بایگانی

بایگانی مارس

به چه گوش می‌دهیم؟!؟

۱۰ فروردین ۱۳۸۸ بدون دیدگاه

اگه یادتون باشه چند وقت پیش یه مطلبی نوشتم با عنوان تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست که تو مقدمه‌اش یه حرف‌هایی از ترانه‌های پاپ غم‌انگیز زدم ، این بار می‌خوام بیشتر در موردش صحبت کنم. اصل فکر کردن من در مورد این ماجرا بر می گرده به اوائل سال تحصیلی گذشته. راستش رو بخواید تا اون موقع(و البته هنوز تا حد زیادی تا همین موقع!) خواننده های مورد علاقه من ۴ دسته می شدن، یه دسته خواننده‌های پاپ داخلی مثل سعید شهروز مسعود خادم مهراج محمدی احسان خواجه‌میری مجید اخشابی وبقیه کسایی که تو این مایه می‌خونند، یه دسته خواننده هایی اون‌وری که سنگین و رنگین بودن(از نظر من!) مثل معین و امید، یه دسته خواننده‌های سنتی داخلی مثل شجریان، ناظری، افتخاری، سراج و … و بالاخره یه دسته دو نفره شامل سیاوش قمیشی و محسن چاووشی. اون سه دسته اول رو گاها گوش میکردم و بعضی وقت‌ها واقعا ازشون لذت میبردم اما این دسته آخری آهنگ هایی بودن که همیشه می‌تونستم گوش کنم، در هر شرایطی. به هم سن و سال‌هام هم که نیگاه می‌کردم همین طور بود، محسن چاووشی و سیاوش قمیشی از محبوب ترین‌ها بودن.
برگردیم به بحثی که اون روز با اون دوست داشتم. اون روز من روی MP3 player همه آهنگ‌های محسن چاووشی رو داشتم و با هم داشتیم گوش میکردیم، اون شخص بهم گفت اصلا به چیزهایی که این می‌خونه توجه می‌کنی؟ گفتم آره چطور مگه؟ گفت یه دور دقت کن ببین چند تاش غم‌انگیز و ناامید کننده هست. بعد من نشستم گوش دادم دیدم بعضی‌هاش همین‌طوره! بعد یه سری آهنگ اون داشت که با هم گوش کردیم آهنگ‌هایی بودن که انتخاب کرده بود و حرف های مثبت میزدن! البته من اصلا ازشون خوشم نیومد! چون خواننده‌هاشون خواننده نبودن اصلا نمی‌تونستم اون خواننده رو مثلا با محسن چاووشی مقایشه کنم. خلاصه بعد از این ماجرا یه خورده که تامل کردم و آهنگ‌ها رو پس و پیش کردم دیدم واقعا خیلی از این حرفایی که داره تو شعرهای اون‌ها زده میشه روی آدم تاثیر میزاره و کم کم علاوه بر عادت به این نوع آهنگ طرز فکرمون هم نسبت به بعضی چیزها عوض میشه.
اشتباه نشه نمی‌خوام بگم محسن چاووشی و سیاوش قمیشی گوش نکنید یا اینکه گوش کنید، من هنوز هم طرفدار و علاقه‌مند صدای این دوتا هستم اما از اون روز به این نتیجه رسیدم که باید گوش داد و انتخاب کرد. وقتی شجریان گوش می‌کنی خیلی ضرورتی نداره که نگران این باشی که چی می خونه چون همش شاهکارهای ادبیات ماست و علاوه بر لذت از موسیقی از شعر هم میشه لذت برد یا مثلا وقتی ناظری گوش می‌کنی و داره از شعرهای مولوی می‌خونه
اما وقتی داری محسن چاووشی گوش میدی یا مثلا داری رپ گوش میدی باید یه دور گوش کنی ببینی این شعر چی داره میگه و بعد اگه واقعا دیدی حرفی که می‌زنه از نظر تو درسته گوش کنی.
حالا این قضیه رو می خوام ربط بدم به یه قضیه دیگه،‌چند وقت پیش یه مطلب می‌خوندم در مورد اینکه آدم‌های این دوره زمونه کلا به تغذیه جسم و روح اهمیت نمی‌دن که چی هست و فقط می خوان باشه! یا به کیفیتش اهمیت نمی‌دن بلکه کمیتش براشون مهمه، نه اینکه فقط توجه نمی‌کنن چه موسیقی گوش می کنن، توجه نمی‌کنن چه غذایی می خورن یا کی غذا می خورن، یا توجه نمی‌کنن که چه منظره‌هایی می‌بینن(مثلا ترافیک شهر برای چند بار در روز!) و چه صحنه هایی نمی بینن(کوه و دشت و کویر و …). بعد که خوب حلاجی کردم دیدم راست میگه ما تنها چیزی که برامون اهمیت نداره همین‌هاست فقط داریم عمر رو می‌گذرونیم بدون اینکه توجه کنیم! از من به شما و صد البته به خودم نصیحت که کمی با توجه بیشتر زندگی کنیم!
حالا برای اینکه احیانا این مطلب باعث از بین رفتن محبوبیت محسن چاووشی نشه(!) لینک سایت مربوط به آلبوم یه شاخه نیلوفر رو که تونست مجوز بگیره و توزیع بشه براتون می‌زارم، اما باز تاکید می کنم وقتی رفتید لوح فشرده‌شو خریدید،اول توجه کنید بعد آهنگ‌هایی که مناسب بود گوش کنید! قصد داشتم نمونه هایی از شعرها رو بزارم که روشن‌تر بشه چی میگم اما فعلا که فرصت نیست، اگه شد این کار رو می‌کنم.
یه شاخه نیلوفر
محسن چاووشی

Categories: موسیقی Tags:

چرا اینجا هستم؟

۱۰ فروردین ۱۳۸۸ بدون دیدگاه

هیچ شده فکر کنید چرا اینجا هستید؟ چرا تو این خونواده به دنیا اومدید، تو این کشور، تو این دوره از زمان و … ؟
حالا بیایم سراغ سوال‌های کوچیک‌تر مثلا بگید امروز چرا رفتم فلان جا یا فلان کار رو انجام دادم؟
دیروز بعد از حدود یکی دو ماه که ایمیل دانشگاه رو چک نکرده بودم(آخه کی به این ایمیل میل می‌زنه؟!؟) یهو رفتم و این ایمیل رو چک کردم! اصلا هیچ تصمیم گرفتنی اتفاق نیفتاد! یهویی رفتم چک کردم دیم یه نفر ایمیل زده! محتوای ایمیل این بود که یه نفر گفته بود که برای ادامه تحصیل راهنمایی می‌خواد و آیدی یاهو خواسته بود. منم آیدی یاهو رو بهش دادم و آنلاین شد و امشب با هم چت کردیم، (بعد از مرد ۲ هزار چهره تا همین چند دقیقه پیش از شروع نوشتن این نوشته!). طرف یه فارغ‌التحصیل لیسانس نرم‌افزار بود که تابستون گذشته لیسانسش تموم شده بود(مثل خودم) و چند ماه گذشته رو دنبال کار گشته بود و کار پیدا نکرده بود و تصمیم گرفته بود ادامه تحصیل بده، یه خورده که باهاش حرف زدم فهمیدم که فقط چون کار پیدا نکرده می‌خواد ادامه تحصیل بده و فکر می‌کنه اگه ارشد بگیره کار پیدا می‌کنه، بعدا که در مورد مهارت‌هایی که داره باهاش صحبت کردم دیدم خودم می‌تونم کمکش کنم که کار پیدا کنه و نیازی نیست دو سال درس بخونه تا یه مدرک بگیره که تاثیر چندانی تو کاری که اون می‌خواد پیدا کنه نداره. ان شاء الله که همین چند روز آینده اون کاری که می‌خواد پیدا می‌کنه.
خلاصه کنم، قصدم این ماجرا نیست، قصدم این هست که این شخص چند ماه دنبال کار گشته بود و پیدا نکرده بود،‌بعد تصمیم گرفته بود بره تو سایت دانشگاه اصفهان ببینه کسی رو پیدا میکنه ازش در مورد ادامه تحصیل راهنمایی بگیره، بعد از صفحه دانشجوها به من ایمیل زده بود(و احتمالا چند نفر دیگه)،‌بعد منم همون روز می‌رم اون ایمیل رو چک می‌کنم و بقیه داستان.
یعنی هیچی اتفاقی نیست، ‌نه اینکه ۶ ماه دنبال کار بگردی و پیدا نکنی و نه اینکه ظرف شش روز کار مورد نظرت رو پیدا کنی(ان شاء الله!) و نه اینکه تو یه لحظه خاص بری برای یکی ایمیل بزنی یا یکی بره ایمیلش رو چک کنه. اگه بریم تو یه سطح بالاتر اونجا هم همین طور هست، اینکه فلان سیاره یا ستاره الان کجا باشه یا مثلا ماه الان کجا باشه که در اثر جزر و مد فلان اتفاق بیفته و …. میشه در مورد ملکول‌ها و اتم‌ها هم حرف‌های مشابهی زد. در واقع ما هم تابع قوانینی هستیم که بر کل این جهان حاکم هستند و اینکه در یه موقع خاص یه جای خاص باشیم و مشغول یه کار خاص همچین بی حساب و کتاب نیست. حالا آیا باید باز هم به این فکر کنیم که چرا اینجا هستیم، یا اینکه باید سعی کنیم این‌جایی که هستیم بهترینی که می‌تونیم باشیم و در عین حال راضی‌ترین شخص از جایی که هستیم و کاری که می‌کنیم؟
این راضی‌بودن خیلی مهم هست اینکه من از این جایی که هستم راضی باشم همه چیز رو تحت تاثیر قرار می‌ده (البته به نظر من!) شاید همه ذرات هستی رو و شاید همه قوانین حاکم بر هستی رو، بی خودی نیست که من می‌خوام در مورد رضایت مطالعه کنم! البته در مورد رضایت در جای خودش حسابی براتون می‌نویسم، البته ان شاء الله!

خلوت

۸ فروردین ۱۳۸۸ بدون دیدگاه

خلوت؟
آره درسته خلوت!
در موردش چی فکر می‌کنی؟!؟ خلوت چیه؟ به چی میشه گفت خلوت؟ خلوت خوبه یا بد؟ خلوت تنهایی یا خلوت با یکی دیگه؟ اصلا ممکنه آدم تو خلوت تنها باشه یا اینکه همواره یه نفر دیگه یا شاید بهتر باشه بگم یه چیز دیگه (این لغت چیز جزء مظلوم ترین لغات زبان فارسی هست! هر جا هیچ کلمه‌ای نشه استفاده کرد می‌ریم ساغ چیز! انگار دیواری کوتاه‌تر از دیوار چیز نیست!) با ماست، حالا یا خودش یا فکرش، یعنی تو هیچ خلوتی فقط خودمون نیستیم و همواره حداقل فکرمون به چیز دیگه‌ای غیر از خودمون مشغوله. شاید تعریف بهتر خلوت این باشه«جای خالی از اغیار».
خلوت؟
خلوت از نظر من یه مقام هست، چیزی که خدا به هر کسی می‌ده اما تو بازه‌های زمانی گسسته، مگه اینکه طرف خودش این‌قدر لیاقت داشته باشه که این بازه‌های گسسته پیوسته بشن. همه ما به نوعی از خلوت عادت داریم، به فکر کردن با خودمون و شاید نوشتن، آهنگ زدن، نقاشی کشیدن، شعر گفتن، دعا کردن و ….
یه نمونه خوب خلوت صحیفه سجادیه  هست، فکر نمی‌کنم نمونه بهتری از اون باشه، اما همه شاهکارهای ادبی ما هم نمونه‌هایی از خلوت هستند، البته این‌ها در وافع نتایج خلوت هستند، خود خلوت چیز بالاتری هست، اینکه برای لحظاتی تو باشی و یک یا چند چیز دیگه و بقیه چیزها دیگه نباشن! حالا هر چی تعداد چیزهایی که تو خلوت هستن کمتر بشه و هر چی اون‌ها چیزهای با ارزش‌تری باشن، اون خلوت با ارزش‌تر میشه. مثلا برای صحیفه سجایه خلوت بین امام سجاد و خداست، اما برای شاهنامه خلوت بین فردوسی، نیکی‌ها و یک سری اساطیر هست، اما بازم خلوت خلوت باارزشی هست، اونم خیلی زیاد.
شاید قبل از اون‌که بقیه حرفام رو بگم بد نباشه یه نگاهی به معنی خلوت تو لغت‌نامه دهخدا بکنید! اگه دوست دارید این‌کار رو بکنید اینجا کلیک کنید.
خوب این نوع خلوتی که واسه من جالبه خلوتی هست که یه شخص بمونه و خدا، هر چند خلوت یه شخص و اسرار هستی هم برام خیلی جالبه و دوست دارم بیشتر و بیشتر تو این شرایط قرار بگیرم. بریم سراغ خلوت با خدا. به نظر من همون‌طور که پیش‌تر گفتم خدا به هر کسی تو بازه‌هایی از زندگی امکان خلوت با خودش رو میده و بسته به اینکه شخص از این خلوت چطور استفاده کنه بازه‌های بعدی مشخص میشن، مثل اینکه به شما یه فرصتی بدن و اگه خوب استفاده کردین فرصت‌های بهتر. اونایی که تو عرفان مقام و جایگاهی دارن همه اوقاتی برای خلوت داشتن، خاقانی میگه:
این یک شبه خلوت که به هر هفته مرا هست/ حقا که به شش روز مسلم نفروشم
اعتکاف هم نمونه‌ای از خلوت هست که البته یک مرتبه یا چند مرتبه بیشتر در سال انجام نمیشه. هر چی فکر می‌کنم می‌بینم آدم‌ها همه نیاز به خلوت هفتگی به خدا دارن، همون چیزی که خاقانی میگه یک خلوت یک شبه در هر هفته، و این خلوت چقدر می‌تونه آدم‌ها رو عوض کنه، اینکه هفته‌ای یک شب بشینیم با خدا حرف بزنیم بگیم و بشنویم، البته برای شنیدن زیاد عجله نکنیم! ما حرفامون رو بزنیم جوابش رو حتما می‌شنویم، اینکه چه مدلی باشه این خلوت اصلا مهم نیست، می‌تونه کمیل شب‌های جمعه باشه، می‌تونه دعای توسل سه‌شنبه‌ها باشه(به خصوص تو مسجد جمکران)، می‌تونه ندبه صبح جمعه یا سمات عصر جمعه باشه و می‌تونه هیچ کدوم اینا نباشه، مهم این هست که خلوت کنی و از ته دل حرف بزنی به نظرم حرفی که می‌زنی هم اهمیتش خیلی زیاد نیست وقتی حس اینو داشته باشی که با خدا حرف می زنی کم کم حرف زدن هم یاد میگیری.
اما مساله‌ای که هست اینه که من فکر می‌کنم این خلوت رو خدا خودش به آدم‌ها میده، وقتی خلوت رو بهت نده هر چی هم فلان مراسم رو بری(تازه اگه بتونی بری!) هیچ فایده‌ای نداره چون اون وقت دیگه خلوت نیست یا عبادت ظاهری هست یا ریا.
نمی‌تونم تجزیه تحلیل کنم که خدا خلوت رو بر چه اساسی به آدم‌ها میده، البته قطعا رفتار آدم‌ها در خلوتی که به اون‌ها داده میشه اثر داره، اما اینکه چی راه میانبر رسیدن به خلوت هست و اینکه چی آدم رو خیلی از خلوت دور میکنه چیزایی هستند که خیلی دوست دارم بدونم. نوشته قبلی‌مو در مورد شب خوندید؟ رابطه خلوت و شب هم برای خودش داستانی داره!
حرفمو با صحبت در مورد اون مدل دیگه خلوت یعنی خلوت با اسرار هستی تموم می‌کنم، دبیرستان که بودیم یه نفر که دستی تو عرفان داشت بهم گفت فلانی اگه می‌خوای گوشه‌هایی از اسرار هستی برات باز بشه صبح‌ها بعد از نماز صبح هفت مرتبه بگو یا خبیر، اون موقع یه مدت کوتاه این‌کار رو کردم، اما اثرش رو نفهمیدم و رهاش کردم، نمی‌دونم شاید هم اصلا ندونستن اسرار هستی بهتر باشه! نوشته یه کم زیادی طولانی شد اما نمی‌شه از نقل چند تا شعر گذشت، اینم چند بیت از حافظ و نظامی در ارتباط با خلوت:
حافظ
افشای راز خلوتیان خواست کرد شمع/ شکر خدا که سر دلش در زبان گرفت
کمتر از ذره نه‌ای پست مشو مهر بورز / تا به خلوتگه خورشید رسی چرخ زنان
گل از خلوت به باغ آورد مسند/ بساط زهد همچون غنچه کن طی
درون‌ها تیره شد باشد که از غیب/ چراغی برکند خلوت نشینی
نظامی
در آن خلوت که دل دریاست آنجا / همه سرچشمه ها آنجاست آنجا

شب!

۷ فروردین ۱۳۸۸ بدون دیدگاه

هیچ به شب فکر کردی؟ به اینکه خوب هست یا بد؟ شب رو دوست داری یا از شب بدت میاد، دوست داری شب کجا باشی و هزاران سوال دیگه! البته بعضی از این سوال‌ها هیچ ربطی به موضوعی که می‌خوام در موردش بنویسم ندارن، فقط می‌خواستم بگم شب یکی از چیزهایی هست که گاهی ذهن آدم‌ها رو به خودش مشغول می‌کنه.
امشب داشتم به شب فکر می‌کردم. به اینه اگه شب نبود بهتر بود یا اینکه همیشه شب بود! به این هم فکر کردم که شب برای چیه؟ برای خوابیدن یا برای بیدار موندن؟!؟ و بیدار موندن شب برای چیه؟ برای کار؟ برای وب؟!؟ برای عبادت یا …؟!؟
کلا شب پر رمز و راز هست، مثل خیلی چیزای دیگه که هر چی بیشتر بهشون فکر می کنی سوال های بیشتری به ذهنت خطور می‌کنه! وسط فکر کردن به ذهنم رسید ببینم شب تو قرآن کجاها اومده و چی در موردش گفته شده. خوب اول خواستم بگردم ببینم کسی متنی در این مورد ننوشته، موارد زیادی بود حتی یک پایان‌نامه به بررسی شب در قرآن و روایات پرداخته بود! اما چیزی که خلاصه باشه و دلچسب یه مورد بود که با اندکی تغییر نقل می‌کنم:
««شب جایگاه ویژه‏اى در مسائل معنوى دارد :
خداوند براى اهداى تورات، حضرت موسى را به مناجات شبانه فراخواند: «اربعین لیلة»(۴۲۵)
قرآن، زمان مناسب براى استغفار را، هنگام سحر مى‏داند: «و بالاسحار هم یستغفرون»(۴۲۶)
عروج پیامبر به آسمان، به هنگام شب بود. «اسرى بعبده لیلاً من المسجد الحرام»(۴۲۷)
پیامبر مأمور بود که مناجات و عبادات شبانه داشته باشد. «و من الّیل فتهجّد به نافلة لک»(۴۲۸)، «قم الّیل الاّ قلیلا»(۴۲۹)
خداوند از عابدان در شب ستایش مى‏کند. «یتلون آیات اللّه آناء الّیل»(۴۳۰) و به تسبیح در شب سفارش مى‏کند. «فسبّحه لیلا طویلا»(۴۳۱)
خداوند در قرآن، به زمان طلوع فجر و هنگام عصر یک بار سوگند یاد کرده است ولى به شب سه بار. «و الّیل اذا عسعس»(۴۳۲)، «و الّیل اذ ادبر»(۴۳۳)، «و الّیل اذا یسر»(۴۳۴)»»
منبع: سایت درس‌هایی از قرآن.

داشتم فکر می کردم برم سراغ کشف الآیات و کشف المطالب قرآن قدیمی که تو خونه داریم که یهو یاد سایت پارس قرآن افتادم،‌اگه این سایت رو نمی‌شناسید باید بگم متن قرآن، چند ترجمه فارسی و انگلیسی و موارد تکمیلی دیگه (مثل مقالات، تصاویر و … ، کلا برای قرآن پژوهی سایت خوبیه) هست که نسخه ویندوزش هم هست، اما این سایتش مزیت اصلی که داره قابلیت جستجو هست. خوب من هم «لیل» رو جستجو کردم. اگه روی لینک کلیک کنید می‌بیند که این کلمه ۱۵۸ بار تو قرآن به کار رفته، البته این جستجو خیلی دقیق نیست و مثلا قلیل رو هم با لیل یکی در نظر می‌گیره، اما در کل جستجو در قرآن رو خیلی ساده میکنه. خوب من می‌خوام برم برخی از این آیات رو بخونم شاید به نتیجه ای رسیدم! شما هم اگه دوست دارید با کلیک کردن روی لینک می‌تونید برید و این آیه‌ها رو از نظر بگذرونید. چهار تا آیه رو این‌جا براتون می‌زارم که برای خوندن بقیه‌اش انگیزه کافی رو داشته باشین!

سوره رعد آیه ۳: روز را به شب مى‏پوشاند قطعا در این [امور] براى مردمى که تفکر مى‏کنند نشانه‏هایى وجود دارد.
سوره یونس آیه ۶: به راستى در آمد و رفت‏شب و روز و آنچه خدا در آسمانها و زمین آفریده براى مردمى که پروا دارند دلایلى [آشکار] است.
سوره مزمل ، آیه ۶ : مسلّما نماز و عبادت شبانه پابرجا تر و با استقامت تر است.
سوره فرقان ، آیه ۶۴ : (بندگان خاص خدا) کسانی (اند) که شبانگاه برای پروردگارشان سجده و قیام می کنند.

نمایش یک دسته خاص در صفحه اصلی

۶ فروردین ۱۳۸۸ ۲ دیدگاه

امروز داشتم به ورد پرسی که برای سایت تسنیم نصب کردم ور می‌رفتم. اولش می‌خواستم برای هر کدوم از قسمت‌ها (مثلا هاستینگ، دامنه و …) یه صفحه بزارم و مطالب اون دسته رو تو اون صفحه نشون بدم، بعد دیدم نه خیلی خوب از آب در نمیاد، تصمیم گرفتم که تو صفحه اصلی مطالب دسته اخبار رو نشون بدم و بقیه مطالب رو تو دسته‌های خودشون بنویسم و افراد با کلیک کردن روی هر دسته از آرشیو موضوعی مطالب اون دسته رو ببین.
خوب برای اینکه تو صفحه اصلی فقط مطالب یه دسته رو نشون بده سراغ query_posts رفتم. اما متاسفانه اون چیزی که می‌خواستم نمی‌شد و در عین حال که تو صفحه اصلی فقط مطالب بخش اخبار رو نشون می‌داد اما صفحه‌بندی خراب شده بود و تو صفحه‌های بعدی هم مطالب صفحه اول رو نشون می‌داد! خلاصه رفتم سراغ فروم وردپرس فارسی و اونجا یه سوال مطرح کردم، بماند که کم مونده مورد ضرب و شتم واقع بشم(خودم قبلا مشابه این سوال رو دیده بودم اما هر چی گشتم پیداش نکردم، اما مدیر فروم از پرسیدن سوال تکراری ناراحت شده بود!) ، اما با لینکی که مدیر محترم داده بودند بالاخره تونستم کد مناسب رو بنویسم که تو صفحه اصلی فقط مطالب یه دسته رو نشون بده و برای چیزی هم مشکلی پیش نیاد!
اگه اون لینکی که در مورد query_posts رو نگاه کنید متوجه می‌شید که که query_posts باید قبل از حلقه واکشی پست‌ها قرار بگیره. حالا برای اینکه بتونید مطالب یه دسته خاص رو تو صفحه اصلی سایت‌تون نشون بدید کافی هست کد زیر رو قبل از حلقه واکشی پست‌ها قرار بدین (بعدا اگه فرصت شد یه مطلب کامل در مورد query_posts می‌نویسم.) :

<?php
if (is_home()) {
$paged = (get_query_var(‘paged’)) ? get_query_var(‘paged’) : 1;
query_posts(“cat=1&paged=$paged”);
}
?>

Categories: وردپرس Tags:

تسنیم در سال ۱۳۸۸

۵ فروردین ۱۳۸۸ بدون دیدگاه

امروز داشتم سعی می کردم یه صفحه اول جدید برای سایت tasnimsg.com بسازم، بماند که چقدر طرح‌های مختلف رو بهشون ور رفتم و و نپسندیدم تا بالاخره یه چیزی سر هم شد! یاد جمله‌ی کتاب شبکه تننباوم افتادم که بعضی وقت‌ها ساختن یه سیستم از اول آسون‌تر و منطقی‌تراز دادن یه سری قابلیت به یه سیستم موجود هست(مضمون جمله این بود!) در هر صورت الان صفحه اصلی سایت آماده شده و می‌تونید ببیند.
اگه مشکلی پیش نیاد تا آخر هفته سعی می‌کنم سایت رو کامل آماده کنم و تعرفه‌های امسال رو هم وارد کنم، فعلا باید صبر کنم تا فردا یا پس‌فردا وضعیت هاست ویندوز نهایی بشه، اگه لغو شد که باید دنبال یه سرویس‌دهنده درصدی ویندوز بگردم وگرنه می‌مونه محاسبه و وارد کردن تعرفه‌ها.
امسال علاوه بر هاست ویندوز و لینوکس اگه خدا کمک کنه، خدمات پیام کوتاه رو هم به صورت گسترده‌تر عرضه می‌کنیم. در کنار این سرویس‌ها می‌خوام پنل‌های دامنه رو هم از سرویس‌دهنده‌ها جدا کنم و بیارم رو هاست خودمون.
دیگه اینکه اگه بشه و باز مشکلی پیش نیاد امسال اولین سیستم مدیریت محتوای خودمون رو هم عرضه می‌کنیم.(البته این بیشتر به میزان وقت گذاشتن حسین و محمدرضا بستگی داره!) این سیستم به احتمال خیلی زیاد یه سیستم صنفی خواهد بود، منظورم سیستم هستی که برای صنف خاصی نوشته شده! اینکه این صنف چه صنفی هست بمونه تا زمانه عرضه!
تو هدف‌گذاری بلند مدت امسال باید ثبت رسمی بشیم و همین‌طور صاحب یه دفتر فیزیکی، اما اینکه چقدر این هدف تامین بشه باید تا آخر سال صبر کرد و دید چی پیش میاد. خوب دیگه من برم به ادامه کار سایت برسم که باید تا آخر هفته آماده بشه!

Categories: تسنیم Tags:

کی بزرگ می‌شوم؟

۳ فروردین ۱۳۸۸ بدون دیدگاه

خیلی دوست ندارم در مورد دوره ابتدایی و راهنمایی صحبت کنم، اما تا آن‌جا که به خاطر دارم رقابتی نبود و آن‌قدر با بقیه فرق می کردم که زیادی جلوتر از آن‌ها باشم. از دوره دبیرستان کمی قضیه متفاوت شد، و اندک رقابتی بود، هر چند که بعدا همان‌جا هم زیادی بارز شدم، بگذریم حرفم چیز دیگری است.
یادم هست سال اول دبیرستان با این‌که خیلی به جو مدرسه عدات نداشتم (افرادی هم داشتیم که دوره راهنمایی و ابتدایی را نیز در ندارس نمونه دولتی گذرانده بودند) و همین‌طور خیلی پایه قوی‌ای نداشتم ترم اول شاگرد دوم یا سوم شدم، و با شروع مسابقات فرهنگی هنری ناگهان همان وضعیت ابتدایی و راهنمایی پیش آمد و دوباره من شدم یکه تاز مدرسه، اما از این جای داستان آن قسمتی است که می خواهم در موردش صحبت کنم، من در خیلی از زمینه‌ها موفق بودم اما هیچ اثری از نظم، برنامه ریزی و تلاش در کارم نبود، همه چیز موهبت‌های الهی بود، یادم هست که برخی از همکلاسی‌هایم چقدر درس می‌خوانند یا چه قدر برای پیشرفت در فلان زمینه ورزشی، علمی یا … تلاش می‌کردند اما من هیچ وقت مثل آن‌ها نشدم و همیشه رودخانه من را جلو برد و من فقط خودم را به رودخانه سپردم و در جهت جریان آب قرار گرفتم!
شاید تنها نقطه متفاوت در این مورد برنامه‌ریزی درسی در سال سوم دبیرستان، تابستان آن و بخشی از سال پیش‌دانشگاهی برای کنکور بود، هر چند این برنامه هم برنامه مسخره‌ای بود واگر درست عمل کرده بودم الان در جایگاه دیگری بودم اما چیزی که برایم مهم است این است که من برای موفقیت در کنکور کمی تلاش کردم!
اواخر پیش‌دانشگاهی و بعد از کنکور دوباره همان داستان شروع شد، یادم هست سالی که سوم بودم یکی از بچه‌های پیش‌دانشگاهی سال قبل از ما، با تک تک بچه‌های بزرگ‌تر مدرسه که دانشگاه قبول شده بودند در مورد دانشگاه و رشته‌شان مشورت کرده بود و همه چیز را در یک دفترچه می نوشت! اما من چشم بسته  والبته فقط با ملاک علاقه (باز شنا در جهت آب رودخانه!) انتخاب کردم، انتخاب اولم نرم‌افزار صنعتی اصفهان بود و همان را هم قبول شدم.
سال اول دانشگاه بود، اولین درسی که نمره آن اعلام شد میان ترم زبان عمومی بود و نمره من از تمام کسانی که می‌شناختم بیشتر شد(حداقل این‌طور به خاطر دارم!) و دوباره همان بی‌خیالی شروع شد، درست یادم هست  که یکی از بچه‌های لیسانس که بعدا به نحوی شاگرد اول ما بود بعد از آن اعلام نمره چه تلاش مضاعفی داشت، اما من باز مثل دوره دبیرستان به موهبت‌های خدا نگاه کردم و از تلاش و برنامه‌ریزی خبری نبود!
حالا ترم دوم ارشد هستم، تنها نمره یک درس ترم اول اعلام شده و باز من بیشترین نمره را گرفته‌ام،‌ اما باز چیزی که می‌بینم این است که بسیاری از بچه‌ها دارند درس می‌خوانند، تمرین‌های کتاب را حل می‌کنند!  زبان یاد می‌گیرند، در بعدهای مختلف شخصیت‌شان را رشد می‌دهند، ازدواج می‌کنند! و … . اما در من هیچ خبری نیست! هم‌چنان می‌روم سر کلاس و می‌آیم و بعد شب امتحان هم یک نگاهی به درس می‌کنم! فعالیت‌های فوق‌برنامه را هم تفریحی انجام می‌دهم!  البته شاید از نگاه دبگران خیلی فعال باشم، اما خودم خوب می‌دانم که این چه میزان از استفاده از توانایی‌هایم است، ‌خلاصه نمی‌فهمم من کی می‌خواهم بفهمم که دیگر بزرگ شده‌ام. دیگر زمان بی‌خیالی گذشته است. دیگر نباید گذر عمر را نگاه کرد و گفت همه چیز خوب پیش می‌رود!
گاهی همکلاسی‌هایم را که نگاه می‌کنم حسودی‌ام می‌شود، چقدر تلاش چقدر کوشش چقدر انگیزه! اما در من هیچ خبری نیست، انگار هنوز همان دانش‌آموز کلاس سوم ابتدایی هستم که معلم از دستم به ستوه آمده و به مادرم می‌گوید به این بچه بگو جواب همه سوالات را نگوید! بقیه هم در کلاس هستند! هیچ اثری از بزرگ شدن در من نیست!
نمی‌دانم چرا من بزرگ نمی‌شوم و یا اینکه کی بزرگ خواهم شد؟ تو می‌دانی؟
شاید یکی از دلایل این تلاش نکردن نبود انگیزه است، شاید نبود رقابت سالم، شاید تصور ذهنی‌ام نرسیدن به چیزی بیشتر از این با تلاش است، شاید … . نمی‌توانم تحلیل کنم! باید بیشتر درباره این موضوع فکر کنم و بفهمم چرا من بزرگ نمی‌شوم و چه زمانی بالاخره من بزرگ خواهم شد!
شب خوش!