دل آدمو خراش می دن، طوری که تا انتهای عمق وجودت احساس سوزش می کنی! این حرفا چند دسته هستند، گاهی خود حرف، حرف درد آوری نیست، بلکه این‌که یه شخص که برای شما از یه نظر مهم و قابل احترام هست داره اون حرف رو میزنه ناراحت‌تون میکنه، گاهی نه حرف ناراحت‌کننده هست و نه اینکه یه شخص خاص اون حرف رو می‌زنه، بلکه در اون موقعیت خاص شما ناراحت می‌شید، یعنی همون حرف رو ممکنه صد بار جاهای دیگه و تو موقعیت‌های دیگه از همون شخص بشنوید و ناراحت نشید، اما یه بار بد نارحت‌تون کنه، این‌جا دو تا عامل موثر وجود داره، یکی حالت شما (مثل خستگی ، نارحتی قبلی و …) و یکی نیت اون شخص! البته این نظر من هست، من به نظرم میاد بخش اعظم اینکه یه حرف فقط یه بار درد آوره به خاطر اینکه شخص تو اون حالت خاص نیت بدی داشته، یا چیز بدی از ذهنش گذشته. ادامه ی نوشته

دوباره شروع می‌کنم!

۶ خرداد ۱۳۸۸

این شاید چندمین بار هست که تو نوشتن وبلاگ وقفه می‌افته و حرف‌هایی که برای نوشتن دارم رو بعد از یکی دو روز فراموش می‌کنم، به خودم که نیگاه می‌کنم خنده‌ام میگیره، حتی برای خودم این‌قدر وقت نزاشتم که یه ساعت در شبانه روز وبلاگ بنویسم!
البته اینکه نوشتن درسته یا ننوشتن هم هنوز کامل برام حل نشده ، اما چیزی که هست الان حس می‌کنم نوشتن درسته، خوب دوباره شروع می کنم، چه اشکالی داره؟ کی گفته باید همیشه آدم زود به موفقیت برسه ؟ این‌قدر دوباره شروع می‌کنم تا نوشتنم بالاخره اون روندی رو که دوست دارم پیدا کنه. ادامه ی نوشته